آوای دل
d
d
d

امین نوروزی

  • avatar بی تاب
    خسته و بی رمقم قافیه را تاب نده
    گل این شعر شمایید به من آب نده

    اینقدر سر به هوا در دل شب راه نرو
    لطف کن این همه آمار به مهتاب نده

    گره از زلف خمت بر سر این شعر نریز
    گیر صد پیچ به این شاعر بی تاب نده

    غرق در قافیه پنجم این

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar قتل
    در سرم واژه می کشم تا صبح  در سرم قتل های زنجیری
    در سرم جنگ تن به تن با تو  در سرم التهاب و درگیری

    من که با سایه ام لب دیوار  جنگ بی وقفه لب و سیگار
    گم شدن در فضای گیج آلود  تو نگاه مرا نمی گیری

    تو سکوت مرا نمی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شبزده
    من گرفتار شبم شب زده ام شب کورم
     از خودم از تو و از خاطره هایم دورم

     از سکوتی که به تنهایی لبهای تو بود
     از همین سرخترین وسوسه ها رنجورم

     متلاطم شدی از حرف تنت با دستم
    و من از اینکه چرا حادثه ای ناجورم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نمک

    مست از نگاهت می شوم انگور انگور
    شهد از لبانت می برم زنبور رزنبور

    تا سینه از داغ شما آتش بگیرد
    دزدیده می بینم تو را از دور از دور

    بانو نمک بر زخم لبهایم مپاشان
    تا می خورم طعم لبان شور با شور

    آری من آن دیوانه تنهای شهر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کیمیا

    اینجا برای غربت من آشنا کم است

    فرصت برای شادی فواره ها کم است


    هر شب به سوی قبله او سجده می برم

    اما برای شکوه من یک خدا کم است


    اینجا نفس مجال کشیدن نمی دهد

    تا ذره های چشم تو در این هوا کم است

    <

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دست ها
    اینجا برای غربت من آشنا کم است
    اینجا صداقت سخن دردها کم است

    هر شب به سوی قبله او سجده می برم
    اما برای شکوه من یک خدا کم است

    اینجا نفس مجال کشیدن نمی دهد
    باران برای شستن آیینه ها کم است

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar اسم شب
    قطره ای از لبت افتاد...دلم خون شد باز
    سالها فکر بهانه ست...چه مجنون شد باز

    مادرم گفت پسر! فکر لباس و نان باش
    بهر یک قافیه بین، گاه که نان نون شد باز

    ...............................................
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar گذر
    باید از اینجا گذر کرد، محبوب من چاره ای نیست
    فکری به حال سفر کرد، جایی که آواره ای نیست

    من در جهان نگاهت، آرام سر می گذارم
    وقتی جهان جای امنی ست، وقتی جهان خواره ای نیست

    در هر مدار دو چشمت یک مشتری خانه دا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar یک عاشقانه ساده
    آنقدر شعر نوشتیم من و تنهایی
    تا که مهتاب به من گفت تو هم با مایی

    گر چه دوری ز تماشای نگاهم بانو
    دل دریایی من دیده تو هم اینجایی

    تا سحر حرف زدیم از همه خوبیها
    محو گیسوی تو و مات رخ زیبایی

    سینه ا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نرو
    آهسته تر برو ، دل من شور می زند
    قلبم درون سینه چه ناجور می زند

    می سوزم از درون و تنم آب می شود
    داغی که آن نگاه تو از دور می زند

    عمریست در خماری چشم تو سوختم
    کی خوشه های چشم تو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بانوی من...
    از همین دور ... فدای دلتان بانو جان
    از شما دور بلای دلتان بانو جان

    اندکی گم شده ام در غزل چشم شما
    پرم از حال و هوای دلتان بانو جان

    از شما دورم و انگار دل تنهایم
    می شود تنگ ب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar فاصله
    از بهارش ، بهار فاصله داشت
    دستهایش ز دار فاصله داشت

    قامتش روی ریل خوابیده
    سوت های قطار فاصله داشت

    هرچه با روزگار می جنگید
    باز با انتظار فاصله داشت

    واژه هایی که هیچگاه نگفت
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شیرینی
    می خورم تکه ای از مانده آن شیرینی
    از لبت مانده همینقدر ، خودت می بینی

    شهد خندیدن لبهای تو خوردن دارد
    گویی از مزرعه پسته شکر می چینی

    از نگاهم چه انارانه ترک خورده تنت
    ای تن ترد تو بی تابی ظرفی چینی...

    نمایش کامل شعر