آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

سیامک کیهانی

  • avatar خداحافظ
    میرسی روزی که بی شک برگ و بارم رفته است
    در خزان فصل های غم قرارم رفته است

    همچو سرداری شدم در دست دشمن ناامید
    در میان لشکر خود اعتبارم رفته است

    خسته ام مثل تمام کودکان گل فروش
    کز ازل بخت و خوشی از روزگارم رفته است

    همچو سه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خفقان


    کم بگو شعر بخوان،در خفقانم بانو
    هر غزل خنجر تیزیست به جانم بانو

    بس که تنها شده ام بین هزاران کلمه
    مرگِ یک زندگیِ در جریانم بانو

    وارث سبزی یک سر که شده عین عذاب
    لعن صدبار به سرخی زبانم بانو

    شاعری گفت به چشمان تو خ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar غزل چشمان تو
    چشمهایت شعرهایم را جهانی میکند
    حس آغوشت غزلها را روانی میکند

    دستبرد از باغ لبهایت وَ مردن در خودم
    بوسه ات من را چه ساده دزد و جانی میکند!

    جبرئیل چشم تو دیشب مرا معراج برد
    لمس دستانت دلم را آسمانی میکند

    آیِنه دارِ تمام فص

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar وطن یعنی...
    وطنم باز پر از شور به شادی برگرد
    به همان روز همان قول که دادی برگرد

    وطنم کوه دل و تیشه ی فرهادت کو؟
    آن همه سرو چمن خانه ی آبادت کو؟

    زایشی در نفس صبح بهارانت نیست
    عاشقی در قفس سینه ی یارانت نیست

    بابکت کو وطنم کاوه ی غرانت

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar گر بمانی به برم یار دل آرا چه شود؟

    گر بمانی به برم یار دل آرا چه شود؟

    امشبی را برسانیم به فردا چه شود؟

    از شرابی که به ارث از پدرانم دارم

    بُخوریم و نشناسیم سر از پا چه شود؟

    من بخوانم غزلی از نگه سرمستت

    تو همه گوش شوی بر من شیدا چه ش

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شمس چشمانت
    شمس چشمانت مرا آواره ی تبریز کرد

    جرم انت الحق مرا در شعر حلق آویز کرد

    تا که بوسیدم درختان سرکوی تو را

    آن رقیب سنگدل دیشب تبر را تیز کرد

    ده قدم تا نوبهار گلفشانی مانده بود

    فتنه ها در کار من بیرحمی پای

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بهار سرد
    من برای این بهار اینجا مهیا نیستم
    رهگذار کوچه باغ صبح فردا نیستم
    جمع را حاصل همیشه کم شدن تقسیم شد!
    مرد رگبار هجوم حجم آیا نیستم
    پینه های قامت شهرم خزانی گشته اند
    سبز و رنگی نیستم دیوار حاشا نیستم
    دیرسالی شد

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar یکی از روی وفا پیرهن دوز نشد!
    این همه تار شدیم و نفسی روز نشد
    خام این دام شدیم و غم ما سوز نشد
    آنقَدَر سجده نمودیم ,خدا قهر نمود
    این همه قبله و دل مستی آموز نشد
    شیر بسیار شد و دایه فراوان داریم
    هیچ شیرابه مهری ولی آغوز نشد
    از چه رو شد که

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تقدیم به کسانی که عشق را نفس میکشند
    از تمام یک شاعر جرعه جرعه مینوشم
    گرچه مانده از او یک روح خسته بر دوشم
    ای پرنده زخمی دست از آسمان بردار
    روح آسمان اینجاست در فضای آغوشم
    درد تو همه گوش و چشم و زلف معشوق است
    من خود خود دردم که نه چشم و نه گوشم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تاوان
    روزگارم بوی آفت میدهد
    بوی تیغ با ظرافت میدهد
    روح من را از تنم وا کرده اند
    در درونم کوچ معنا کرده اند
    بودنم بوی نبودن میدهد
    شمع جانم رو به پایان مینهد
    بس شکستم از نگاه خویشتن
    آینه تا خورده از تقدیر من...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بازهم انتخابی برتر ازشما...
    باز برتر انتخابی و دلا خوبی دگر
    نوشکوفایی عشق و مرد مطلوبی دگر
    باز صندوقی و راءی پر ز مهری از شما
    پای زخمی,درس استادی و هم چوبی دگر
    بازهم دلسوزی و غمخوار خلقی بینوا
    بر دهان ظلم و فقر و ناخلف کوبی دگر
    باغ دل

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar عشق نوجوانی
    (1):
    اگر عشقی میان مردمان بود
    دگر رنگ و ریا جولان نمیداد
    شقایق گر نمیرفت این ولایت
    به جرم عاشقی تاوان نمیداد
    .........................................
    (2):
    نیست گلی در جهان به ناز چشمان تو
    هیچ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شرط ورود...
    (به نام آنکه اگر حکم کند همه محکومیم)

    دنیای شاعر ها دنیای بیرحمیست
    فردا بدون عشق فردای بیرحمیست
    از هر جنون اینجا گلواژه میبارد
    معشوق این خانه لیلای بیرحمیست
    یخ بسته ام,بهتر,فاسد نخواهم شد
    اب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ققنوس غزل
    در سکوتی سرد و غمگین قصه پرداز توام
    گرچه مصلوب زمینم من همان باز توام
    ساز ناکوکم به دشتی ای دل ای دل میزند
    چنگ آخر را بزن بی تاب پرواز توام
    ناز شستت دلفریبی و پر از حجم غرور
    یاد داری؟من همانم...خالق ناز توام

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خاک نشین...
    شکسته شد قفس ولی دگر پری نمانده است
    برای بغض در گلو چشم تری نمانده است
    خزان خاطرات من ریشه زده گرد تنم
    شاخه خشک باورم برگ وبری نمانده است
    ازهمه یلدای تنم نمانده جز دقیقه ای
    بعد نگاه زلف تو,چون سحری نمانده است

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سراب
    آنگونه ازیادجهان رفته ایم
    که دگربادنیزازسرمهرگذری نمیکندبرروح عطشانمان
    که سالهاست برخنکای مرحمی دیده به ره دوخته است
    درکدامین فصل سرد
    جامه هایمان رابه نام بهاردزدیدند
    وارمغانی جز
    آبراهه های خون نصیبمان نشد!!!

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ازذکرریاسیرم...
    ازباده بی مستی ازذکر ریا سیرم
    ازاین همه بتهای سرمست خداسیرم
    ازهر الف آغازدرخط غم افتادن
    ازجدول این خانه از واژه یا سیرم
    باهرگل نشکفته باداس سخن گفتن
    ازاین من محبوس در نطفه ماسیرم
    ازتاریکی خورشیدوازاین شب بی ر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar داش آکل
    میدونم که این روزاتوکوه دردی داش آکل
    کاکارستم شده اسطوره مردی داش آکل
    وقتی نون توسفره نیست مردی عذابه داش آکل
    توی این شهرنفس کش لوطی خوابه داش آکل
    عشق مرجانو ولش کن غم فرداروبچسب
    خرج این مادرپیر و دل بابا رو بچسب...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آری بخند
    بردل بیقرارمن جان جهان خنده کن
    مرغ به دام مانده ام دمی بمان وخنده کن
    درشب انتظارمن سکوت نعره میزند
    بعدتنم به روشنی به آسمان خنده کن
    عشق به راه مانده ام ای همه شیرینی دل
    کوه توهم به حال من تیشه زنان خنده کن
    مث

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar حقیقت پنهان
    پس ازچندی که دردوغم به خودآغشته ام کرده
    میخواهم بیابم من حقیقت راپس این کوچه های
    تنگ وتارشهرشب آلودوحشت زده
    ازاضطراب شیادان گنگ بی بنیاد
    مهیامیکنم چندی توشه راه بسی دشوار
    پرازرنگ وریا
    شایدبیابم من حقیقت راپس

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar من ازدیوارمیترسم
    من ازآیینه تاریک وازدیدارمیترسم
    هم ازپایان خوبیهاهم ازدیوارمیترسم
    ندارم ترسی ازآنکه نوشتن رانمیداند
    هم ازعالم هم ازاندیشه ای بیمارمیترسم
    چراتنهایی شبهاعجین باشمع گریان شد؟
    ازاین پروانه های خالی ازایثارمیترسم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar باغ نگاهت
    درباغ نگاهت من منهاشده ام ازمن
    ازترس مترسکهامن خسته شدم ازتن
    این آخرپاییزی تقدیرکبوترهاست
    یکبارهوایی باش درباوراین مردن
    آن چشم که کافرشدازاودل سرمستم
    چون برق بلاهردم آتش زده برگلشن
    عمریست که بادل من ازتیغ توخ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شهرتاریک
    هوای خانه ما سردست آسمانش همیشه بارانیست
    درمیان سفره خالی ماغیربوی خوب بابانیست
    سوختن مادرم پیداست پشت آن درون دریایی
    لابه لای فکرامروزش روزنی به صبح فردانیست
    بعدازان روزسردوطوفانی که پدررفت وتوی شب گم شد
    قلب مادرشک

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دیارعشق
    زندگی درسختی وتکرارروز
    دردجانکاه ودوای سینه سوز
    پرشدیم ازحجم زیبای قفس
    ازبرای لقمه ای نان هرنفس
    سربه تعظیم سراب آورده ایم
    ازبرای مرده آب آورده ایم
    روحمان درحبس تن پوسیدورفت
    عشقمان رادست شب بوسیدورفت...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مردمسافر
    توهم نسل منی مردمسافر
    به فکررفتنی مردمسافر
    همه روح نخوانده دروجودت
    گرفتارتنی مردمسافر
    تمام خاطراتت کوچه هابود
    چرادل میکنی مردمسافر؟
    پرستوهاخجل ازرفتن تو
    پرازکوچیدنی مردمسافر
    میان غسل هرروزمجازی<

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar زهرعشق
    خون برجگرعالم وآدم کردی
    بازهم درنظرخلق چه شیرینی عشق
    درخاک دلت چه سرکه بردارنشد
    اماتوپرازلاله وپروینی عشق
    بس چشم که درهجررخت کورنشد
    اماتوچنان جام جهانبینی عشق
    بس شیخ که کافرشده ازجام میت
    مستوربه یک سلس

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar درحسرت یک ما
    داغ مجنون بردل لیلانزار
    این قفس رابادلم تنهانزار
    من برای جمع بودن آمدم
    برحضورسبزمن منهانزار
    هم ترانه هم قبیله هم نفس
    جاده هارادرغم فردانزار
    درزمستان های بیرحم زمین
    جان من رادرتب یک هانزار
    گرکه ر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شمع نیمه جان
    زندگانی سوی شمع نیمه جانی بیش نیست
    درشبی یک ناله یاسوزوفغانی بیش نیست
    ماکه یکدم درصفای سایه اش ننشسته ایم
    دربهارعمرماهمچون خزانی بیش نیست
    دوستان جزدشمنی ودشمنان جزخشم وکین
    من چه تعبیرش کنم؟جزخصم جانی بیش نیست

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آخرین شهاب
    ای غریبه بافریبت منواززمین نترسون
    میون این همه دیوارآسمونمونپوشون
    شعرمن چشم توبودوبودنت همدم کوچه
    بی توتنهایی مهتاب میمونه توغم کوچه
    من تواین جاده غریبم توسراب آخرینی
    اگه شب بوداگه ظلمت توشهاب آخرینی
    چشم تودر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar پروازچیزدیگریست...
    این قفس زیبا,ولی پروازچیزدیگریست
    درنهایت مانده ام, آغازچیزدیگریست
    باکلامت هم مسلمان میشوم ایمان من
    دررسول چشمهات اعجازچیزدیگریست
    روی توزیباست همچون روی گلهای چمن
    درخرام آهوامانازچیزدیگریست
    من پرم اززخم چنگ رو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar جرم عشق...
    ای حواوسوسه انگیزاهورایی من
    زخمه زن بردل چون سازنکیسایی من
    باش باآدم رانده زبهشت تقدیر
    صاف کن وام دوتاگندم هوایی من
    من ندانم که دوتاسیب یاگندم وجو؟!!
    تیشه ای کوکه بکاوددل شیدایی من
    عشق معیارجهان بودوخرابش کرد

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar همیشه بازی احساس سخت است
    همیشه بازی احساس سخت است
    تبربرشاخه های یاس سخت است
    نمیدانم چرایک سهم ماشد!
    چراپرتاب شیش تاس سخت است؟
    به یکباره کسی شاعرنگردد
    میان عام مردم خاص سخت است
    چراتاوان فهمیدن خطرشد؟
    تماشای قلم برداس سخت است...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بغض کوچه...
    کوصفاوسادگی درلابه لای کوچه ها
    کوصدای بچه هاوهای های کوچه ها
    میرسیدآن مردپیرباعصای چوبی اش
    کوعصای چوبی وکوآشنای کوچه ها
    بوی یاس ورازقی ازخانه همسایه ها
    میرسیدوپخش میشددرهوای کوچه ها
    داشت شبهای زمستان شوروشوق

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تواینجایی...
    برای رفتن ازاینجاخداحافظ نگوجانم
    که من باکوچ تواینجاتمام عمرمیمانم
    تموم باورکوچه توبارون چش به رات مونده
    میون هرقدم ازمن یه ردی ازنگات مونده
    نمیزارم بپوسه خاطراتت روتن ساعت
    همش تکراراینجایی واسه چشمام شده عادت

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ازکنارم میگریزی...
    همچویک بیمارواگیرازکنارم میگریزی
    چون که من مجنونم وعقلی ندارم میگریزی
    عمرمن پایت خزان شددرگذارروزها
    ای که ازنسل بهاری ازغبارم میگریزی
    این شهرآتش بگیردباتمام خاطراتش
    چون که من گشتم غریبه ازدیارم میگریزی
    این نب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar باورم راپس بده
    میشودلطفی کنی وباورم راپس بدی؟
    شمع سوزانت شدم خاکسترم راپس بدی؟
    عشق دیگرنام مجنون رازخاطرخط زده
    لیلی آغوش وشیرین تنم راپس بدی؟
    درغزلهایم همه اسم توویادتوبود
    تک تک حرفهای دفترم راپس بدی؟
    درهوای خاطراتت باقفس ه

    ...

    نمایش کامل شعر