آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

حاتم سامانی

  • avatar کودک زار و خموش
    کودکی زار و خموش
    سر کوئی زده چمباتمه و هیج بدست
    تنش از سوز هوا میلرزد
    کفشها پاره و کهنه پلاسیش بدوش
    عابران را به نظاره بنشست
    دورِ دور از طرف راست یکی میآمد
    آمد و آمد و از طرفِ چپ او بگذشت
    کودک او را هم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خانه دل شد تباه
    در رهت جان میسپارم جان من جانان من
    روی تو خدای خانه ، مهر تو در جان من
    گِرد روی تو بتا گردش فراوان ميكنم
    اين نیایش را درست آرم بجا جانان من
    شید باده تیرگی را می كند از دل برون
    باز گردم سوی مستی نزد سرمستان من
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar رستم از نامردمی ها
    رَستم از نامردمي‌ها ، جستم از كردار زشت
    مي‌نبينم روي ناپاكان اهريمن سرشت
    در کنار زشت خويان زندگاني دوزخ است
    جَستم از دوزخ تو گوئی هستم اینک در بهشت
    از تراوش‌هاي خوی مردمان بد سگال
    پاك تو ناپاك گردد در رو از اين

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خجل از نامه‌ي اعمال
    بارالها اي كريما زين دل شب اين فقير
    خجل از نامه‌ي اعمال و گناهان كثير
    دست خالي آمده اين دردمند شرمسار
    به ‌در خانه‌ات ، اي صاحب جود و اي مجير
    چون نظر بر دوش خود مي‌افكند غير گناه
    از رضاي تو نبيند جلوه‌اي اين مستجير

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نوعي گفتم گفتا
    ------------------- من ------------------------------------------ دلدارمن
    - دوستت دارم عزيزم اين جفاكاري ز چيست ----- آن دل ديوانه‌ي تو گو بدانم زان كيست
    --- اين دل شيداي من در بندآن زلف دوتاست ----- عشق پاك و باصداقت اين زمانه كيمياس

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar گهی نیش و گهی نوش
    ----- جهانرا زابتدا اینست بنیاد ---- گهی نیش و گهی نوش و گهی داد
    گه نوش تو اینک هست در پیش ---- سوار آرزوی خویش و دلشاد
    ----- نمیدانی تو درد بی نوائی ---- به بیچاره چه رفته ست و چه افتاد
    تو خرسند و بخود سرگرم و گویا ---- که بودی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آسیمه ی جور و جفا
    ویران دل و آزرده ی ویرانی خویشم ----- آسیمه ی جور تو و نادانی خویشم
    آسوده ازین بی سر و سامانی خویشم ----- سرخوش ز سبوی غم پنهانی خویشم
    ----------------- چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم
    هردم بزند خار جفای تو مرا نیش ----- باده نکن

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar فریب او نمی خورم
    -- مـژده بـداد دلــبرم فتــنه به ‌پا نمي‌كـند ------ راه خطـا نمـي‌رود ، مـيل خطـا نمي‌كند
    -- با مـن آزرده دگـر جـور و جفا نمي‌كند ------ وعـده بداده تا ابـد ، مـرا رهـا نمي‌كـند
    مهر و صفا پيشه كند ، دست بدارد از دلم ------ اين دل خست

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar جنگل آز و طمع
    خواسـتم طوفان شـوم برهم زنم بحر وجـود ------ اوج گـیرم رعـد باشــم زآسـمان آیم فـرود
    بـه طـــلاطــم آورم بـرپـا کــنم گـردابهــا ------ جنبـش و غـوغا گذارم هـردمی جای رکـود
    ابـرهـای تیــره را در جــا کُــنم بــاران زا ------ بـر فــر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar روی چون گل
    - روی چون گل ، موی سنبل، نرگس عابد فریب ----- سوز وساز و رمز عشق و ناله و درد و طبیب
    ------ لب جوی و زیر بید و شاهد و ساقی کنار ----- چهچه و صوت هزار و نغمه های عندلیب
    ------- می باقی ، شاهد دیرینه و چنگ و رباب ----- مست مست و بیقرار و

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar پرواها گذشت
    آه ازآن گاهی مرا بُد نیرو و تاب و توان ----- بیخود از خود بودم و بگذشت آن گاه و زمان
    می ندانستم چه باید کرد و پروا ها گذشت ----- آوخ از آنها که هریک داشت ارزش یک جهان
    مست و بی آگه بُدم زآن یاره ی پنهان خویش ----- تبه و نابود کردم خویشتن

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar گـرامــی زبـان ستــرگ دری
    گـرامــی زبـان سُتُــرگ دری -------- که دارد به هرچه زبان سروری
    ز شیرینی اندر جهـان شد سمر -------- رسا است و شیوا خوش و نامور
    در او گوهر است واژه گان گران -------- نبیـنی جز او برتر انـدر جهان
    ز فرهنـگ و دانش سـرآمد بُوَد

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آرش باک دلی
    نزد يك آگه دل پاكيزه خو --------- بار يافتم من ز بهر گفتگو
    گفتگو از دل شد و اين داستان --------- خانه‌ي يار است این دل ، ني جز او
    گفتمش دارم دلي پاک و تهي --------- از بدي ‌ها و بُوَد خوب و نكو
    گفت داني آرِش پاک دلی ؟ --------- آ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar در میخانه را بستند
    چرا ساقی در میخانه بسته است ------ دل میخوارگان را کی شکسته است
    چرا ساقی نجوشد باده در خم ------ قدح بشکسته و ساغر شده گم
    صدای نوش باد از چه نخیزد ------ بگو در جام من باده که ریزد
    صبوحی میزدیم دلشاد و خندان ------ ترانه بر لب و

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar هشدار ایزد
    ز ایزد آمده بر بنده هشدار ---------- که ای بنده تو مرز خود نگهدار
    که گیتی کشتزار آنجهان است ---------- هرآن چه می توانی نیک میکار
    هرآن کشتی در این گیتی سرانجام ---------- همان را بدروی پایانه ی کار
    زیانکاران و نیکان همترازند

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar در منقبت و مصیبت حضرت ابی عبدالله‌(ع) 5
    جان پاكت را فدا كردي تو اندر راه او --------- از جهان و جان گذشتي بهر هو لبيك گو
    اندرين راه پر از خوف و خطر نوش تو بود --------- شربت و شهد شهادت كه همه كوش تو بود
    از لحاظ منطق و علم كتاب و دين حق --------- فرق حق و باطل و آنچه بگويم زي

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar در منقبت و مصیبت حضرت ابی عبدالله‌(ع) 4 آ
    آه از قلب سياه نابكاران پليد --------- آه از خيل سپاه ناجوانمرد يزيد
    خواستند آب به‌آن جمع پريشان نرسد --------- قطره‌اي ماء مَعين بر لب عطشان نرسد
    حمله بردند برآن مير علمدار رشيد --------- چه حماسه آن دلاور مرد دوران آفريد
    دستها

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar در منقبت و مصیبت حضرت ابی عبدالله‌(ع) 3
    زندگي يعني عقيده ، زندگي يعني جهاد
    ---------------- اين دو در طينت من دوست ‌وديعه بنهاد
    نيست مر آن‌كه سر و جان باختن در راه دوست
    ---------------- كار عاشق باشد و گشتن فدا در گاه دوست
    او براي عشق بازي با سر و جان آمده

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar در منقبت و مصیبت حضرت ابی عبدالله‌(ع) 2
    او امام پارسايان و رضا بر خالق است
    ---------------- او چراغ راه خلق و رهنماي واثق است
    او نشان هر هدايت ، عروه الوثقي است او
    ---------------- حجت الله است بر اهل جهان ، بيتا است او
    در پي اصلاح امت ، امت جد كرام
    --

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar در منقبت و مصیبت حضرت ابی عبدالله‌(ع) 1
    \\\" اين حسين كيست كه عـالم همـه ديوانه‌ي اوست
    ---------------- اين چه‌شمعي است كه جان‌ها همه پروانه‌ي اوست\\\"
    محتشم گوش بده تا بتو گويم كه حسين
    ---------------- زاده‌ي كيست وكرا باشدش او نور دو عين
    اين حسين زاده‌ي زهر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar در کنج فراموشی
    در کنج فراموشی در گوشه ی تنهائی
    خو کرده دل زارم با اینهمه شیدائی
    از مردم بداندیش آمد بمن درویش
    سد گونه ستم در پیش نامد ز من آوائی
    این مردم با نیرنگ افسونگر و رنگارنگ
    بیکاره و بی فرهنگ دورند ز دانائی
    میبُد تو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar قمار عشق
    عقل و دین را در قمار عشق جانان باختیم
    رنج دوران را کشیدیم با جفایش ساختیم
    ارمغان زندگانی هرجه بود از آن گذشتیم
    خاطرات تلخ و شیرین پشت سر انداختیم
    پای از ذلت کشیدیم اقتداری یافتیم
    پرچم آزادگی را در جهان افراختیم
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar حدیث دل
    ظریفی گفت کای دلداده از دست
    دیاری هست زآگاهان سرمست
    همه اهل دل و دلداده هستند
    همه سرخوش ز جام باده هستند
    بیا بشنو تو آوای دل زار
    ز میخوران و فرصت را نگهدار
    بیا در جمع مشتاقان عاشق

    ...

    نمایش کامل شعر