آوای دل
معارف
معارف
معارف

اشعار قصیده

نمایش 1-40 از 64 نتیجه
  • avatar فرو مایه


    دوش فرو مایه بود بی کس و بی مایه بود
    چشـم حریصش همی بردر و همسایه بود

    تا که ز پس مانده ها چیـزی به کف آورد
    زِ هَـر مراســم به دَو آش عــزا می ربود

    فرصـتی آمد بکف در صف مردان نشست
    نقاب خوش خدمتـی به چـهره آورد زود
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دنیــــــــا
    چه چشم اندازِ زیبـــا ئیست ، دنیــا
    گــذر گــــاهِ  فـــریبـــا ئیست ، دنیــا

    کَشَد سُرمه به چشم خود به هربار
    پـُر از  نــاز و  اداها ئیست ، دنیــا

    طمع ورزان به دورش صف کشیدند
    مطــــاعِ  پـُـر تقــا ضــا ئیس

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مدح مولا علـــی (ع)
    بعد از رسول ،فخـرِزمین و زمان ؛ علی است
    رخشان ترین،ستاره ی هـرآسمان ؛ علی است

    مُلک و  مَـلَک  کــه همـه  مـانده انــد  عـجب
    آمـد، نـدا کــه افضـلِ خَـلق جهـان ؛ علی است

    حَبـلُ المَتیـن وُ عُـــروَه الوُثقــایِ&

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ای یار محبوب
    بـی تـو ، بهـارست چون خزان ، ای یــارِ محبـوب
    پــژمـرد گــی اُفتــد  بــه جـــان  ، ای یــارِ محبـوب

    بــی تــو ،  نرویـد  بوتــه ای در کــوی وُ  برزن
    می خشکـد آن  ســروِ چمـان ، ای یــارِ محبـوب

    بــی&

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar در تعظیم ماه مبارک رمضان


      مـژده کـه بیـامد مــه بخشـایش یـزدان
     بر خـوان خـدائیم فراخـوانده و مهمـان

      ماهیکه بود چشـمه­ی آمـرزش و بخشـش
     آزاد شـود جـان و تـن از بـار گنـاهـان

      مـاه همـه دلهـای پر امیــد و پـر از بیـم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مرز


    با اینکه عاشقانه تو را دوست داشتم
    اما به گفته های تو ایمان نداشتم

    صد بار آمدی که بگویی فقط مرا
    هر بار روی صورتکم خنده کاشتم

    سرمست خنده های تو بودند دیگران
    من خاطرات گمشده را می نگاشتم

    دست خودم نبود که بدبین نباشم و...

    نمایش کامل شعر
  • avatar پرده ی آخر
    تمام خستگی تنم را جار می کشم
    امشب بجای سر، دلم را به دار می کشم

    تو رفته ای و بجا مانده یک منِ تنها
    که روز و شب به رهت انتظار می کشم

    چه انتظار بیهوده ای که نمی آیی
    این بار میان دیده و دل دیوار می کشم

    ببین مرا که چقدر خام

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بهار گل
    فصل رویش هست و شادابی گل
    وقت رُستن هست و پویایی  گل

    دشت وصحرا پُر بُوَد از بوی گل
    عطر و زیبایی است دارایی  گل

    خوش سراید عندلیبی در دمن
    نغمه هایش هست شیدایی  گل

    سفره ی لطف خدا پهنست وباز
    در همه خوان است

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کرمان که کنون کعبه ی آمال دل ماست
    کرمان که کنون کعبه ی آمال دل ماست
    زآنروست که قطب نظر و حال دل ماست

    آن خال که در کنج لب لعل کویر است
    زآنروی فریباست، که تک خال دل ماست

    عید آمده ،گر یار طلب میکندم جان
    دلبر طلبیدست و دگر سال دل ماست<

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar فضای مجازی

    فضای مجــازی مزاجش تــــر است
    شتر مرغ گاهی در آن کفتر است
    یکی پرفسور می شــود انـــــدر آن
    مچل می کند جمله پیــر و جـوان
    گهــی نــاتـــــوانی تـــــوانـا شـــــــود
    در آن پیــر و فرتــــوت بـــرنـا شود<

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar قلم
    (قلم)
    براندم حرف دل را بر زبانم
    خروشان شد زبان از داستانم
    بگفتم از دل خود رانده ام این
    بگفت من سرخم و نرمی ندانم
    مگر تلخیِ گفتارم چه حد است
    زبان هم می زند داد و فغانم
    سخنهای دلم را پس که خوانَد

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شهید
    باز هم در گوشه ای خاموش بود
    باز هم از فکر آن مدهوش بود
    شب ز بی تابی خیالش بی صدا
    صبح پی نور سحر دست به دعا
    در میان خاطراتش گمشده
    در پس بیچارگی پیدا شده
    شهر ، اورا چ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کلبه غم
    این کلبه غم که می بینی دل من است
    همه جا خود را نشان داده غصه بی بایان من است
    می شوراند خود را در.در چشمانم
    یا می لغزاند بروی گونه هایم
    راز دل را حاشا می کند.گویم مکن ای دل!
    وای نمی فهمد می چکاند خون غم این دل <

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شهر تنهایی
    مرا با دیدگانم نیست هیچ کار .
    کزین دل اه ها دارم بسیار.
    دلم ویرانه شد در خانه یار .
    همین جا سر نهم در کوی دلدار .
    تمام لحظه های شوق من رفت .
    کسی اینجا نباشد جز ی دیوار...

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar غم دوست
    دوستی را که خنده بر لبش دائم بود
    کنون به مقام چشمش اشک نائل بود
    قلبم ز بهت صورتش فرو ریخت در هم
    آن زمان که دید چشمش غمگین بود
    آخر این چه رسمی است ای فلک
    کین زمان داغ مادر بر دل او بود
    عالمی بهشت را می جویند

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خجل از نامه‌ي اعمال
    بارالها اي كريما زين دل شب اين فقير
    خجل از نامه‌ي اعمال و گناهان كثير
    دست خالي آمده اين دردمند شرمسار
    به ‌در خانه‌ات ، اي صاحب جود و اي مجير
    چون نظر بر دوش خود مي‌افكند غير گناه
    از رضاي تو نبيند جلوه‌اي اين مستجير

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سفر زندگی
    هر آن پا که به دنیــا در رکـاب است
    بداند این سفر پر التهاب است
    نباشد اســب و مَــرکب زیر پایت
    مصائب بستِ دستت انتصاب اسـت
    میان روز مـیـلاد و شـب مــــرگ
    دقایق در گذر بس پرشتاب است
    اگر غفلت کنی غافل، دو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مرد و درد
    امروز به آغوش میکشم این خاک سرد و سرد
    فارغ شوم ز غمستان پر درد و درد

    آن تب فرود آید و این دردِ سر کمی
    وان سوز سینه که ویرانه کرد و کرد

    دانم حدیث یآ س و باز هم می زنم به راه
    با کوله باری از حکای

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کو من که نمیبینم ؟!
    کو من که نمی بینم، در شهر بجز خنده
    غم مرده و در دلها، شادی شده پاینده
    کو من که نمی بینم، ظلمی به سر مظلوم
    گردیده عدالت چون، خورشید درخشنده
    کو من که نمی بینم، ناراضی ازاین اوضاع
    ناراضی اگر باشد، عقلش شده کاهنده

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar هشدار ایزد
    ز ایزد آمده بر بنده هشدار ---------- که ای بنده تو مرز خود نگهدار
    که گیتی کشتزار آنجهان است ---------- هرآن چه می توانی نیک میکار
    هرآن کشتی در این گیتی سرانجام ---------- همان را بدروی پایانه ی کار
    زیانکاران و نیکان همترازند

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سرما(بخش دوم)
    سرما(بخش دوم)

    حتما بخش اول هم خوانده شود- با تشکر

    در تكاپوي طبيعت اين چنين
    آدمي در خواب لالا كرده بود
    ظلم ظالم را تحمل مي نمود
    در خيالْ آن مثل سرما كرده بود
    سرنوشت ثابتي آن را شمرد
    هم ب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دستان عباس
    از کربلا روایتی ... دستان عباس
    از آب هم حکایتی ...دستان عباس
    در خیمه می سوزد لبان تشنه، اما
    امید ِ ابرِ رحمتی ... دستان عباس
    گهواره می سوزد ، عطش می بارد، اما
    باران با طراوتی ... دستان عباس
    تا خیمه ها راهی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar كاش
    كاش
    كاش من يك روزكوچـك ميشدم
    بافراغ بال كـــــــــــــودك ميشدم
    مينشستم بـــــــاز هم در نيمكتي
    دركناردوســـــــتانم انــــــــدكي
    ميسپردم گـــــــوش بر آمــوزگار
    شعرهاي خوب پاييز وبــــــــهار
    آب را

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سرما (بخش اول)
    برف ديشب خوب غوغا كرده بود
    دامنش را هر كجا وا كرده بود
    سوز و بادي لاي در، وزوز كنان
    بوته بر گلهاي خود «ها» كرده بود
    هر درختي جامه ي احرام داشت
    دستها را سوي بالا كرده بود
    آسمان با ابر در

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar انتظار
    انتظار

    تو كجايي كه جهان نام تو را مي خواند
    كودك و پير ،جوان نام تو را مي خواند
    از همان لحظه كه آدم داشت انسان مي شد
    كل شئ ٍ بي امان نام تو را مي خواند
    از زمين رفتي و بر بام زمان بنشستي
    زان زمان نيز زم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar رسم دنیا...
    ای خـدای من ، خـدای مهربان
    مـالـک عرش و زمین و آسمان
    مـن جـوانم ؛کـوله بارم پُر گنـاه
    هیچ کس نبوَد زِخبطی در پناه
    هر کـه را دیـدم گناهی کرده بود
    نـفس خود را او غلام و بَرده بود
    رسـم غیبت ، تُهمت اینجا بـاب بو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نقاب بردار اندیشه
    تقدیم میکنم به همه ی شاعران و سروران عزیز ... برگ سبزیست تحفه ی درویش .

    نقاب بردارِ اندیشه

    کسی را که شعر از شعورش سر است
    جهان مخزن درّ و او بر در است
    زبان کیمیاگر‌ بُود در کلام
    سخن دانه‌ی زرّ و او زر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar گويند مرا چو زاد مادر..............
    گويند مرا چو زاد مادر
    شيشه به دهان گرفتن آموخت
    پستانک نو خريد بابا
    بر لب بنهاد و خفتن آموخت
    با سي دي و صوت کامپيوتر
    الفاظ براي گفتن آموخت
    کالسکه و رورويک و اسکيت
    آورد و فنون رفتن آموخت
    سر زير ب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سرزمین من
    خوشا گیلان و شهر باصفایش
    نگهدارنده اش باشد خدایش
    تمام شهر گیلان خرم و سبز
    نشاط آور زمین و آسمانش
    همه شیرین زبان و مهر پرور
    بزرگ و کوچک و پیرو جوانش
    سراسر ملک دنیا را بجویی
    نباشد مثل گیلان مردمانش <

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar جوانی
    جوانی بود که همچون مرغی زیبا
    پرید از آسمان عمر ما رفت
    چه مست بودیم از آوازش ولیکن
    نفهمیدیم چه میخواند و چرا رفت
    جوانی مرغ خوش بال و پری بود
    ز سنگ روزگار پر زد کجا رفت ؟
    چرا آمد نشست بر شاخه عمر
    چرا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بازی که نشست
    این باز نشسته نیمه جان است
    بازی که نشست ناتوان است
    سی سال نشسته بودم وتو
    می رفتی و رفتنت چنان است
    برگردو نظر به مرده ای کن
    کاندر پی تو دلش روان است
    در این دل من خدا گواه است
    زخمی زفراق دوستان است
    ...

    نمایش کامل شعر

جستجو در آوای دل

آخرین دانلود ها

پینشهاد واژه

آیا معنی واژه "خارا" را می دانید؟

پخش موسیقی

ّبیوگرافی

پیشنهاد

حمایت از آوای دل

آخرین کتاب

افطاری

متن های دوزبانه

پیشنهاد کتاب

درآمدی بر نقد

مقالات عمومی

آخرین مقالات آموزشی

آخرین واژه ها

اشعار ماندگار

همایش ها

غیر فعال

آمار فعالیت

تولد آوای دل : 1 / 1/ 1385
تعداد بازدید 12,829,060
تعداد صفحات : 11843
تعداد اشعار : 10989
تعداد دیدگاه ها : 256,758
تعداد شاعران : 1982
تعداد شاعران آقا : 1438
تعداد شاعران خانم : 544
تعداد واژه های لغت نامه : 852
همایش های رسمی برگزار شده : 5