آوای دل
worker
worker
worker

مسعود میناآباد

  • avatar بهــــــــار
    ســــاقی بیا که آمد ، فصل شکوفه باران
    باز آ شـــراب و می ریز در جام میگساران
    چون چشمهای مستت نرگس گشوده آغوش
    چون آبشـــار مویت رقصند آبشـــاران
    بلبل بســـاط گل را با نغمه داده رونق
    گل خنــده ی پیاپی ریزد به پای یا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar اشتیاق
    بی قرارم باز ...
    بی تابم ، دل از کف داده ام
    باز در مهمانی آیینه ها افتاده ام
    باز چشمک میزند چشم ستاره در افق
    مینشیند سایه ی پروانه روی برگ گل
    باز هم پیرانه سر ...
    گویا ، دوباره زاده ام
    باز هم پیراهنی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بیت آخــــــر ...........

    خاطرت آسوده آب ، آیینه ها را نشکند
    قلب چون آیینه ات ، تصویرمارا نشکند
    چشــم هایت را مگیر از من نگار نازنین
    شیشه ی احساس در چشـم تماشا نشکند
    گر چه اینجا وادی فرعونیان قرن ماست
    یوسف عصرم ، مرا قهـ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شعله مهتاب
    شعلهء مهتاب


    شرم کن دژخیم خون آشام ، چشمی خواب میخواهم
    تشنه ام تشنه ، رفیقان سوختم ، من آب میخواهم

    در جوانی پیر گشتم ، کودکی را هم ندیدم .......آه !!
    خسته ام ، افسرده ام ، گهواره ای در تاب میخوا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تضمین شعر عراقی
    او دیدم و او دیدم و هر جا همه او دیدم
    او خواهـم و او خواهم زیرا همه او دیدم
    در محفل انس دل ، گویا همه او دیدم
    در حسـن رخ خوبان پیدا همه او دیدم
    در چشـم نکو رویان زیبا همه او دیدم

    دیدار رخ اورا ه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar باختم پاک
    پاییز رفتنت را زیستم
    چه غریبانه ، چه اندوهناک ،
    ودر معصومیت غروب غم انگیز غرور خود گریستم
    آه ....
    ای فصل ترانه های طرب خیز جاودانه
    بگو ..... چگونه باور کنم وداع قناری هارا ؟
    من که عمری در آواز قناری ها .....

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ای دوست
    ای دوست
    _________
    عمریست گرفتــارم و زنـدانی ام ای دوست
    سامان نرسد بی سر و سامانی ام ای دوست
    در حنجــرهء خلـق ستـمدیــده اســــیـرم
    نشنید کسی بانگ غزل خوانی ام ای دوست
    بـار کـج این ملّـت خفتـــــه نَبــ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خدای شاعر

    خدای شاعر

    خدای من خدای من چه مهربان سروده ای
    تو شعر خلقت مرا ، به غم عیان سروده ای

    نگارمن ، نگار من ، گرفتی اختیار من
    ز اختیار خود برون ، مرا به آن سروده ای

    د

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar چه بخواهی چه نخواهی
    چه بخواهی چه نخواهی

    چه پسندی ، نپسندی ، من پسندیده امت
    غنچه واکرده نکرده گل من ، چیده امت
    از همان روز که دزدانه به من ، نخ دادی
    من به ابریشم چین رشته و تابیده امت
    نه به یک، بلکه به صد دل به تو وابسته ش

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar پایان شب
    پایان شب
    ...
    ..
    .
    چه بلند است !!
    شب و ........
    قصه تنهایی من
    یک شبی هم تو بمان در شب شیدایی من
    رند شبگرد زبیداری ما بی خبر است
    شاید این چله نشینی بنشیند بر بار
    خبر آرند ..........

    نمایش کامل شعر
  • avatar بنام تو


    بنام تو
    ___________________
    تا آنجا که یادم هست ....
    همیشه در سکوتم ، بوده ای
    اینک که رفته ام از یاد
    به یادم باش
    وبه فریاد بخوان نام مرا در وزش باد
    بشکن این زخم کهنه فاصله هارا
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar چه کنـــــــــــــم
    چــــــه کنم
    ________
    چشمیّ و هزار منظر گل ، چه کنم
    فریاد غــــــــم آلودهء بلبل ، چه کنم
    این مزرعــــــه در آتش کین میسوزد
    دهقانم و درحسرت سنبل ، چه کنم
    در خواب نشسته تا که بیـدار شوم
    با این غـــ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar چشم تو
    چشم تو
    .
    در شکوه شب نشستم تا ببینم چشم تو
    عهد با آیینه بســـتم تا ببینم چشم تو
    عاشقانه بوســــه دادم غنچه های باغ را
    خواب نرگس را شکستم تا ببینم چشم تو
    .
    آبان 91

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نخل بیسر
    الا ای مفتی اعظم مکن اینگونه تکفیرم
    مخواه از من که چشم از روی آن محبوب بر گیرم
    که من افسونی آن شرقی چشم سیه رنگم
    کز او الهام میگیرد ، طرب انگیز ، آهنگم
    غریبانه نشسته در غروب فصل پائیزان
    گریبان تا گریبان سر ، وس

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خاطره
    یک خاطره
    آن شب رنگین ز رویاها که ماه نقره میپاشید در دامان ما
    عطر میبارید از دامان گل عشق میجوشید در چشمان ما
    خاطرت هست آن نوای مرغ شب ؟ کاو نوایش بود بزم آرای ما
    عشق بودو جلوه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دوست میدارم ترا
    دوست میدارم ترا
    ای بروی هستیم گسترده پر
    از تو ام هر دم رسد شوری دگر
    ای تو در دنیای عشق آوای من
    ای تو اقیانوس خواهشهای من
    تکیه گاه مهر و کین و خشم من
    جلوه گاه دور دست چشم من
    ای نهان گردیده در اشک ر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar با ز هم شب
    باز هم شب
    خدایا ، بازهم شب باز هم شب
    شب وبیداری و بیخوابی و تب
    شب و غربت ، شب و حسرت ، شب و درد
    شب و یک پنجره ، یک کوچه سرد
    شب و مهتاب را در آب دیدن
    شب و چادر سیاه شب دریدن
    شب و با خود دوباره عهد بستن

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خرابم کن
    بیا جادو گر جانم به جادویی تو خوابم کن
    شراب بوسه ام ده بیخود و مست و خرابم کن
    ز هستی در دسر خیزد بیا درد سرم بنشان
    چو بوی گل به دامان خزانی در نقابم کن
    تو دریایی و دریایی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ستایش
    ای نگاهت تابش مهتاب عشق
    پیکرت چون برگ گل بیتاب عشق
    دیده ات دریای خواهشهای گرم
    گونه ات چون آتش از گرمی شرم
    سینه ات ، آیینه مهتاب ها
    پیکرت رویای شیرین خواب ها
    بازوانت ، جلقه پیوند عشق
    سخت می بندد مرا

    ...

    نمایش کامل شعر