رخشنده اعتصامی
پروین اعتصامی
دنبال کننده 0
قطعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
بحر: مجتث مثمن مخبون محذوف
قافیه: کلمات «هنر، خبر، فر، اثر، شرر، خطر، نیشتر، اگر، سر، نظر، گذر، عشوهگری، زر، جگر، دگر، سحر، آستر، مختصر، بیثمر، نامور» کلمات قافیه هستند (حرف «ر» حرف اصلی قافیه است).
ردیف: واژهٔ «یست» (شامل «ی» نکره یا نسبت + فعل ربطی «است») که در پایان تمام ابیات تکرار شده است.
وزن نهایی: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
نام بحر: بحر مجتث مثمن مخبون محذوف
متن: بنفشه مژدهٔ نوروز میدهد ما را / شکوفه را ز خزان و ز مهرگان خبریست
خط عروضی: بَ نَف شِ مُژ | دِ یِ نو رو | ز می دَ هَد | ما را (نکته: «نوروز» هجای کشیده است؛ «رو» (بلند) در رکن دوم و «ز» (کوتاه) به ابتدای رکن سوم میرود. «میدهد» به صورت «میدَهَد» تلفظ میشود.)
تقطیع هجایی: U — U — | U U — — | U — U — | — —
ارکان عروضی: مفاعلن | فعلاتن | مفاعلن | فعلن
خط عروضی: شُ کو فِ را | زِ خَ زا نُ | زِ مِه رِ گا | ن خَ بَ ریست (نکته: «خزان و» به صورت «خزانو» خوانده میشود. «مهرگان» هجای کشیده دارد که «ن» به رکن آخر منتقل میشود.)
تقطیع هجایی: U — U — | U U — — | U — U — | U U —
ارکان عروضی: مفاعلن | فعلاتن | مفاعلن | فعلن
بیت ۱: به لاله نرگس مخمور گفت وقت سحر / که هر که در صفِ باغ است صاحب هنریست
معنی: هنگام سحر، گل نرگسِ نیمهخواب (یا مست) به گل لاله گفت: هر گلی که در این باغ حضور دارد، دارای هنر و فضیلتی است.
آرایههای ادبی:
تشخیص (جانبخشی): سخن گفتن نرگس با لاله.
صفت هنری: «مخمور» برای نرگس (اشاره به حالت چشممانند و خمارآلود نرگس).
مراعاتنظیر: لاله، نرگس، باغ، سحر.
بیت ۲: بنفشه مژدهٔ نوروز میدهد ما را / شکوفه را ز خزان و ز مهرگان خبریست
معنی: گل بنفشه آمدن بهار و نوروز را مژده میدهد و شکوفه نیز (اگرچه عمرش کوتاه است اما) از آمدن پاییز و ماه مهر خبر دارد (یا اینکه شکوفه زود میریزد و انگار پاییز را میشناسد).
آرایههای ادبی:
تشخیص: مژده دادن بنفشه.
تضاد: نوروز (بهار) و خزان (پاییز).
تناسب: بنفشه، شکوفه، نوروز، مهرگان.
بیت ۳: بجز رُخ تو که زیب و فرش ز خونِ دل است / بهر رخی که درین منظر است زیب و فَریست
معنی: به جز چهره تو (ای لاله) که زیبایی و شکوهش ناشی از خون دل خوردن و رنج است، چهرهی هر گل دیگری که در این تماشاگر است، زیبایی و شکوهی معمولی و ذاتی دارد (بدون رنج).
آرایههای ادبی:
استعاره: «خون دل» استعاره از رنج عمیق و همچنین رنگ سرخ لاله.
جناس: فر (شکوه) و فرش (شکوهش).
بیت ۴: جواب داد که من نیز صاحبِ هنرم / درین صحیفه ز من نیز نقشی و اثریست
معنی: لاله پاسخ داد که من هم هنرمندم و دارای فضیلت هستم؛ در این کتابِ آفرینش (دنیا)، از من هم نقش و نشانی بر جای مانده است.
آرایههای ادبی:
استعاره: «صحیفه» (کتاب) استعاره از جهان هستی یا باغ.
تشخیص: پاسخ دادن لاله.
بیت ۵: میان آتشم و هیچگه نمیسوزم / هَماره بر سرم از جور آسمان شرریست
معنی: من (به خاطر رنگ سرخم) گویی میان آتش هستم اما نمیسوزم؛ و همواره از ستم روزگار، جرقهای از آتش بر سر من وجود دارد (اشاره به داغ سیاه درون لاله یا پرچمهای سیاهش).
آرایههای ادبی:
اغراق: میان آتش بودن و نسوختن.
ایهام تناسب: «شرر» با آتش تناسب دارد اما اینجا به معنی رنج و بلاست.
تشبیه: رنگ سرخ لاله به آتش.
بیت ۶: علامت خطر است این قَبای خون آلود / هر آنکه در ره هستی است در ره خطریست
معنی: این لباس سرخ و خونین من (گلبرگهایم) نشانه خطر است؛ هر موجودی که در مسیر زندگی قدم میگذارد، در معرض خطر و فنا قرار دارد.
آرایههای ادبی:
استعاره: «قبای خونآلود» استعاره از گلبرگهای سرخ لاله.
تمثیل: تعمیم دادن وضعیت خود به کل موجودات هستی.
بیت ۷: بریخت خونِ من و نوبتِ تو نیز رسد / بِدستِ رهزن گیتی هَماره نیشتریست
معنی: روزگار خون مرا ریخت (مرا کشت یا داغدار کرد) و نوبت تو هم خواهد رسید؛ زیرا در دستِ راهزنِ دنیا (روزگار)، همیشه تیغ و خنجری برای آسیب زدن آماده است.
آرایههای ادبی:
تشخیص و استعاره: «رهزن گیتی» استعاره از روزگار یا تقدیر که مانند دزد مسلح است.
کنایه: «نوبت تو نیز رسد» کنایه از اینکه مرگ و فنا همگانی است.
بیت ۸: خوش است اگر گلِ امروز خوش بود فردا / ولی میانِ ز شب تا سحر گهان اگریست
معنی: چقدر خوب است اگر گلی که امروز شاداب است، فردا هم شاداب بماند؛ اما میان امشب تا فردا صبح، «اما و اگر»های زیادی (حوادث پیشبینینشده) وجود دارد.
آرایههای ادبی:
تضاد: امروز و فردا / شب و سحر.
جناس: اگر (شرط) و اگری (شکی/احتمالی).
بیت ۹: از آن، زمانه به ما ایستادگی آموخت / که تا ز پای نیفتیم، تا که پا و سریست
معنی: به همین دلیل (به خاطر خطرات)، روزگار به ما مقاومت را یاد داد تا زمانی که توان و جانی در بدن داریم، تسلیم نشویم و از پا نیفتیم.
آرایههای ادبی:
کنایه: «ز پای افتادن» کنایه از نابودی و شکست. «تا که پا و سریست» کنایه از تا زمانی که جان در بدن است.
تشخیص: آموزگار بودن زمانه.
بیت ۱۰: یکی نظر به گل افکند و دیگری بگیاه / ز خوب و زشت چه منظور؟ هر که را نظریست
معنی: یک نفر به گل توجه میکند و دیگری به گیاه معمولی؛ بحثِ زشتی و زیبایی نیست، بلکه هر کسی دیدگاه و سلیقه خاص خود را دارد (یا هر کس با دیدِ بصیرت خود به جهان مینگرد).
آرایههای ادبی:
تضاد: گل و گیاه (در اینجا گیاه به معنی علف هرز یا گیاه بیارزش) / خوب و زشت.
مراعات نظیر: نظر، دیدن، منظور.
بیت ۱۱: نه هر نسیم که اینجاست بر تو میگذرد / صبا صباست، به هر سبزه و گلش گذریست
معنی: اینطور نیست که نسیم فقط بر تو بوزد؛ باد صبا (باد بهاری) ماهیتش بخشندگی است و بر هر سبزه و گلی عبور میکند (لطف خدا یا طبیعت همگانی است و مخصوص تو نیست).
آرایههای ادبی:
تکرار: واژه «صبا».
تشخیص: نسبت دادن صفت گذشتن و توجه کردن به باد صبا.
بیت ۱۲: میان لاله و نرگس چه فرق، هر دو خوشند / که گل بِطرف چمن هر چه هست عشوهگریست
معنی: میان من (لاله) و تو (نرگس) تفاوت ماهوی وجود ندارد، هر دو زیبا هستیم؛ زیرا خاصیتِ هر گلی در چمن، جلوهگری و زیبایی است.
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر: لاله، نرگس، گل، چمن.
سؤال انکاری: «چه فرق؟» یعنی فرقی نیست.
بیت ۱۳: تو غرق سیم و زر و من ز خون دل رنگین / بفقر خلق چه خندی، تو را که سیم و زریست
معنی: تو (نرگس) ظاهری آراسته به نقره و طلا داری (اشاره به گلبرگهای سفید و تاج زرد میانی) و من از خونِ دل سرخ شدهام؛ تو که ثروتمندی، چرا به فقر و بیچارگی دیگران میخندی؟
آرایههای ادبی:
استعاره: «سیم و زر» استعاره از رنگهای سفید و زردِ گل نرگس. «خون دل» استعاره از رنگ سرخ لاله و رنج.
تضاد: سیم و زر (ثروت) و فقر.
حسن تعلیل: دلیل سرخی لاله را خون دل خوردن دانستن.
بیت ۱۴: ز آب چشمه و باران نمیشود خاموش / که آتشی که در اینجاست آتش جگریست
معنی: آتش و سوزِ درونِ من با آب چشمه و باران خاموش نمیشود؛ زیرا این آتش ظاهری نیست، بلکه آتشی است که از جگر (اعماق وجود و غم) سرچشمه گرفته است.
آرایههای ادبی:
اغراق: خاموش نشدن آتش با آب.
استعاره: «آتش» استعاره از عشق یا غم شدید و داغِ لاله.
بیت ۱۵: هنر نمای نبودم بدین هنرمندی / سخن حدیث دگر، کار قصهٔ دگریست
معنی: من قصد هنرنمایی و تظاهر نداشتم؛ زیرا حرف زدن یک مقوله است و عمل کردن (و رنج کشیدن در عمل) مقولهای کاملاً متفاوت.
آرایههای ادبی:
تضاد: سخن و کار (عمل).
کنایه: «قصه دگریست» کنایه از اینکه تفاوت زیادی بین این دو وجود دارد.
بیت ۱۶: گل از بساط چمن تنگدل نخواهد رفت / بدان دلیل که مهمانِ شامی و سحریست
معنی: گل نباید با ناراحتی از دنیا (چمن) برود؛ زیرا عمرش بسیار کوتاه است (در حد یک شام تا سحر) و تنها یک مهمان زودگذر است (نباید دلبستگی ایجاد کند).
آرایههای ادبی:
استعاره: «مهمان» بودن گل در دنیا.
کنایه: «شامی و سحری» کنایه از عمر بسیار کوتاه.
بیت ۱۷: تو روی سَخت قضا و قدر ندیدستی / هنوز آنچه تو را مینماید آستریست
معنی: تو هنوز چهرهی خشن و بیرحم سرنوشت را ندیدهای؛ آنچه تا الان دیدهای تنها آستر (بخش نرم و درونی لباس) است و رویهٔ خشن آن هنوز برایت نمایان نشده است.
آرایههای ادبی:
تشبیه: قضا و قدر به لباسی که رویه و آستر دارد.
کنایه: «ندیدن روی سخت» کنایه از بیتجربگی و عدم مواجهه با مصائب بزرگ.
بیت ۱۸: از آن، دراز نکردم سخن درین معنی / که کار زندگی لاله کار مختصریست
معنی: به این دلیل سخنم را طولانی نکردم؛ که عمر و زندگی لاله بسیار کوتاه و مختصر است (فرصتی برای پرحرفی نیست).
آرایههای ادبی:
ایهام: «معنی» هم به معنای «مفهوم» است و هم «حقیقت/باطن».
تناسب: دراز کردن (سخن) و مختصر (کوتاه).
بیت ۱۹: خوش آنکه نام نکوئی بیادگار گذاشت / که عمر بی ثمر نیک، عمر بی ثمریست
معنی: خوش به حال کسی که نام نیکی از خود در دنیا باقی گذاشت؛ زیرا عمر طولانیای که نتیجهٔ نیکی نداشته باشد (عمر نیکِ بیثمر)، در واقع عمری بیهوده و تلف شده است.
آرایههای ادبی:
تکرار: واژه عمر.
عکس (ترکیب زبانی): بازی با کلمات «بیثمر نیک» و «نیکِ بیثمر» (البته در معنی تأکید بر کیفیت عمر است نه کمیت آن).
بیت ۲۰: کسیکه در طلب نام نیک رنج کشید / اگرچه نام و نشانیش نیست، ناموریست
معنی: کسی که برای کسب آبروی معنوی و نام نیک زحمت کشیده است، حتی اگر در ظاهر مشهور نباشد و نام و نشانی نداشته باشد، در حقیقت انسان نامدار و بزرگی است.
آرایههای ادبی:
تضاد (پارادوکس): نام و نشان نداشتن اما نامور بودن.
تلمیح: اشاره به مفهوم «خمول» (گمنامی) در عرفان که گاهی بر شهرت ترجیح دارد.
ناپایداری دنیا: تأکید بر اینکه جهان جایگاه امنی نیست و مرگ و فنا سرنوشت محتوم همه است.
ایستادگی و مقاومت: درسِ استقامت در برابر سختیهای روزگار تا آخرین نفس.
رنج و درد آگاهی: لاله نمادِ دردمندی و آگاهی است که «خون دل» میخورد، در مقابل دیگران که شاید بیخبرترند.
قضا و قدر: اشاره به جبرِ روزگار و «رهزن گیتی» که بر همه مسلط است.
نسبیت زیبایی و زشتی: تفاوت نگاهها به هستی و پدیدهها.