آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

رضا رضائی

  • avatar یاد عاشق

    در خزان هرجا بدیدی برگ زردی

    یاد من باش

    در زمستان چون گلی دیدی به طوفان

    یاد من باش . یاد من باش

    بر درختی گر که دیدی پیرمردی تکیه کرده

    یاد من باش

    گرکه دیدی بیدلی خم را شکسته

    باده نوشی کرده و پیمان شک

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar اعتراضیه

    در اعتراض به اسید پاشی و مخدوش شدن چهره ی مرد ها و نگاه آن ها

    نسبت به ذات ماورایی زن ها

    " زن ، زن است ، از جنس نور و لطافت "

    چون عشق تویی

    حرف و حدیثی دگر از عشق نگویم

    آلاله تویی

    من گل گلخانه نبویم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar عشق و ارامش
    مجنونم و جز عشق دلارام ندارم
    جز یار نمی جویم و آرام ندارم

    بر شبنم ِ آلاله بدیدم رخ ماهش
    آن دم شدم آزاده و صد نام ندارم

    از شهد گلش جام می آورده به پیشم
    نوشیدم و گفتم که من اوهام ندارم

    با عشق تو شاعر شدم و فاش بگویم
    بید

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar راه سوم
    1-  فریاد زدم : عاشقتم ، عشق مرا کشت
    خندید و به این عاشق دیوانه چنین گفت

    2-  عاشق نشود هرکه ز خمخانه ننوشید
    مستانه نگردیده و بر دار نرقصید

    3-  عاشق نکند شکوه ز هر جور دلارام
    غمنامه نگوید سرِ هر کوچه و هر بام
    <

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar حدیث عشق
    " حدیث عشق و کُفر "

    در حسرت میخانه آدم  شده  دیوانه
    هر عاشق مجنونی بنشسته به ویرانه

    یارب مگر از باده فردوس تهی کردی
    یا وعده ی دیرینه، گردیده چو افسانه ؟

    چون جنت بی باده، باشد چو همان دوزخ
    یا آیه به قاضی ده یا چ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar رضای جانان
    من اگر وفا نکردم، به کسی جفا نکردم
    به خدا و بندگانش به ریا دعا نکردم

    چو به هر کرانه دیدم خُم بیکران او را
    به دو صد کنایه گفتم که خُمش رها نکردم

    لب باده اش ببوسم که دهد شراب مستی
    شب من سحر نگردد که به می قضا نکردم

    همه شب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خاطرات عاشق




    با می و پیمانه امشب خاطرت را زنده کردم

    در دل میخانه امشب خاطرت را زنده کردم

    چونکه تو رفتی دلم را با خودت بردی به یغما

    با گل و گلخانه امشب خاطرت را زنده کردم

    من همه عمرم بشد صحرا نشینی تا بیایی

    با بت

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar عاشق پیر


     

    ببین که تنم از غم تو پیر شد

    ناله ی من ناله ی شبگیر شد

    بر دل من تیر جفا تا به کی ؟

    تیر، ز باریدن خود سیر شد

    از سر شب ناله کنم تا سحر

    با که بگویم که سحر دیر شد؟

    بر مژه ات شکوه کنم یا دعا؟<

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar واعظ و عاشق
    واعظی گفتا برو از عشق ِ آن جانانه بگذر

    مرد مستی گر نهی از جام و از پیمانه بگذر

    زاهدی آمد حدیثی از دل دیوانه اش گفت

    چون تو مجنونی برو از آن می و میخانه بگذر

    گفتمش من عاشقم، مستی زآن عشق آمدست

    مرد مستم پس برو از پند و

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ایات عشق


     

    تا بر درِ میخانه شدم، عقل نهان شد

    جامی ز درون آمد واین حرف بیان شد

    گفتا که در این خانه بجز عشق نیابی

    مستانه بشو چونکه تو را باده عیان شد

    در عالم مستی بنگر خالق هستی

    بر چشمه رسی گر که تو را اشک

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بیدلانه ای عاشقانه


    من زاده ی عشقم نه ز آن آدم و حوّا

    گل واژه ی مهرم نه ز هر دشت مصفّا

    هم سجده به میخانه کنم هم رخ ساقی

    چون مست شدم شب نروم سوی مصلا

    صد خرقه به می شستم و گفتم که منم او

    یا هو که زدم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar رسم عاشقی



    گر دل به رسم دلبران هر دم رود با دیگران

    من هم به رسم عاشقی،  گویم برو با عاشقان

    چون عاشقان بی گفت و گو،از دل بگویند ذکر او

    هر شب به کیش عاشقی می ها بنوشند تا اذان

    چون مست مست او شدند سجاده از می پُرکنند

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar " معشوقه ی دل پاک "
    گویند که درویش همان عاشق مست است
    خود گفته به میخانه فقط باده پرست است
    من رفتم و دیدم که درآن خانه خراب است
    گاهی به سجودست و گهی باده شکست است
    گفتم که مگر یار ندیدی به شبستان
    دلدارهمان نیست که از دام برست است ؟

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar گفتگویی با یار


    \" کفر در عشق و مستی \"



    جانا ! ز چه حوّا شده ، پیمانه شکستی ؟

    از عرش فرود آمده ، در خاک نشستی

    آن سیب چه بودی که ز آن باغ گذشتی ؟

    ابلیس چه گفتت که ز آن دام ن

    ...

    نمایش کامل شعر