آوای دل
worker
worker
worker

رضا محمدصالحی

  • avatar درد ایمان
    چرا دردم نمی گیرد ؟
    مرا حَد می زند قاضی شریح ِ ناکس دوران
    و بر می دارد از پشت ِ دلم پیراهن ِایمان
    و عریان می کند طفل غرورم را
    کبابم می کند عصیان
    چرا دردم نمی گیرد ؟
    ذغال گُر گرفته، از لهیب ِ بی سرانجامی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سوگ سرود محرم - حسین - عرفان

    1 – دوباره ماه شیدایی، دلم لبریز ماتم شد
    قلم رخت عزا پوشید و دفتر، خانه ی غم شد
    دوباره ماجرای آب ، کودک ، تشنگی ، عباس
    تپش های ِ دلم ، سینه زنی های محرم شد
    دوباره آمدی ؟ اهلاً و سهلاً خوب تکراری
    مک

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دستان عباس
    از کربلا روایتی ... دستان عباس
    از آب هم حکایتی ...دستان عباس
    در خیمه می سوزد لبان تشنه، اما
    امید ِ ابرِ رحمتی ... دستان عباس
    گهواره می سوزد ، عطش می بارد، اما
    باران با طراوتی ... دستان عباس
    تا خیمه ها راهی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دم فرو بستن رندانه
    - پری ای رفته از این خانه ،بیا
    شدم از هجر تو دیوانه ،بیا
    - من و توزخمی یک حادثه ایم
    دم فروبستن ِ رندانه ، بیا
    - تو در آن غربت بی همراهی
    من و همراهی بیگانه ،بیا
    - ِسّر این فاصله را می دانم
    چاره ای کن

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ...چه باید کرد؟
    بر دفتر ایمان ِ خود ، فالی زدم ... آری چه خوب آمد
    چنگی زدم بر تارِ ِدل ...آوای ِ غفارالذنوب آمد
    جمهورِ عشاق پریشان را .. فراخواندم به احوالم
    بربط زنان باران شرقی ، دف زنان باد ِجنوب آمد
    در باورِ گلهای سنگی من نمی گ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شب
    شب ،صورت ِ خورشید را پوشید و آمد
    یکباره از چاه ِ عَدَم جوشید و آمد
    شب این سیاهی ِ لطیف و آسمانی
    یک جرعه از ناهید ، آشامید و آمد
    از پاره های انجم و خونِ دلِ من
    صد خوشه ی پروین را پاشید و آمد
    این خوشه ها ان

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar گوشمال پنجه ی عشق
    دیشب جوان ِ خاطر ِمن را تو حد زدی
    بر صورت ِعروس ِدل نقشی چه بد زدی
    دریای پُر تلاطم ِاحساس من نِشست
    وقتی که جزر بی هدفی را به مد زدی
    تا انتهای کوچه ی اندیشه رفته ام
    دیدم که برخیال من آنجا تو سد زدی
    گم گش

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دلم میلرزد
    دور نوبت به من افتاده ، دلم می لرزد
    دگر این دفتر صد پاره به نم می لرزد
    همت ای کهنه شراب ، ای صنم بازیگوش
    که به دیوان عمل دست و دلم می لرزد
    من و دل با همه ی تاب و توان می کوشیم
    وقت دیدار ِ تو یکباره تنم می لرزد

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar هم آواز ملائک
    مژده ببین باز هوایی شدم
    درپی دریای تو ماهی شدم
    مژده که تو مژده ی آرامشی
    نه تو همان معجزه ی خواهشی
    خواهش ِ بی حدِ من و ناز تو
    در قفسم شاهد ِ پرواز تو
    می رسد آیا به تو این خواهشم ؟
    با غم تو کی رسد آ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar معشوق افلاکی
    در این بازاربی مهری چه می جوید دل زارم
    کدامین دَم ، مسیحایی نوازد روح ِبیمارم؟
    به گردابی درافتادم که پایانش نمی بینم
    نه می بینم نشان ساحل و نه زورق یارم
    به شهر خود نه خوشنامم نه در پروای آن نامم
    نه مستم شهره ی میخان

    ...

    نمایش کامل شعر