آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

حسین رستمی زاده

  • avatar تغافل
    دلم خوش بود

    که می گردد

    جهانی دلنشین

    با دین

    و لیکن آرزوی

    مهملی بود و

    نبودش آرزوی واقعی

    در آنجایی که دزدی مجدد را

    قلم می کرد انگشت

    بنی آدم

    هزاران اختلاس

    از اموال بیت المال

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خالق ما هست تنها
    آنچنان در لذت دنیا غریق

    گویی از عالم شریک

    شرم از خالق کجاست

    معنویت را کجاست

    ننگ بر ما

    خالق ما هست تنها

    لحظه ایی با او سخن کن

    سینه را چون ماه روشن کن

    هر چه می خواهی طلب کن

    ظرف غفلت را کفن

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مزد اعمال
    نگاهم را به ساعت میخ کردم

    که گیرم سرعت ایام را

    ولاکن

    در تلاقی نگاهم

    زمان می برد

    عمرم را

    و من آرام می رفتم

    فرو در لذت دنیا

    پس از چندی

    صدای زنگ این ساعت

    مرا از خود برون کردش

    و

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar طلاق
    جاده ایی کوهستانی

    سنگلاخ و صعب العبور

    مرد رهگذر

    کوله پشتی اش را زمین می گذارد

    عرق را از چهره گلگونش

    می زداید

    از داخل کوله پشتی اش

    بیرون میآورد بطری را

    و لاجرعه سر می کشد

    بوی تعفن کهنگی و

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar رگ
    احساس های سرد .
    گاه می لرزاند !
    گاه می سوزاند !
    تنم در ابهام سوزشی لرزان .
    و جانم در برزخی از ابهام .
    سال هاست که اسیرم !
    در وهم های بی پایان .
    و افکار سر خورده !
    خسته شدم .
    از انسان نبود

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آدمی
    گهی آرام . گهی عصیان نمودم .
    به خالق بهر او طغیان نمودم .
    نمی دانم چرا انسان نگشتم .
    گمانم بندگی زندان نمودم .


    الا ای آدمی خسران نمودی .
    عبادت را فدای جان نمودی .
    دو روز زندگی در خاک و خون است

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar زخم عشق
    دشمنانش . مثل گرگان گرسنه در کمینش .
    او بسان شیر شرزه حمله ور بر دشمنینش .
    تشنه از آب و به فکر خیمه های بهترینش .
    ناگهان سنگی نمایان . بوسه زد بر آن جبینش .
    خون پاکش صورت زیبای او را بر گرفت .
    هل هله میدان جنگ را

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دنیای بی صدا
    دنیای بی صدا .
    می بینم !!!
    حرکت لب ها را .
    گاهی تند .
    گاهی آرام .
    و چهره هایی که از غضب به سرخی گراییده .
    و من لبخندی همیشگی بر لب دارم .
    زیرا فاصله بین من و دیگران را دنیای بی صدا پر کرده است !!!
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دنیای سیاهی
    دو پنجره باز .
    در روشنایی روز .
    اما تاریک و سیاه .
    می توانم حس کنم .
    روشنایی را .
    و وارد کنم .
    آنرا به قلبم .
    عجب دنیای وارونه ایی !!!
    شما در روشنایی !
    ولی سیاهی .
    گرفته قلب هایتا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar زخم زبان
    باز باران .
    رحمت حق .
    می چکد از آسمان بر این تن زخم .
    زخم من زخم تنم نیست .
    زخم پیکر زخم من نیست .
    زخم من . زخم زبان است .
    زخمی از کین و نفاق است .
    زخم پیکر مرهمش دارو .گیاه است .
    زخم دل را م

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar صاحب دل
    در سکوت سرد و وحشتناک شب .

    لحظه ای غافل شدم .

    جسم بی جان خودم را بر زمین شاهد شدم .

    بود احساسی سبک همچون چو ابر .

    بر فراز آسمان نازل شدم .

    شاد و خرم بود پروازی بلند .
    <

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar اعتیاد
    چشم ها در خماری .
    تنگ و سنگین شده اند .
    و خمیازه های بلند .
    نشانه عمیق تر شدن این نکبت .
    سال هاست .
    در آلوده ترین جای ممکن .
    بیشترین حظ را می برم .
    و رقص دود .
    مرا تکان می دهد .
    و در اوها

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar عمر دنیایی
    اندیشه ایی ژرف .
    جاده ایی زیبا .
    رهگذران و نشستگان .
    انسان هایی متفاوت .
    فقیر و غنی .
    زشت و زیبا .
    جاهل وعالم .
    انسان و حیوان .
    و تابلویی بزرگ با کلمات طلایی !!!
    حرکت کنید !
    وقت کو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آری رفتی !!!
    وقتی که رفتی .
    ندیدی نگاهم را .
    که با اشک تزیین کردم آنرا برایت .
    و قلبم را سجاده نماز عشقت کردم .
    آری رفتی !!!
    و قلب من در هوای سرخ دلدادگیت از پرواز ایستاد .
    با احساس سردت !
    خون درون رگ هایم یخ زد .<

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نیمه شب
    نیمه شبی تاریک .
    سکوت و تنهایی .
    صدای جیرجیرکان خاکی .
    و صدای زمزمه مردمان افلاکی .

    سجده های طولانی .
    اشک ها شد جاری .
    دست های خاکی .
    بنشسته بر عرش کبریایی .

    آسمان بغض کرده !!!<

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar لاله ها
    در سایه کمر کش کوه .
    صوت زیبایی می گیرد .
    به بازی .
    ابرهای تیره را .
    و می کشد تیر عشق را از قلبشان .
    و وا می گذارد آن ها را .
    به خورشید .
    و سپس می چکد .
    از دل زخمی ابرها .
    قطراتی بر زمین

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar غافل از خود
    آرام سر به بستر می نهیم .
    و چشم خسته .
    و غافل از خود .
    آیا دوباره این چشم ها باز خواهند شد ؟!!!
    یا در شب دنیایی می میرند ؟
    و یا در سحرگه برزخی زنده می شوند ؟
    آه از این انسان خیره سر !!!
    آنچنان زندگی می

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar حب دنیا
    تیر دنیا زخم خواهد کرد .
    جسم و روح هر کسی .!!!
    هر کسی غافل شود .!!
    از ارزش روح وسیع .

    حب دنیا آورد .
    لذت برای آدمی .!!!
    چون شدی آلوده اش .!!
    آلوده می گردی وسیع .

    ابتدا لذت ترا مس

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar غم هجران
    دیده در خون شد . بیا امروز...
    درد ساکن شد . بیا امروز ...

    مدتی است هجران غروبم کرده است .
    عمر پایان شد . بیا امروز ...

    بوی عطر یار مرا مجنون نمود .
    اشک سوزان شد . بیا امروز...

    من که سر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دنیا
    شب دنیا .
    سرد و سیاه .
    وحشی و نا آرام .
    چگونه چشم می بیند ؟!!!
    در این تیرگی شب .

    روح بعضی از فرزندان آدم سیاه و تیره شده است .!!!
    شاید این تیرگی سایه شیطانی است .!!!
    شاید امتحانی الهی است .!!!

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar جاده عمر
    نور مهتاب و
    جاده عمر .
    و سایه ایی که پیوسته بر روی جاده در حرکت است .
    و سایه ایی دیگر .
    مرگ که شتابان به دنبال اوست .
    و لحظاتی بعد .
    جسمی بی جان .
    اندوهی فراوان .
    و گودالی از ترس .
    ترس ا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar اینجا کسی نیست . . .
    اینجا کسی نیست تا ترا درک کند .
    اینجا کسی نیست تا ترا همراهی کند .
    اینجا بیابانی است .
    با رد پاهایی بر شن .
    اینجا همه از دیده کورند .
    و از گوش ها کر .
    اینجا همه قلب ها سنگی است .
    اینجا ز خدا ردی نیست .

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar باد و خاک
    بیابان بود و غبار .
    غباری غلیظ .
    کوری چشم ها .
    بوی خاک .
    بوی تن پوسیده آدمی .
    بوی معاصی خاک شده .
    بوی نافرمانی خالق .
    بوی شیطان رانده شده .
    نشستم !!!
    مشتی خاک برداشتم .
    بوییدم ....

    نمایش کامل شعر
  • avatar تکه ایی از عشق
    توبره اش را به زمین گذاشت .
    نگاهی به من کرد .
    لب هایش به خنده باز شد .
    عشق می خواهی ؟
    بیا این هم سهم تو !!!
    تکه ایی از قلبش بود .
    هنوز مات و مبهوت قلبش را می نگریستم .
    و حس می کردم نبض عاشقی را .

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کبوتر و ذکر
    مادرم از روز نخست .
    گفت : که ای فرزندم .
    تو بدان این اذکار .
    غافل نشوی تو از آن .

    گر به خود مشغولی تو .
    یا که غرق کاری تو .
    ذکر حق با دل و جانت تو بگوی .
    نیک گوش کن تو .

    گر غافل

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar درد فراق
    هرشب از عشقت به چشمم خواب نیست .
    خواب کو ؟ دگر عشقی به قلبم راه نیست .
    من همیشه در غم عشقت پریشان بوده ام .
    از گناه و معصیت هر دم گریزان بوده ام .
    ***
    ای که تو چشم پوشی کرده ای در معصیت .
    از سر مهرت به من دا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar لیلی
    لیلی من لیلی مهرو وفا .

    لیلی من لیلی صدق و صفا .

    لیلی من جان من ریحان من .

    لیلی من عشق من جانان من .

    لیلی من چون گلی نشکفته است .

    لیلی من بر زبانش عشق حامی جاری است .

    ...

    نمایش کامل شعر