آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

معنی واژه : گرداب



لغت نامه دهخدا

گرداب . [ گ ِ ] (اِ مرکب ) (از: گِرد + آب ) ورطه . (آنندراج ). جرداب معرب گرداب است . (منتهی الارب ). جرذاب . (دهار). غرقاب :
به آب اندر افکنده شاه دلیر
سرش گه ز بر بود و گاهی به زیر
که از مرغ آن کشته نشناختند
به گرداب ژرف اندر انداختند.

فردوسی .


گرد گرداب مگرد اَرْت نیاموخت شنا
که شوی غرقه چو ناگاهی ناغوش خوری .

لبیبی .


به گرداب در غرقگان را دلیر
مگیر ار نباشی بدان آب چیر.

اسدی .


صاحب رأی ... پیش از آنکه در گرداب مخوف افتدخود را به پایاب تواند رسانید. (کلیله و دمنه ).
بس زورقا که بر سر گرداب این محیط
سرزیر شد که ترة نشد این سبز بادبان .

خاقانی .


توبه کردم که نیز در این دریا خوض نکنم و در این گرداب غوطه نخورم . (سندبادنامه ص 270).و در این جوی گردابهای عمیق و آبگیرهای ژرف بود. (سندبادنامه ص 115).
چو افتاد اندر این گرداب کشتی
به ساحل بر از این غرقاب کشتی .

نظامی .


پدید آمد از دور کوهی بلند
ز گرداب در کنج آن کوه بند.

نظامی .


از آن شد کشتیم غرقاب و من بر پاره ای تخته
که در گرداب این دریای موج آور فروماندم .

عطار.


در این دریای پرگرداب حیرت
کس از عطار حیران تر میندیش .

عطار.


چنین خواندم که در دریای اعظم
به گردابی درافتادند با هم .

سعدی (گلستان ).


ای برادر ما به گرداب اندریم
وآنکه شنعت میزند بر ساحل است .

سعدی .


دو برادر به گردابی درافتادند. (گلستان ).
سالها کشتی به خشکی رانده ام در بحر عشق
نیست امکان برون رفتن ز گردابم هنوز.

ابن یمین .


به گردابی چو می افتادم از غم
به تدبیرش امید ساحلی بود.

حافظ.


کنون چه چاره که در بحر غم به گردابی
فتاده زورق صبرم ز بادبان فِراق .

حافظ.


و معرب آن کرداب است که در این شعر ابوغالب آمده است :
ینساب کالا فعوان الصل مطرداً
و دور کردابه یحکی تلویها.
و صاحب آنندراج آرد از تشبیهات آن سفره . ناف . کاسه ٔ چشم . عقده . (آنندراج ) :
از بدایع که تو داری عجبی نیست اگر
واکنی عقده ٔ گرداب به دست مرجان .

میر محمد افضل (از آنندراج ).


به دریا سرو قدش عکس اندازد از تابش
مثال طوق قمری خشک ماند چشم گردابش .

عبداللطیف (از آنندراج ).


روشنم شد تنگ چشمی لازم جمعیت است
بر کف دریا چو دیدم کاسه ٔ گرداب را.

صائب (از آنندراج ).


به طفلی دایه ٔ گردون در آن آب
بریده ناف او باناف گرداب .

محمدقلی (از آنندراج ).


مژگان من وظیفه ز خوناب میخورد
غواص خون زسفره ٔ گرداب میخورد.

محمدقلی (از آنندراج ).


|| یکی از کائنات و آن برآمدن آب دریا است ، چون ستونی مانند گردباد در خشکی . و رجوع به کائنات الجو شود.

تعداد بازدید :3475

لغت نامه معین

(گِ) (اِمر.) جایی عمیق در رودخانه یا دریا که آب در آن می چرخد و به قعر فرو می رود.


تعداد بازدید :3475

لغت نامه عمید

جایی در دریا که آب دور خود می‌چرخد و فرو می‌رود؛ آبگرد.


تعداد بازدید :3475
توضیحاتعلامتتوضیحاتعلامت
صفحه (پیش از عدد)صاسماِ
صفتصاسم خاصاِخ
صلّی اللهُ علیه و آله و سَلَّم(ص)اسم صوتاِصوت
صفحاتصصاسم فعلاِفعل
صفت نسبیص نسبیاسم مرکباِمرکب
ظاهراًظاسم مصدراِمص
عربیعجلدج
علیه السلام (علیهما السلام، علیهم السلام)(ع)جمع - پیش از لغت جمعج،
فرهنگ اسدی نخجوانیفانجمعِ.-پیش از لغت مفردج
قیدقجمعَ الجمعجَج،
قبل از میلادق . م .جمع الجمعجج
میلادیم .چاپچ
مصدرمصحاشیهح
مصدر مرکبمص مرکبحاصل مصدرحامص
نعت تفصیلی (اسم تفصیل، صفت تفصیلی)ن تفحبیب السیر چاپ طهرانحبط
نعت فاعلی (اسم فاعل، صفت فاعلی)نفحاشیه فرهنگ اسدی نخجوانیحفان
نسخه بدلن لرَضِیَ الله عنهُرض
نعت مفعولی (اسم مفعول، صفت مفعولی)ن مفرحمه الله علیهره
هجری شمسیهـ . ش .سطرس
هجری قمریهـ . ق .سلام الله علیه (علیها)(س)

جستجو در آوای دل

آخرین دانلود ها

پینشهاد واژه

آیا معنی واژه "ریا" را می دانید؟

پخش موسیقی

ّبیوگرافی

پیشنهاد

حمایت از آوای دل

آخرین کتاب

افطاری

متن های دوزبانه

پیشنهاد کتاب

درآمدی بر نقد

مقالات عمومی

آخرین مقالات آموزشی

آخرین واژه ها

اشعار ماندگار

همایش ها

غیر فعال

آمار فعالیت

تولد آوای دل : 1 / 1/ 1385
تعداد بازدید 20,802,936
تعداد صفحات : 11848
تعداد اشعار : 10994
تعداد دیدگاه ها : 258,787
تعداد شاعران : 2018
تعداد شاعران آقا : 1460
تعداد شاعران خانم : 558
تعداد واژه های لغت نامه : 852
همایش های رسمی برگزار شده : 5