آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

مهتاب قیاسی

  • avatar شبی زیبا
    خودم را در دلت بایک غزل جا میکنم امشب
    شبی زیبا برای خود مهیا میکنم امشب

    برای اینکه باشی در کنارم لحظه هایت را
    تمام لحظه هایت را تمنا میکنم امشب

    نگاهم میکنی و من برای گفتن حرفم
    نمیدانم چرا این پا و آن پا میکنم امشب

    منی که

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar قحطی لبخند
    کاشکی قحطی لبخند نبود
    غم به دنیای خداوند نبود

    دل وامانده نمیشد عاشق
    پای او پیش کسی بند نبود

    یاکه بین دل من تا دل تو
    هیچگاه نقطه ی پیوند نبود

    کاش دلها همه صادق بودند
    قسم و آیه و سوگند نبود

    تاکه در قلب تو جایم پر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مرز عبورم باش

    امشب تحمل کن مرا سنگ صبورم باش
    له شد غرورم بعد تو باش و غرورم باش

    هرشب نشستم گریه کردم پشت این درها
    حالا عصای چشمهای سوت و کورم باش

    جامانده ام پشت نگاهت لحظه ی رفتن
    پلکی بزن اینبار هم مرز عبورم باش

    من منتظر ماندم تو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آدم و حوا

    آدم نبودی تاکه من حوا بمانم
    رفتی که من تنهاترین تنها بمانم

    ای کاش می شد لااقل تا آخر عمر
    در انتهای چشمهایت جابمانم

    من مثل دیروزم هنوزم عاشق تو
    کاری بکن دستی بجنبان تا بمانم

    انگشت نمایم کردی و مثل همیشه
    می خواستی ر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تقدیر
    خواب دیدم که دو دستان تو تسخیر شدست
    لعن و نفرین بر این خواب که تعبیر شدست

    عشق ای (مرگ ملایم )بخدا از غم تو
    مثل مجنونم و لیلای دلم پیر شدست

    گرچه از دیده ی من اشک فقط می بارد
    سینه ام از غم عشق تو فراگیر شدست

    نوشداروی من ای

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar اقبال
    چنان آشفته ام، درگیرمو دلتنگ و بدحالم
    که حتی بودنت با من، نخواهد کرد خوشحالم

    همیشه سنگ می افتد جلوی پای لنگ من
    دلم میگیرد از بختم ازین بخت بد اقبالم

    سر ناسازگاری با زمین و آسمان دارم
    همیشه از همه، از هرچه دورم هست می نالم
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نفرین
    هر شب تماشا می کنم سمت نگاهت را
     حتی اگر پنهان کنی از من گناهت را

    وقتی که می بینی مرا از دور ،میدانم
     این بار هم کج می کنی آهسته راحت را

    بر روی اسمم خط کشیدی تا بفهمم که
    دیگر نخواهی کرد تکرار ، اشتباهت را

    از

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar جای پایت


    دل  درد مندم به درد آَشناست
     رفیق دلم سردی  لحظه هاست

    در این شهر شد همدمم بی کسی
    پر از خالی ام دست هایت کجاست؟

    چه شب ها که چشمم به ره مانده است
    چه شب ها که چشمانت از من جداست

    به در هر چه باید زدم ح

    ...

    نمایش کامل شعر