آوای دل
d
d
d

اشعار غزل

نمایش 201-240 از 3807 نتیجه
  • avatar زلال باور
    هی آتش اگر دور و برت می بارد
    از سینه ی من بر جگرت می بارد

    چشمم به عزای بال پروانه نشست
    تا آخر شام آخرت می بارد

    در غزه تمام شد دگر دوره ی سنگ
    سیلی ست که در گوش کرت می بارد

    سنگم همه تبدیل به موشک شده است
    از زیرِ زمین رو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar علت دل تنگی
    گهـــی با ســـــاز وصلت من هماهنـگ
    گـهی با ســـوز هجرت مـن هم آهنــگ

    گهــــی با چنـگ و تار دل میکنـم خوش
    گهــی بـــــر تــــــار زلفت میـــزنم چنگ

    گهــــی از روی صلح گیری ســـراغـــم
    گهــی هم با دل مـــن می کنــی جنـگ

    گه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar حدیث عشق
    " حدیث عشق و کُفر "

    در حسرت میخانه آدم  شده  دیوانه
    هر عاشق مجنونی بنشسته به ویرانه

    یارب مگر از باده فردوس تهی کردی
    یا وعده ی دیرینه، گردیده چو افسانه ؟

    چون جنت بی باده، باشد چو همان دوزخ
    یا آیه به قاضی ده یا چ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ما اهـل راز و دردیم


    ما اهـل راز و دردیم اهل نیـاز و مَـردیم
    هـرکـس مقـامی دارد بـه دور او میگردیم

    با سـاز هـر مخـالف انـدر سـتیزه باشـیم
    امــا بیـک اشــاره همچــو تنــور ســـردیم

    آمـوزگار حـرفــیم آنچــه سخــن برانیــم
    دانــیم خــلاف گـ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تازه می فهمم که منهای تو یعنی اعتیاد
    روی بومِ خاطرت با اشک و زاری میکِشم
     دارم این تصویرها را یادِگاری میکِشم

    یک قفس با میله هایی محکم و قفلی بزرگ
    سرنوشتم را شبیهِ یک قناری میکِشم

    با شکارِ واژه دارم صحنه سازی میکنم
     با غزل تصویرِ مرگی انتحاری میکِشم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar چشم اشکبار
    توان دل بگرفتی تو ای نگار از من
    بیا به ماتم دل چشم اشکبار از من

    به تیر یک مژه تو صید میکنی خوش باش
    شکارگاه دلم از تو و شکار از من

    بهار فصل گل و بلبل و چمن زار است
    بیا به بستر گلها شکوفه زار از من

    به چشم دل ز پس دیده ها ت

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آرایش خوان
    تو ای پر گوهر روح و ایمان من
    به گیتی برازنده ، ایران من

    بنازم بدین نام کاندر جهان
    فروزان کند شعله ی جان من

    تو ای دامنش مهد گردآفرید
    که نازد به رزمش دلیران من

    ز رزم یلان گو مرا قصه ها
    ز گیو و زگودرز و دهقان من

    ز

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar باغ انگور
    ای که با عطر تنت شور به جانم دادی
    حس بوییدن  گل  را به خزانم  دادی

    تشنه لب بودم و مستانه مرا بوسیدی
    باغ انگور  به  صحرای  لبانم  دادی

    من کجا شوق غزلخوانی و آواز  کجا
    این  چه رقصی اس

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بهار من بگذشت
    سحر بیامد و شبْ انتظار من بگذشت
    ز کوچه های دلم یاد یار من بگذشت

    خدایْ شاهد من بر دلم چه خون افتاد
    بسوز و آه و غم و درد روزگار من بگذشت

    نیامد آنکه بگفتا در انتظار بمانم
    ببین چه ها به دل داغ دار من بگذشت

    به حسرتی سر راهش ن

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بی تاب

    هوای عشق تو دارد,دل پر درد و بی تابم
    شب و روزم سیه گشته,برس دیگر بفریادم

    خزان گردیده بعد از تو,تمام باغ و بستانم
    نرفته بعد تو حتی,دمی اشک از دوچشمانم

    من هر شب با خیال تو,سری بر سجده بگزارم
    نمی آیی کنارم,مهربانم بهترین یارم<

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar جناب سیگاری
    دریغ می شوی از من وَ لب بدون شما
    به سرخ سوزی خود پک زده به سیگاری

    به جان فندک آماده ی حریق که من
    پُرم از آتش سرفه دلیل بیماری

    تو را درون خودم می کشم وَ در این راه
    نفس نمانده برای قدم زدن... آری

    نفس تو بودی و حالا نفس

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar فاجعه
    باور کنید شعر نگفتن، افاده نیست
    شرح بیان فاجعه ی غزه ساده نیست

    این غم تمام قلب مرا زخم کرده است
    اما سواره هرچه کِشد چون پیاده نیست

    از بس غم شهادتتان می چکد به شعر
    حتی هجایی از غزلم ایستاده نیست

    آنقدر پرکشیده ز هر خانه صد

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar عوض
    بر آن شدم که باورم را عوض کنم
    رنگ دوات و جوهرم را عوض کنم
     
    عنوان تقدیر مرا بد نوشته اند
    باید که جلد دفترم را عوض کنم
     
    یک آسمان ستاره و فال من بد است
    ماندم چگونه اخترم را عوض کنم
     
    زخمی است پشت شاعر از ضر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar پانیذ
    دوچشمت دخترم پانیذ زیباست
    نگاهت موج شورانگیز دریاست

    تو تنها غنچه ی آن یاسمینی
    که درباغ نگاه ماشکوفاست

    هزاران قصه ی ناگفته داری
    به رگهای تو خون قصه گوهاست

    سرودم دخترم شعری به یادت
    توباشی زندگی همواره باماست

    بمان

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آنِ عشــق
    باده نوشیدم من از دستانِ عشق
    مست گشتم ، همرۀ مستانِ عشق

    با حلاوت بود و صافی همرهـش
    کرده دل را بندِ آن پیمـانِ عشق

    شبنمــی بنمود و حالـم را بهین
    با طراوت کرده با بارانِ عشق

    خواب وخورراکرده تعدیل وروان
    همـنوایش کرده با

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar جـایـی کـه گمــان اید

    آنشب که ز درد و غم اشک از بصرم غلطید
    ارکـــان سمــــــاوات از آه ســـحـرم لــــرزیـد

    در دام چـــو افـــــتادم بــا عشـــق درافــــتادم
    هـم قضــا بمـن زه گفـت هم قدر بمـن خــندید

    یـک نـدا بمـن گفــتا هـان خــیره مشـو بنــگر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar قضاوت با بكارت

    شعر امروزِ من پر از اعجاز مثل موسي كه اژدهايي داشت
    اتفاقي ترين جنايت را گفته قطعا كسي چرا يي داشت

    در خيابان و كوچه و بازار  . . .  يك نفر مثل دزد وارد شد
    ميدهي تن  به ارتباطي كه . . .  نقطه چين هاي بي حيايي داشت...

    نمایش کامل شعر
  • avatar در سکون خویشتن اصلی ترین بازیگرند

    شاعران همسایه ی ماه اند عینا مثل تو
    مشعل سوزنده ی راه اند عینا مثل تو
    .
    در نسیم موج گیسویی هوایی می شوند
    بیدل و بی خانه چون کاه اند عینامثل تو
    .
    گرچه ارزان راز دل را نقدنازی میکنند
    عشق را ارزان نمی خواهند عینامثل تو
    .
    د

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar می گسار

    بنوش این جام زهر آگین  ، اگر تاب خطر داری
    مکن دل خوش  که در دنیا، تو توفیق ظفر داری

    مشو راضی که همراهت شوَم، ای دوست رحمی کن
    تو را سازم دعا گر،  ما از این ره برحذر داری

    من عمری باشد این دنیا به حال خود رها کردم<

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بخند


    آري بخند،خنده هاي تو نبيذ است
    هرچند چشم روستاي ما مريض است

    اي شوق دشت ياس هاي سرخ و وحشي
    گلزار شالت همچو گيلان كشت خيز است

    پيراهن مردادي ات را دوست دارد
    شهري كه سرد است و هميشه برگ ريز است

    ژست خمار چشم هايت را نگ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شبی زیبا
    خودم را در دلت بایک غزل جا میکنم امشب
    شبی زیبا برای خود مهیا میکنم امشب

    برای اینکه باشی در کنارم لحظه هایت را
    تمام لحظه هایت را تمنا میکنم امشب

    نگاهم میکنی و من برای گفتن حرفم
    نمیدانم چرا این پا و آن پا میکنم امشب

    منی که

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ایران


    تا به کی ویرانه دل از چشم جان پنهان کنیم؟
    مردمان دیده را با خون دل گریان کنیم؟

    شمع جان خاموشی از غربت سرای غم گرفت
    خاک غربت را به ج

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar قحطی لبخند
    کاشکی قحطی لبخند نبود
    غم به دنیای خداوند نبود

    دل وامانده نمیشد عاشق
    پای او پیش کسی بند نبود

    یاکه بین دل من تا دل تو
    هیچگاه نقطه ی پیوند نبود

    کاش دلها همه صادق بودند
    قسم و آیه و سوگند نبود

    تاکه در قلب تو جایم پر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ول كن عزيزم حرف مفت اين و آن را
    ول كن عزيزم حرف مفت اين و آن را
    ...شايد در دروازه را... .....اما دهان را

    آرايشت نظم سپاهي را به هم ريخت
    بر صورتت پاشيده اي رنگين كمان را

    توليديِ حلوايِ لبهاي تو انداخت
    از رونق خود شابليِ* اردكان را

    چيزي نگو زير و بم لحن

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بانوي شهر من
    امشب كجاي شهر من تكثير ميشود
    زيبارخي كه در جواني پير ميشود

    آنكه در آتش بنفش بوسه هاس تلخ
    مرداب زنده ايست،كه تبخير ميشود

    پتياره ي گرسنه اي در بستر هوس
    از جرعه جرعه ي تن او سير ميشود

    رزمندگان مدعي! بانوي شهرتان
    سنگر به

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar چهره ی دلدار

    امشب لب ما خنده به رخسار ندارد
    چون دیده تر جهره دلدار ندارد

    در حلقه عرفان همه بي تاب وخمارند
    آن دايره چون نقطه پرگا ر ندارد

    من در طلب عطر دل انگيز نگارم
    ويران شود آن شهركه عطار ندارد

    محراب به خون خفته ومولاشده خاموش<

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar حرفهاي گم
    شرار ثانيه ها ميگدازدم،فرياد
    مرا چه ذره به ذره زمانه برد از ياد

    چه كودكانه شكفتم به عشق ورزيدن
    چه عاشقانه شكستم چو ساقه اي در باد

    غزال دشت غزل بودم و خراميدم
    اگر چه در پي من چشم شوم هر صياد

    كسي چه ميداند پنجه ي زمانه ي پ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar او
    بین  دلم  و آن دلش  راه  دور  بود
      من ز آدمیان  بودم و او  حور بود

    من  از خاک  بودم  و  وی  از طلا  
      لا شک  او فسانه ای  از نور بود

    هزاران خاد

    ...

    نمایش کامل شعر

جستجو در آوای دل

آخرین دانلود ها

پینشهاد واژه

آیا معنی واژه "آهنربا" را می دانید؟

پخش موسیقی

ّبیوگرافی

پیشنهاد

حمایت از آوای دل

آخرین کتاب

افطاری

متن های دوزبانه

پیشنهاد کتاب

سکته ملیح

مقالات عمومی

آخرین مقالات آموزشی

آخرین واژه ها

اشعار ماندگار

همایش ها

غیر فعال

آمار فعالیت

تولد آوای دل : 1 / 1/ 1385
تعداد بازدید 24,450,949
تعداد صفحات : 11832
تعداد اشعار : 10978
تعداد دیدگاه ها : 258,787
تعداد شاعران : 2015
تعداد شاعران آقا : 1458
تعداد شاعران خانم : 557
تعداد واژه های لغت نامه : 852
همایش های رسمی برگزار شده : 5