آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

محمد جامی

  • avatar دیوانه


    ازبس که غم به سینه من چنگ می زند
    پای دلم به راه وفالنگ می زند

    بیچاره دل که درهمه عمرازغم نگار
    مجنون صفت به سایه خودسنگ می زند

    دیگر ز روزگار و زعالم  بریده ام
    وقتی نگاه آینه هم زنگ می زند

    اینک منم شکسته دراین

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سربازکوچک


    آه از گلی که درعطشی بی حساب سوخت
    در آسمان کرب وبلا چون شهاب سوخت

    بردست باغبان شده بودازستاره پر
    مهتاب صورتی که دراین آفتاب سوخت

    ازدست کینه دل نامردمان دهر
    تیری برآمدو پسر بوتراب سوخت

    چون گل شکفت خون گلویش به روی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar چیزی که عیان است

    تا پسته خندان لبت بادگرانست
    نبضم همه شب ای گل من درنوسانست

    در روز و شبم نیست تفاوت چه بگویم ؟
    وقتی که دوچشمم همه را درجریان است

    هم بسترمن غم شده  و مونس من غم
    تا خوب بدانی که غمت هم نگرانست

    ترسم که شبی چشم مراسی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar گلایه

    من عاشق کوچه های چشمی مستم
    دیوانه پیچ کوچه بن بستم

    ازهرچه که بود دل بریدم جزتو
    دیشب که دخیل خود به چشمت بستم

    ---------

    من زاده شام تاربی فریادم
    زخمی نگاه هرزه صیادم

    تا چند به بخت بد بنالم وقتی
    برده  اس

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar حالا

    وقتی که ساز زندگیمان کوک باشد
    غم باتمام بودنش مفلوک باشد

    فرقی ندارد حرف دل شعر است یا نثر
    اما نباید پیش زن مشکوک باشد

    #############

    امروز خدا به حال ما می خندد
    جبریل به قیل  و قال مامی خندد

    مغرور ازآنکه م

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تو
    ما ساده دلیم وبی خبرحرفی نیست
    تو رند و حریف و رهگذر حرفی  نیست

    من هر چه تو فکر می کنی اماتو
    یک شاعر خوب این گذر حرفی نیست

    -

    در باغ دلم  بهار یعنی مردن
    و زدوری تو قرار یعنی مردن

    یکباره بگوکه مردنم می خواه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar قصه گو


    من غزل سازشبي بارانيم
    قصه گوي ماتمي پنهانيم

    تازچشمت چشمه اي سرمي زند
    گريه ميخواهد دل طوفانيم

    مصرع سبزغزل درچشم توست
    لحظه اي كزدورترميخوانيم

    ازصفاي چشم مستت خوانده ام
    درمناي عشق توقربانيم

    گشته ام عمري كه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مصیبت نامه
    سرمن خورده به طاقی که خودم ساخته ام

    مانده ام توی اتاقی که خودم ساخته ام

    بایدامشب به وصالش برسم تادم صبح

    بگریزم زفراقی که خودم ساخته ام

    دیگرازدست خماری خودم خسته شدم

    بسته ام زین ویراقی که خودم ساخته ام

    میروم ت

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar هوای دل من


    هوای توداردهوای دل من
    تورامی شناسدخدای دل من

    دراین شام تاری که غم میستیزد
    تویی آن که داردهوای دل من

    دراین ظلمت غم فزامانده روشن
    به نورامیدت سرای دل من

    تومهری توماهی به دورازگناهی
    توتندیس عشقی برای دل من
    ...

    نمایش کامل شعر