آوای دل
d
d
d

اشعار غزل

نمایش 321-360 از 3807 نتیجه
  • avatar مهر تابان


    ای خـدا عبـدی گنهکارم ، مـرا رسـوا مکن
    آتش هجـران دراین، آشفتـه دل برپـا مکن

    مهربـانـا توشه ام ، جز مهرتابـان تو  نیست
    در جهان جز نورمهرات اندر این دل جا مکن

    عاشقم من ، عاشق سرگشته ی کـوی تو اَم
    وعده ی  امـروز

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar قصه گو


    من غزل سازشبي بارانيم
    قصه گوي ماتمي پنهانيم

    تازچشمت چشمه اي سرمي زند
    گريه ميخواهد دل طوفانيم

    مصرع سبزغزل درچشم توست
    لحظه اي كزدورترميخوانيم

    ازصفاي چشم مستت خوانده ام
    درمناي عشق توقربانيم

    گشته ام عمري كه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar من همینم
    اینکه چشمان زلیخا کور باشد بهتر است
    آدمی از سیب و گندم دور باشد بهتر است

    اختیارم داده ای اما خطا آسانتر است
     هرچه بالای سر ما زور باشد بهتر است

    با همه شیرینی این عشق ها و بوسه ها
    طعم اشک این جدایی شور باشد بهتر است
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar چشم



    اي كاش دستش رو شود ، رسوا شود چشمت
    عاشق شود ، با چشم من تنها شود چشمت

    اينگونه كه اين رودها جاريست از اشكت
    ميترسم آخر طعمه ي دريا شود چشمت

    پروانه ها در پيله ي خود در امان هستند
    اي كاش پرگيرد شبي ّ و وا شود چشمت
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مست
      چنان مستم چنان مستم چنان مست
      كه نشناسم سر از پا ساغر از دست

      غلط گفتم از عشقم بي سر و پاي
      به شك باشم كه بر كف ساغري هست

      نه دست و پا و سر، ني ساغري بود
      كه مهرش دل به زنجير جنون بست
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar قدر خودم را بیشتر از قبل میدانم
    قدر خودم را بیشتر از قبل میدانم
    وقتی به جرم بی کسی در کنج زندانم

    حرفی ندارم از خودم پنهان کنم اینجا
    حرف دلم را میزنم . با اینکه میدانم.

    من عاشق تنهائیم . چون مثل من هستم
    وقتی که پیش دیگرانم مثل آنانم

    یک شعر تازه می نویسم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خواب ستارگان
    خورشید نقاب بسته و ترسیده
    مهتاب عروس شب به خود لرزیده

    چون تیر قلم به آسمان کوبیده
    بر فضل و مهارت و هنر شوریده

    بهرام لباس رزم را پوشیده
    آن حلقه ی نور از زحل دزدیده

    زهره است که جام شوکران نوشیده
    بازار و بساط عیش را برچی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بهار موهایت
    شکفته در دل تنگم بهار موهایت
    عجیب لک زده قلبم به تار موهایت

    دوباره آدم و گیلاس و سیب و لغزیدن
    من و نسیم بهشت از کنار موهایت

    جدایی من و تو قصه غم انگیزیست
    چه شور میزند اینجا سه تار موهایت

    هنوز لحظه رفتن به خاطرم مانده

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar پناهم تویی


    خـــدایا غریبـم پنــاهم تـویی
     دل آزرده ام دادخــواهـم تویی

    نکردم سـتم بر کسی هیچگاه
     هـم آگاهِ بر ، من گـواهم تویی

    درین شـورش دشـمن نابکار
     چــراغ شــبان ســیاهــم تویی

    بهـر سـو بجـویم نشـان ترا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دیدگاه
    ازاین پس دگرگونه گرددمسیر نگاهم
    عمیقن عوض میکنم بر جهان دیدگاهم

    دلم را کنم تخلیه از خیالات واهی
    نگویم من از غصه هایم وافسوس و آهم

    رها میکنم من پریشان سخن گفتنم را
    فقط با تووازتوگویم سخن هر پگاهم

    نه برکس حسادت کنم من نه ب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آشفته خیالی تا کی
    چون ســــــر زلف تــــو آشفته خیالی تا کی ؟!
    من و عشـــق تو و ســـــودای محالی تا کی ؟!

    نه کناری ! نه کلامی ! نه گرفتم ز تو کامـــی
    سهـــم  من از تو فقط خنـــده ی خالی تا کی ؟!

    کوچه ی وصل تو را شسته دو چشم تـــر من
    بـــزن

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ریل تماشا


    شکوه دولت صبح بهار گل کرده است
     سرود ساکت سبز مدار گل کرده است

    ترانه از قفس تنگ آه بیرون رفت
    به روی ریل تماشا قطار گل کرده است

    شب از ترانه ی صبح شکوفه لبریز است
    سحر به یمن قدوم نگار گل کرده است

    جهان خمار غزل

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar چرت و پرت

    حرف های این و آنم چرت و پرت

     غصه های بی کرانم چرت و پرت

    ساز هم دردی به گوشم میزنند

    آنچه می بینم گمانم چرت و پرت

     - آشنایانم زیاد و آشنا

    نیست یک کس در جهانم!چرت و پرت

    دوستانم دشمن و دشمن رفیق

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آهســـته رو


    ایکـــه ربــودی دل زمـــن ، آهســـته رو آهســـته رو

    شایسته است و با شکوه ، شـــایـان او شــایســته رو

    همـراه خـود آسـوده دار ، حاشـــا[1]که رنجـه بینمـش

    دور از هــراس و رنــج ره ، آهســته و پیـوســـته رو

    گـــرامـی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar پادشه عشق
    من پادشه عشقم مهرت به دل آويزم
    فرداي قيامت با سوداي تو برخيزم

    تا دردي و درماني تا مستي اين جاني
    حاشا كه من از درد پر سوز تو بگريزم

    آن سوخته از جانم كاتش شده حيرانم
    سردي صفت عقل است با عقل نياميزم

    چون ذره ي رقصانم در نور

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar رفتم که به چشمان تو محتاج نباشم
    رفتم که به چشمان تو محتاج نباشم
    در فصل زمستانی تو کاج نباشم

    رفتم که در اندیشه ی موی تو نمیرم
    درگیر پریشانی امواج نباشم

    از دین تو برگشته ام امروز که دیگر
    پیغمبر بی مبعث و معراج نباشم

    بر تخت خیال تو نباید بنشینم<

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar رخصت


    "رخصت"

    چون برون افتادم ازآن  حلقۀ جادوی دوست

    تا نجویم روز و شب هرگز نیابم کوی دوست

    گرچه رویش را زمن بگرفته آن آهو سرشت

    بوی عنبر می طراود نافۀ  خوشبوی دوست

    هرچه گل بوییده ام مانند بوی او نبود
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar لبخند تلخ

    رسيده مرگ من اينك بخند بر حالم
    بساط ولوله پا كن، بگو‌ كه خوشحالم

    تو رقص مي كني و من چه تلخ مي خندم
    چه شوم و تلخ و غريب ست بخت و اقبالم

    تمام عمر من افسوس و آه و ماتم بود
    چنين گذشته همه روزها و هر سالم

    دريچه هاي اميدم&n

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar جادو
    نگاهت پیش قاضی ،صرف ملق بازیت می شد
    نگاهم محو در عریان ترین طنازیت می شد

    شراب کهنه "آهو شدن" از چشم تو می ریخت
    زمانی که پلنگ چشم من همبازیت می شد

    کلامت سحر بود و آخرش پای همین جادو
    دلم ماری میان کیسه مرتاضیت می شد

    عقاب ا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مهــدی جــان ، بیــا
    مولود نیمه ی شعبان ؛ مهـدی جان ، بیـا
    ای شمس پرتلأ لووُتابان؛مهدی جان، بیـا

    بَهـرِ هــدایت ِ انســان ، بـه  ســویِ  نــور
    ای وارثِ ختـمِ رسـولان؛مهـدی جان ،بیـا

    چـو ن سایـرِ ائـمـه ، تـو پـاک وُ منـزّهـی
    ای پاک طینتِ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar هذیان


    کجا آقا برای عرض حالم آمدم اینجا
    اشاره کرد بنشین و دو شب را کرد از هم وا

    به لحظه لم بده یک استکان خالی بفرما که
    نه ممنون من فقط گفتم بیایم تا به اینجا تا

    بگویم موی من با بند کفشی صد گره خورده
    و تا زیر گلوی آب دستم آمده

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خط ِ سرآغاز

    در ابتدای ِ شروع ِ خط ِ سرآغازم
    تمام ِ دلخوشیم را چه ساده می بازم
    به اوج ِ قله ی رفتن دو چشم می دوزم
    به گل نشسته غریبانه حس پروازم
    نگاه خسته من مات بی سرانجامیست
    هنوز با شب و ماه وستاره همرازم
    میان ِ بهت شبانه به شعر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar هی پر شد وخالی شد وجوشید وغزل گفت


    یک بار فــقط نام تو پرسید و غزل گفت
    بیچاره فقط چشم تو را دید وغزل گفت
    .

    دیشب سر شب بود کـه در جشن تولد
    در  قافـیه اش ناز تو رقصید و غزل گفت
    .

    درجمع تو  چرخیدی ورقصیدی و ناگاه
    موهای  تو بر حاشیه پاشی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar همیشه در هجوم ِ خیس ِ دفتر
     ........
    من از امشب تمام خوابها را پُست خواهم کرد
    و تعبیر ِ همه مهتاب ها را پُست خواهم کرد
     
    نوشتم آدرس ...........اما غلط بود، آسمان فهمید
    کجا؟ مجموعه ی  میناب ها را پست خواهم کرد
     
    همیشه در هجوم  ِ خیس

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مبادا

    مبادا

    در گلشن ما  هيچ گلي خوار  مبادا
    بر دوش كسي خاطر ما بار مبادا

    بي يار نشايد كه در اين حلقه نشستن
    در حلقه ما يار دلفگار مبادا

    هر چند صبا كرد پريشان  سر زلفش
    دور از قدمـش نافه ي تاتار مبادا

    ه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar من و دل

    دلبری با دو جهان عشـوه به کار من و دل
    غمــزه ها کرد نمایان به شــکارمن ودل

    به یکی شعبده اش داده ام ایّام شباب
    باختم هستی خود را به قمار من و دل

    ساربان چـشم وی و سلسله مویش زنجیر
    در بیابان جنون گشت مهار من و دل

    این

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دیگر تحمل کردنِ این درد کافیست
    دیگر تحمل کردنِ این درد کافیست
    بودن کنارت خسته و خونسرد کافیست
    حتی علاجِ بی علاجِ دردهایم
    بر من سجلدِ پاره... نامِ مرد کافیست
    خط خورده ام...از پاورقیِ خیالت
    یک کاغذِ پاره که آب آورد کافیست
    کن خط خطی حتی نگاهم پشتِ دیوار
    در این زم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar درماندگی
    خیرگی کردم و گفتم سخن از عشق محال
    حالیا در گذر از کرده این غرق خیال

    قدر درویش نباشد به تو چون دل بستن
    دل شکستی و بریدیش ز سر فکر وصال

    ما چو درمانده از این نسخه درمان تو ایم
    شکر احسان که رسد واژه حسنت به مقال

     ای دری

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar اقرا باسم ِ رَبِکَ الذی خَلَق


    فرشته گفت اَقرا  بِسم ِ  رَبِِکَ الَذی خَلَق
    بخوان به نام ِ  آفریدگار، سوره ی عَلَق
     
    بخوان به نام او که آفرید ،خون بسته را
    و آفرید، آسمان و خاک را،  به یک وَرَق
     
    فرشته گفت

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar صدای مصطفی
    در آن  شب  تا  صدای اقرا  در غار حرا پیچید
      سروش  آسمانی  تا  دل  بی  انتها  پیچید


    به شوق  آمد  منا  و دامن  صحرا  گل  افشان شد
     سپس عطر محمد

    ...

    نمایش کامل شعر

جستجو در آوای دل

آخرین دانلود ها

پینشهاد واژه

آیا معنی واژه "پر و پا" را می دانید؟

پخش موسیقی

ّبیوگرافی

پیشنهاد

حمایت از آوای دل

آخرین کتاب

افطاری

متن های دوزبانه

پیشنهاد کتاب

شهرزاد قصه‌گو

مقالات عمومی

آخرین مقالات آموزشی

آخرین واژه ها

اشعار ماندگار

همایش ها

غیر فعال

آمار فعالیت

تولد آوای دل : 1 / 1/ 1385
تعداد بازدید 24,451,105
تعداد صفحات : 11832
تعداد اشعار : 10978
تعداد دیدگاه ها : 258,787
تعداد شاعران : 2015
تعداد شاعران آقا : 1458
تعداد شاعران خانم : 557
تعداد واژه های لغت نامه : 852
همایش های رسمی برگزار شده : 5