آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

معنی واژه : اخلاق



لغت نامه دهخدا

معنی اول

اخلاق . [ اِ ] (ع مص ) کهنه شدن . کهن شدن . || کهنه کردن . (زوزنی ). || کهنه پوشانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). جامه ٔ کهنه پوشانیدن . || نسو کردن . (تاج المصادر بیهقی ). || اخلاق دیباجه ؛ اذلال .

معنی دوم

اخلاق . [اَ ] (ع اِ) ج ِ خُلق . خویها : بعثت لاتمم مکارم الاخلاق (حدیث )؛ برانگیختند مرا به پیامبری تا کامل کنم مکارم اخلاق را. قرقرخان ، ناحیتی است از کیماک و مردمانش اخلاق خرخیزیان دارند. (حدود العالم ). اگر بیند خان ما را بدین اجابت کند چنانکه از بزرگی نفس و همت بزرگ و سماحت اخلاق وی سزد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 212). این تلک مردی جلد آمد و اخلاق ستوده نمود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 415). فیلسوفان هستند که ایشان را طبیبان اخلاق دانند که نهی کنند از کارهای سخت زشت . (تاریخ بیهقی ص 499). هر بخرد... دوستی .... گزیند... و تفحص ... اخلاق خویش را بدو مفوض کند. (تاریخ بیهقی ص 570). جالینوس ... بیهمتاتر بود در معالجت اخلاق . (تاریخ بیهقی ص 555 چ ادیب ). سلوک کن بر طبق ستوده تر اطوار خود و راه نماینده تر اخلاق خود. (تاریخ بیهقی ص 313). و پسندیده تر افعال و اخلاق مردمان تقوی است . (کلیله و دمنه ). و نه او بر عادت و اخلاق ایشان وقوف دارد. (کلیله و دمنه ). گفت [ دمنه ] اگر قربتی یابم و اخلاق او را بشناسم خدمت او را باخلاص و مناصحت پیش گیرم . (کلیله و دمنه ). یعنی چون وجوه تجارب معلوم گشت اول در تهذیب اخلاق خویش باید کوشید. (کلیله و دمنه ).
- اخلاق سیئه ؛ اخلاق نکوهیده و ناپسندیده .
|| ج ِ خَلَق ، بمعنی خوی . طبع.مروت . دین . || (ص ، اِ) ج ِ خَلَق ، بمعنی کهن . (مؤید الفضلاء). جامه های کهنه .
- ثوب اخلاق ؛ جامه ٔ تمام کهنه .
|| ج ِ خَلِق ، بمعنی خوشخوی . (مؤید الفضلاء) (ربنجنی ). خوش خلق . خوش خرام .

معنی سوم

اخلاق . [ اَ ] (ع اِ) (علم الَ ....) دانش بد و نیک خویها. یکی از سه بخش فلسفه ٔ عملیه ، و آن تدبیر انسان است نفس خود را یا یک تن خاص را. مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون آرد: علم اخلاق عبارتست از علم معاشرت با خلق و آن از اقسام حکمت عملیه است و آنرا تهذیب اخلاق و حکمت خلقیه نیز نامند - انتهی . و حاج خلیفه آورده است : و هو قسم من الحکمة العملیة قال ابن صدرالدین فی الفوائد الخاقانیة و هو علم بالفضائل و کیفیة اقتنائها لتتحلی النفس بها وبالرذائل و کیفیة توقیها لتتخلی عنها فموضوعه الاخلاق و الملکات و النفس الناطقة من حیث الاتصاف بها و هیهنا شبهةٌ قویة و هی ان الفائدة فی هذاالعلم انما تتحقق اذا کانت الاخلاق قابلة للتبدیل والتغییر و الظاهر خلافه کما یدل علیه قوله علیه الصلاة والسلام الناس معادن کمعادن الذهب والفضة خیارکم فی الجاهلیة خیارکم فی الاسلام و روی عنه علیه الصلاة والسلام ایضاً اذا سمعتم بجبل زال عن مکانه فصدقوا و اذا سمعتم برجل زال عن خلقه فلاتصدقوا فانه سیعود الی ما جبل علیه و قوله عز و جل «الا ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربه » ناظر الیه ایضاً و ایضاً الاخلاق تابعة للمزاج والمزاج غیرقابل للتبدیل بحیث یخرج عن غرضه و ایضا السیرة تقابل الصورة و هی لاتتغیر والجواب ان الخلق ملکة یصدر بها عن النفس افعال بسهولة من غیر فکر و رویة والملکة کیفیة راسخة فی النفس لاتزول بسرعة و هی قسمان احدهما طبیعیة والآخر عادیة. اما الاولی ، فهی ان یکون مزاج الشخص فی اصل الفطرة مستعداً الکیفیة خاصة کامنة فیه بحیث یتکیف بها بادنی سبب کالمزاج الحار الیابس بالقیاس الی الغضب و الحار الرطب بالقیاس الی الشهوة والبارد الرطب بالنسبة الی النسیان والبارد الیابس بالنسبة الی البلادة. و اما العادیة، فهی ان یزاول فی الابتداء فعلا باختیاره و بتکرره و التمرن علیه تصیر ملکة حتی یصدر عنه الفعل بسهولة من غیر رویة. ففائدة هذاالعلم بالقیاس الی الاولی ابراز ما کان کامنا فی النفس و بالقیاس الی الثانیة تحصیلها و الی هذا یشیر ما روی عن النبی صلی اﷲ تعالی علیه و سلم بعثت لاتمم مکارم الاخلاق و لهذا قیل ان الشریعة المصطفویة قدقضت الوطر عن اقسام الحکمة العملیة علی اکمل وجه و اتم تفصیل - انتهی . (کشف الظنون ). و رجوع به نفایس الفنون تألیف محمدبن محمود آملی فن اول (علم تهذیب اخلاق ) از مقاله ٔ اولی از قسم دویم در علوم اوایل شود.

تعداد بازدید :3056

لغت نامه معین

( اَ) [ ع . ] (اِ.) جِ خُلق ؛ خوی ها.

تعداد بازدید :3056

لغت نامه عمید

خُلق
 هنجارهای موردقبول جامعه که نشان‌دهندۀ درستی یا نادرستی رفتار اشخاص است.
خلق‌وخو؛ رفتار.
 رفتار خوب: آدم اخلاق‌دار.

تعداد بازدید :3056
توضیحاتعلامتتوضیحاتعلامت
صفحه (پیش از عدد)صاسماِ
صفتصاسم خاصاِخ
صلّی اللهُ علیه و آله و سَلَّم(ص)اسم صوتاِصوت
صفحاتصصاسم فعلاِفعل
صفت نسبیص نسبیاسم مرکباِمرکب
ظاهراًظاسم مصدراِمص
عربیعجلدج
علیه السلام (علیهما السلام، علیهم السلام)(ع)جمع - پیش از لغت جمعج،
فرهنگ اسدی نخجوانیفانجمعِ.-پیش از لغت مفردج
قیدقجمعَ الجمعجَج،
قبل از میلادق . م .جمع الجمعجج
میلادیم .چاپچ
مصدرمصحاشیهح
مصدر مرکبمص مرکبحاصل مصدرحامص
نعت تفصیلی (اسم تفصیل، صفت تفصیلی)ن تفحبیب السیر چاپ طهرانحبط
نعت فاعلی (اسم فاعل، صفت فاعلی)نفحاشیه فرهنگ اسدی نخجوانیحفان
نسخه بدلن لرَضِیَ الله عنهُرض
نعت مفعولی (اسم مفعول، صفت مفعولی)ن مفرحمه الله علیهره
هجری شمسیهـ . ش .سطرس
هجری قمریهـ . ق .سلام الله علیه (علیها)(س)

جستجو در آوای دل

آخرین دانلود ها

پینشهاد واژه

آیا معنی واژه "تکایا" را می دانید؟

پخش موسیقی

ّبیوگرافی

پیشنهاد

حمایت از آوای دل

آخرین کتاب

افطاری

متن های دوزبانه

پیشنهاد کتاب

درآمدی بر نقد

مقالات عمومی

آخرین مقالات آموزشی

آخرین واژه ها

اشعار ماندگار

همایش ها

غیر فعال

آمار فعالیت

تولد آوای دل : 1 / 1/ 1385
تعداد بازدید 22,727,935
تعداد صفحات : 11835
تعداد اشعار : 10981
تعداد دیدگاه ها : 258,787
تعداد شاعران : 2016
تعداد شاعران آقا : 1459
تعداد شاعران خانم : 557
تعداد واژه های لغت نامه : 852
همایش های رسمی برگزار شده : 5