آوای دل
d
d
d

پارسا شجاعی

  • avatar آهوی تجن


    تا سحر نیست روا در بر یاران که بخفت
    حرف من نیست که این جاهل فرزانه بگفت
    زانکه آهوی تجن باز رمید از چمنم
    سرّ دل در ره زاغان نتوانست که گفت
    بسکه تازید سمندم به چمنزار گنه
    گرد اندوه ز بارم نتوانست که رُ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شب یارانه
    ای مردم بیچاره بیایید که رفتم
    وز غمکده ی خویش درآیید که رفتم
    بودیم چو هم ساغر و ما مفتی این بزم
    از مفلسی خوار منالید که رفتم
    هر کو که خطا کرد در این قافله سالار
    از من همه تقصیر بگویید که رفتم
    گر موی در این خا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آتش بس ایام



    چه خفته در پس آن صورت آرام این شب¬ها
    که وحشت میهمان بستر شد؟
    پس از آن اخگر و
    وین آتش¬بس ایام
    چه رازی اندرون پرده¬ی خاکستر شد؟
    چرا سگ،کین همه بر درگه دیده
    نگهبان حریم حرمت اشک می¬گشتست<

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خلوت انس
    وقتست که بنشینم و قدری بنوازم
    چون شمع به یک جا شوم و خویش گدازم
    من باشم و یادی ز مه مجلس یاران
    با رقص نگارم دل بیچاره ببازم
    از پرده ی سنتور غباری بزدایم
    آواز مصیبت ز دل غصّه بسازم
    در دفتر مشقم که ز این خاک گرفتم
    قصه

    ...

    نمایش کامل شعر