آوای دل
worker
worker
worker

عاطفه اکبری

  • avatar قلم
    قلمم

    آب دواتش خالیست

    وبه تیمارلب خشک و پر از زخم خودش محتاج است

    وبه پرواز کبوترهایش...

    حیف

    جای پر پرواز وخیالش خالیست...

    قلمم خسته از این تکرار است

    در پی قافیه ها ، باران ها

    پاره پاره شدن بند تن

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بوی حوّل حال را...
    عید بود و همه جا پاکیزه
    بلبلان بلبلکان پای بهم کوبیدند
    گویی انگار مضیفی دارند
    نه نه سرما چارقد بر سر داشت
    قصدرفتن هم داشت
    گیوه های عمو نوروز برایش تنگ بود
    گیوه هایش نو کرد
    و در این بین میان یک تـُـنگ<

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بندِ دل کندم وبرجامِ سَرَم بنهـــادم
    من که در شهر شما شُهره ی بازار شدم
    عمر خود دادم و یک، لحظه خریدارشدم

    کف دستم بجز ازچند غزل وبیـت نبود
    بهر آوردنش اینگونه مگر زار شـدم!

    بندِ دل کندم وبرجامِ سَرَم بنهـــادم
    جام بردست ،تهی، من به سرِکا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مرحبا بر تو ذغال
    مرحبا بر تو ذغال
    گرچه گویند که روی تو سیاه است ولی
    روح تو هرگز نیست!
    تو که کبریت به جان میزنی و
    کل جهانت گرمند...
    تو خودت میسوزی،این مهم نیست برایت چون که
    دور و اطراف تو روشن هستند!
    مرحبا بر تو ذغال،

    ...

    نمایش کامل شعر