آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

معنی واژه : ورا



لغت نامه دهخدا

معنی اول

ورا. [ وَ ] (از ع ، حرف اضافه ، ق ) وراء. پس . عقب . بعد. (ناظم الاطباء).در پس . در عقب . پشت . خلف . جز. بجز. غیر. بغیر. مگر.سوا. (ناظم الاطباء). رجوع به وراء شود :
ورای هر چه در گیتی اساسی است
برون از هر چه در فکرت قیاسی است .

نظامی .

ورای همه بوده ای بود او
همه رشته ای گوهرآمود او.

نظامی .

ای قناعت توانگرم گردان
که ورای تو هیچ نعمت نیست .

سعدی .

|| پسین . || آن طرف . (ناظم الاطباء). خارج از. بیرون از :
کسی ز چون و چرا دم نمی تواند زد
که نقش بند حوادث ورای چون و چراست .

انوری .

کارخانه ٔ این طایفه ورای این عالم است . (انیس الطالبین ). دنیای موهومی ورای دنیای مادی برای خودش تصور کرده . (سایه روشن صادق هدایت ص 20).
- ورای پست و بلند ؛ برتر و بالاتر از زمین . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
- || بیرون زمین و آسمان که عالم لاهوت و عدم باشد. (برهان ) (آنندراج ). کنایه از عالم لاهوت است . (انجمن آرا). رجوع به وراء شود.
|| بهتر. نیکوتر. مناسب تر :
هیچ فرصت ورای آن مطلب
که کسی مرگ دشمنان بیند.

سعدی .

معنی دوم

ورا. [ وَ / وِ / وُ ] (ضمیر + حرف اضافه ) مخفف او را. (برهان ) (ناظم الاطباء). «ورا بین که با ماچه ها میکند.» یعنی او را بین . (برهان ) :
میغ ماننده ٔ پنبه ست و ورا باد نداف
هست سدکیس ، درونه که بدو پنبه زنند.

بوالمؤید.

به ناز باز همی پرورد ورا دهقان
چو شد رسیده نیابد ز تیغ تیز گریغ.

شهید.

دلی کو پر از زوغ هجران بود
ورا وصل معشوق درمان بود.

بوشکور.

نداند مشعبد ورا بند چون
نداند مهندس ورا درد چند.

منجیک (از صحاح الفرس ).

فلک مر جامه ای را ماند ازرق
ورا همچون طراز خوب کرکم .

منجیک .

ببوسید پای و رکیب ورا
همی خیره گشت از نهیب ورا.

فردوسی .

جهان آفرین را ستایش گرفت
نیایش ورا در فزایش گرفت .

فردوسی .

ورا دید با دیدگان پر ز خون
به زیر زنخ دست کرده ستون .

فردوسی .

بسی خیمه ها کرده بود او درست
مر آن خیمه های ورا چاره جست .

عنصری .

فرمانْش رونده در همه عالم باد
بدخواه ورا دم زدن اندر دم باد.

منوچهری .

احباب ورا سعادت بی غم باد.

منوچهری .

همه را زاد به یک دفعه نه پیشی نه پسی
نه ورا قابله ای بود و نه فریادرسی .

منوچهری .

خدای را به یگانی بدان و از پس او
به هر چه گفت رسول ورا مصدق دار.

ناصرخسرو.

خاک بر سر کند شهی که ورا
نبود در زمانه حکم روا.

سنایی .

گوئی ز بهر مهر ورا آفرید و بس
اندر نهاد آدمیان کردگار دل .

سوزنی .

نکنم روی ورا با مه دوهفته قیاس
ور کنم بر مه دو هفته نهم بار سپاس .

سوزنی .

دین پاکیزه و عقل و خرد کامل او
مر ورا جز همه نیکوئی تلقین نکند.

سوزنی .

گر نشستی ورای خاقانی
نه ورا عیب و نه ترا هنر است .

خاقانی .

ورابی انده و تیمار دارید
همش از جمله ٔ خاصان شمارید.

نظامی .

آنکه ورا دوست ترین بود گفت
در بن چاهیش بباید نهفت .

نظامی .

گرچه از میری ورا آوازه ای است
همچو درویشان مر او را کازه ای است .

مولوی .

مرا گویند چشم از وی بپوشان
ورا گوبرقعی بر خویشتن پوش .

سعدی .

تعداد بازدید :776

لغت نامه معین

به معادل واژه  ورا در لغت نامه دهخدا و معین در همین صفحه مراجعه کنید
تعداد بازدید :776

لغت نامه عمید

سوا؛ جز

عقب؛ پس؛ پشت.

او را؛ وی ‌را.

تعداد بازدید :776
توضیحاتعلامتتوضیحاتعلامت
صفحه (پیش از عدد)صاسماِ
صفتصاسم خاصاِخ
صلّی اللهُ علیه و آله و سَلَّم(ص)اسم صوتاِصوت
صفحاتصصاسم فعلاِفعل
صفت نسبیص نسبیاسم مرکباِمرکب
ظاهراًظاسم مصدراِمص
عربیعجلدج
علیه السلام (علیهما السلام، علیهم السلام)(ع)جمع - پیش از لغت جمعج،
فرهنگ اسدی نخجوانیفانجمعِ.-پیش از لغت مفردج
قیدقجمعَ الجمعجَج،
قبل از میلادق . م .جمع الجمعجج
میلادیم .چاپچ
مصدرمصحاشیهح
مصدر مرکبمص مرکبحاصل مصدرحامص
نعت تفصیلی (اسم تفصیل، صفت تفصیلی)ن تفحبیب السیر چاپ طهرانحبط
نعت فاعلی (اسم فاعل، صفت فاعلی)نفحاشیه فرهنگ اسدی نخجوانیحفان
نسخه بدلن لرَضِیَ الله عنهُرض
نعت مفعولی (اسم مفعول، صفت مفعولی)ن مفرحمه الله علیهره
هجری شمسیهـ . ش .سطرس
هجری قمریهـ . ق .سلام الله علیه (علیها)(س)

جستجو در آوای دل

آخرین دانلود ها

پینشهاد واژه

آیا معنی واژه "انتها" را می دانید؟

پخش موسیقی

ّبیوگرافی

پیشنهاد

حمایت از آوای دل

آخرین کتاب

افطاری

متن های دوزبانه

پیشنهاد کتاب

شهرزاد قصه‌گو

مقالات عمومی

آخرین مقالات آموزشی

آخرین واژه ها

اشعار ماندگار

همایش ها

غیر فعال

آمار فعالیت

تولد آوای دل : 1 / 1/ 1385
تعداد بازدید 20,802,946
تعداد صفحات : 11848
تعداد اشعار : 10994
تعداد دیدگاه ها : 258,787
تعداد شاعران : 2018
تعداد شاعران آقا : 1460
تعداد شاعران خانم : 558
تعداد واژه های لغت نامه : 852
همایش های رسمی برگزار شده : 5