آوای دل
worker
worker
worker

امید داوری

  • avatar غم تو
    رفتی و دوباره غم ندا کرد مرا

    هجران تو اینچنین فنا کرد مرا

    افسوس که بین دلِ شیدا و غمت

    تنها غمت امروز وفا کرد مرا

    من اهل می و باده نبودم- تبِ تو

    یکباره به باده مبتلا کرد مرا

    بگذشت دلِ تو از من اما غمِ عشق
    <

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دل در غم عشق...
    دل درغمِ عشق رویِ ماهت افتاد

    وقتی به حریمِ دل نگاهت افتاد

    شاید که تو را به ماه پیوند زدند

    کاینقدر به آن تو را شباهت افتاد

    من در منِ خویش می شکستم هر روز

    چون دیده به چشمانِ سیاهت افتاد

    گیرایی شور و روحِ ماهور

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شکستم...
    از درد فراق تو من اینبار شکستم
    از چشمِ تو افتادم و ناچار شکستم

    گفتم که ز اعجازِ _ مِی _ آرام بگیرم
    آلوده به _ می _ گشتم و خمّار شکستم

    من خود که به تاراج دلی چند شهورم
    از دلبریت ای مه عیار شکست

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar روزگاری ز می و باده حذر هیچ نبود...
    روزگاری ز می و باده حذر هیچ نبود
    جز تب ساغر و پیمانه به سر هیچ نبود

    دلِ ما بود و غمِ مغتنم حضرت دوست
    که در این خانه بجز آن دو دگر هیچ نبود

    از پی فضلِ تو ای مونس شام و سحرم
    از سر شب همه غم بود و سحر ه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دیگی که برای من بیچاره نجوشد
    تا باده حرام است به ما یکسره کوشد
    آن شیخ که در خلوت خود باده بنوشد

    از خاک بهشتی که ببخشید خداوند
    چون ارث پدر با زر و دینار فروشد

    ما ژنده بپوشیم و ندانیم چه پوشیم
    ایشان ز فلان رنگ ،چنان جامه بپوشد

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar چه بگویم از هوایم
    چه بگویم از هوایم که به سینه هست آهی...
    نه به هستیَم امیدی،نه به مستیم پناهی.....

    به کجا شود امیدم که رهی دگر ندارد...
    که کجا و نا کجا را نه نشانه ای نه راهی...

    درِ فتنه را گشود و به دلم هزار خون شد!!

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar یلدا و جمعه
    روزی دگر رسید و پایانِ غم نرسید

    بر زخمِ کهنه ی ما درمانِ غم نرسید

    گفتند که امروز روزِ پایانِ زندگیست

    بازهم روزِ پایانِ دورانِ غم نرسید

    در این کویرِ خشک و پر از سرابِ زمین

    ار

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ... بیا ...
    نفست روشنیِ این شب تار است ، بیا…
    بر قدومت دل غمدیده نثار است ، بیا…

    روزِ آدینه که نامت همگان میخوانند
    چشم ما منتظرِ دیدنِ یار است ، بیا…

    سرمه بنهاد غبارِ قدمت چشم مرا
    با تو پاییز و زمستان چو بهار ا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar صبا
    صبا را زلف بگشایید که پیچش در خزان دارد
    سر غم با دل ما و خوشی با دیگران دارد

    نسیم وصل مشتاقان،حدیث وصف مشتاقی
    ولی آیین ز طوفان و ره باد وزان دارد

    دریغا زین غم پنهان که ما بردیم در هجرش
    که ما دل در غم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar - ای دوست
    سینه بُگداخت ز هر ناله و آهم - ای دوست
    من از این غصه بسی زار و تباهم – ای دوست
    شاید آن روز که در کوی تو مهمان نشدم
    فتنه افتاده بر این قلب سیاهم – ای دوست
    گر چه بگذاشتمت زین دل دیوانه برون
    فارغ از فکر تو یک لحظه نخوا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar عشق نامه
    از جمله ی عشق واژه میگیرد عشق
    از ساقیِ عشق باده میگیرد عشق

    لب از لبِ عشق گیر و آرام بگیر
    ناگه ز رُخَت زبانه میگیرد عشق

    صد بار تو را اگر چه تعمید دهند

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar امشب... میمیرم
    امشب من از این دردِ نهان ،میمیرم

    وز ناوک ابروی کمان، میمیرم

    بر بستر من طبیب حاذق آرید

    کز دوریِ یار مهربان، میمیرم

    بر محضر قاضی القضات عرض کنید

    او قاتل و من بسته زبان ،میمیرم...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دام او یک شب . . .
    دام او یک شب مرا در مستی و رویا گرفت
    در دلم مهمان شد و خواب از من رسوا گرفت

    از هزاران در هزارِ تابِ زلفش سوختم
    چون شراری از درون سینه ام بالا گرفت

    او که بر من مرهمی از نفحه ی امّید بود
    ناگهان یاغی شد

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar قلبِ نفرین شده
    قلبِ نفرین شده را با تو سر و کار نبود
    سینه در درگه تو محرم اسرار نبود

    این دل غم زده نشناخت تو را کرد عناد
    ور نه این دل ز ازل عاصی و عیّار نبود

    چون تو را دید دگر حال خوشی دست نداد
    هیچ گاهش به چون

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar صبح است
    صبح است.
    دوباره روز از نوست.

    دوباره پنجره باز و دوباره فکرم سست.
    چه گویم از غم امروز، که همچونان دیروز

    اسیر این غم تلخ و به دور از آن پرتوست.

    صبح است .

    دوباره سایه دیوار به روی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مرد و درد
    امروز به آغوش میکشم این خاک سرد و سرد
    فارغ شوم ز غمستان پر درد و درد

    آن تب فرود آید و این دردِ سر کمی
    وان سوز سینه که ویرانه کرد و کرد

    دانم حدیث یآ س و باز هم می زنم به راه
    با کوله باری از حکای

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کاش می شد سخن از ناحیه ی عشق کنم
    کاش میشد سخن از ناحیه ی عشق کنم
    درد جانسوز تو را مرثیه ی عشق کنم

    یاد، در کوچه پر خاطره ی عشق برم
    بار دیگر نفس از تازگی عشق کنم

    سجده بر پای و سر پیکره دوست زنم
    بوسه بر لعل لب ناریه ی عشق کنم
    <

    ...

    نمایش کامل شعر