آوای دل
d
d
d

سلمان بهلولی

  • avatar چرت و پرت

    حرف های این و آنم چرت و پرت

     غصه های بی کرانم چرت و پرت

    ساز هم دردی به گوشم میزنند

    آنچه می بینم گمانم چرت و پرت

     - آشنایانم زیاد و آشنا

    نیست یک کس در جهانم!چرت و پرت

    دوستانم دشمن و دشمن رفیق

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar لحظه ای درنگ کن ببین کجا رسیده ایم
    در نگاه تو چرا نگاه عاشقانه نیست
    لحظه های ما دگر هبوط شاعرانه نیست

    حرف پیچ و تاب های عاشقی که میرسد
    جای نکته گویی و زبان عاقلانه نیست

    گله ی ستارگان بی رمق رسیده است
    لب به لب گذاردن که کار جاهلانه نیست

    بارها به پای تو سری

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar "جرم عشق"

    بهار:
    بر درخت کهنسال جنگل
    دست گرمی چنین مینگارد:
    "این سزای من بینوا نیست
    قلب من طاقتش را ندارد"

    تابستان:
    از بد روزگار سوی جنگل
    باد تندی وزیدن گرفته است
    بادی همچون پلیدان بیشرم...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مترسک
    مترسک جان !
    بترسان زاغ های بی سر و پا را ، بترسان
    چه دل بستی به مهر این سیه پوشانِ دل تاریک
    چه دل بستی بدین زنجیره ی باریک
    مرنجان خاطرِ تنهایِ بی آلایشِ پاکت
    خدا می داند این دزدانِ رختِ دوست بر تن کرده
    این بی

    ...

    نمایش کامل شعر