آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

علي رفيعي

  • avatar فصل نامه
    بغض انگشت های من از درد
    گونه های کشیده ی فرهاد

    آخرین بوسه از لب شیرین
    می کنی هرچه بادا باد

    جیغ یک زن آنور دیوار
    خسته از انتظار بی پایان

    می رسد وقت زاییدن
    پشت هر سه شنبه ی آبان

    مادری شکسته در حمام
    شیشه ها را

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar انقدر تلخ نباش شیرینم
    من به احساس همه بدبینم
    تا قلم دست خودم می بینم

    خیس شد واژه ی شعرم بی تو
    از الفبای تنت می چینم

    قهوه ام شیر و شکر کم دارد
    انقدر تلخ نباش شیرینم

    در مسیر خطر اندامت
    من به دنبال کمی تسکینم

    آسمان جای پرستو ها نیست...

    نمایش کامل شعر
  • avatar زلال

    دلم هوای تو کرد و دوباره آدم شد
    زگریه آتش چشمم ندای ماتم شد

    ببین که در پی تو آخرین پسر بچه
    چطور وحی گرفت و نبی خاتم شد

    کدام گوشه ی چشمت به جان من افتاد
    که از زمین و زمان آرزوی من کم شد

    درخت های تنت آن چنان که می بین

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar روح تو
    روح تو در تن من زندانی است
    عشق یعنی که نفهمی هستم

    تو بگو پنجره را باز نکن
    چشم ها را که ببندی بستم

    سوت و کورم همه جا تاریک است
    بعد از این مرگ به من نزدیک است

    بی کسی درد بزرگی است ولی
    آن سر معرکه پیداست علی

    گوش ک

    ...

    نمایش کامل شعر