آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

سمیه مهوری

  • avatar مکتب معشوق


    من و همین هوای تو, خدا سحر نشود
    امید وصل آمد و امید تهی دگر نشود

    سخن کشید به رندی و شاهدی در پیش
    نگو از عشق بریدن که خم کمر نشود<

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دلارام

    عشق به دل آمد و سایه ی اوهام رفت
    مرغ دلم پر زد و از قفس و دام رفت

    مست چو بودم شبی صاعقه ی عشق او
    در عدم آمد به من سر زد و بی نام رفت

    پنجه ی احساس دل در خود خود مبتلا
    عشق که بر دل نشست , ریشه ی آلام رفت

    گر چه ندیدم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شب هجران
    نسیم آمد که غم روبد ز دل اما دلم خون شد
    ز مژگانم که خون غلطید چون امواج جیحون شد

    کویر سینه ام در انتظار رویشی دیگر
    چه روید چون که از چشمان تو افتاد و بیرون شد

    و من تنهاترین گلبرگ این باغم چه غم دارم
    که مجنون از غم لیلا دلش لرزی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar چهره مهتاب
    ماهِ روی تو که بر چهره ی مهتــاب نشست
    عشق همراهِ غــزل بر دلِ بی تـــاب نشست

    عشق چون زد به دلم، آینه و جام شکســت
    مشق عشق تو همان لحظه به مضراب نشست

    دلِ وامانــده ی من در گــذرِ آب نشســت
    پرِ پــرواز شد و گوشه ی محراب نشست
    <

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar پریشانی
    گفتم که با تو باز بخوانــــم اگــــــــر شود
    این غصه در حضور تو شاید  بسر شود

    آیــــا ندیده ای تو پــــــریشــــانی ِ مرا ؟
    کم مانده است تا همه عالـــم خبـــــر شود

    آتش گرفت هستی ام از شـــــرار غــــــم
    ســوزد درون سینه ک

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar رویش عشق
    " تقدیم به صاحب عصر "

    شبی ز برق نگاهت ستاره ها چیدم
    سبد سبد گل عشقت به عمق دل دیدم

    ستاره ای که درخشید و باغ دل روئید
    تمام رویش خود را  ز عشق فهمیدم

    نگین آسمان دلی پرتویی به من افکن
    که از نگاه خمار تو درد برچیدم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar حدیث عشق


    نسیمی آمده امشب چو از حوالی کویت

    نشسته بر دل و جانم شمیم دلکش بویت

    پیام وصل تو را تا به گوش من برساند

    شراره می کشد از دل به سوی جام و سبویت

    حقیقتی ز وجودت رسیده تا به وجودم

    روان گذشته روانم ز چشمه ی ت

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نظر

    نظر بیفکن و حالم خراب و ویـــــران کن

    پرنده کوچک دل را اسیــــر زنــــدان کن

    میان برزخ و تنهایی و شب یـــلدا

    بیار باده و مستی با یقین و ایمان کن

    دوری به چند فرسخ و دل بیتاب و بی قرار

    بیا کنار من و کم از فر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar وسعت عشق
    وقتی که در چشمان تو از عشق آیت دیده ام
    بی انتها عشق تو را بر بام قدرت دیده ام
    من عاشق و حیران تو ، لیلا و سرگردان تو
    سرگشته در گیسوی تو ، از عشق حکمت دیده ام
    صد خسرو و فرهاد را شیرین صفت دیدم ولی
    در یوسف چشمان تو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar لشکر عشق
    پشت دروازه ی این شهر هیاهو پیداست
    لشکر عشق به سر منزل مقصد پیداست
    بوی معشوقه و عاشق ز غزل می آید
    که وصالش به سراپرده ی دل پابرجاست
    دل عاشق که به معشوق نظر می دارد
    گوشه چشمیست که اسرار بیانش شیواست
    به هوای زحل

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شمس
    روی مگردان ز من شمس من و جان من
    عشق تو بر کام من،حک شده بر جان من
    راحت جانم تویی روح و روانـــم تویی
    رخ بنما در نظر روی تو جانــــان من
    حلقه ی گیسوی تو ، عقل به زانو کشید
    کاش ک بر دل رسد عشق به سامان من

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نسیم دلنواز
    چون نسیم دلنواز از عشق می خواند غزل
    یادم آید نقش تو بر جان من بود از ازل
    تا که در راه خطیر عشق رقصان می شوم
    عقل اول آمده با عشق در جنگ و جدل
    با نسیم عشق می گردم به گرداب بلا
    عشق حاکم می شود بر قلب سخت و بی خلل
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سوختن
    امشب اگر ساقی شوم تا صبح غوغا می کنم
    تا بی نهایت عشق را با عشق معنا می کنم
    از عشق پر شور جهان گر ذره ای سهم من است
    این عشق را با عاشقان با عشق احیا می کنم
    از جام های عاشقی گر قطره ای بر لب رسد
    من نیز گرد شعله ای

    ...

    نمایش کامل شعر