آوای دل
worker
worker
worker

مهدی آشوری

  • avatar کبریا

    ساعت 11 شب بود

    پدرت هشدار داده بود که زود به خانه برگردی

    و تو همچنان در حال تصمیم گرفتن

    که چطور به من نیش بزنی !!!

    چون من نمیتوانستم آنچه را که میبینم باور نکنم

    و پدرت به من گفته بود :...

    نمایش کامل شعر
  • avatar جشن ما

    من وکالت دادم ، تو وکالت دادی
      که به همراهیِ هم ، در غم و در شادی

    پیش هم باشیم و ، مال هم باشیم و
      با نگاهی خندان ، هم قدم باشیم و

    من تو را ناز کنم ، تو مرا شاد کنی
      بوسه ی لبها را ، با هم آزاد کنی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar من دوستی تو را نمیخواهم
    من دوستی تو را نمیخواهم
    با من سر و روی جنگ داری تو

    من ماستم و تو ادویه هستی
    طیفی ز هزار رنگ داری تو

    من خربزه ام تو چون عسل هستی
    موزی گری و شرنگ داری تو

    آهوی شل دشت تو هستم من
    رفتار چو یک پلنگ داری تو

    از دست تو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دو مدل رقص


    دل من با دل تو تا ته جان میرقصَد

    راهیِ میکده در وقت اذان میرقصد

    گرچه در دین من این کارِ حرامی باشد

    پای من در ره تو مست و عیان میرقصد

    تو به من هیچ نگفتی و نگفتی که بیا

    و تنت بی تن من با دگران میرقصد

    دل

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سه تحریر احساس



    شده ام شبیه کفترهای غرب زده

    همه مرا کفتار میبینند

    --------------------------------

    برف

    به زمین بنشین

    شاید دستان کودکی اینجا آدم بسازد

    -------------------------------

    از بودن با تو به شکوه م

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar عصر آدینه


    نـگاه کوته مـردی به سوی آیینـه
     شکستن فـرکانس صدای تو سینـه

    به اسم مردمِ سالار و حقِ بیت المـال
     و بعـد خوردن چایی درون کابینـه

    بهانه ی قـدم منجیـان انسانی
      تبلور سخـن عارفـان بی کینـه

    ریای فکر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar پاچه گرفته ای


    دردی که آشناست ، تکرار عشق تو بود .
     دل گرچه کوچک است ، انبار عشق تو بود .

    زاغی خبر رساند ، قصری خرابه شد
      دیدم دلم پر از ، آوار عشق تو بود  .

    گفتم چگونه تو ، داری خبر ز من ؟
      گفتا جهان پر از ، اخ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar هرگز نرسیدن
    تو ...

    نبودنت ...

    و نیاز ارضا نشده ی حضورت .

     

    من ...

    و باز نبودنت ...

     

    پروانه ای که شمعی نیافته برای سپردن جان به آن

    و پلک میزند همه ی دنیا را ...

    سربلند میکند سوی خدا .
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بازگشایی آوای دل

    بهار ، شد زمستان ، بهار شد ، زمستان

    نسیم تازه آمد ، ز سمت کوی یاران

    نوای دل شنیدیم ، پس از کمی جدایی

    نوا ز دل برون کرد ، تمام گردِ دوران

    جوانه زد دوباره ، درخت محفل ما

    درخت هشت ساله ، که تک بود در ایران

    به

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خدا کجاست ؟
    اینجا گلِ دست های مساجد نشکفته و گلدسته هایشان سمت آسمان نروییده اند . اینجا " شهر گنبدهای فیروزه ای" ست ولی حجم های روی بام مساجد رنگ آجری خورده اند . صدای ا... اکبر از حنجره های پارازیت گرفته ی بلند گوها شنیده میشود نه از گلدسته های شش دانگ صدا ....

    نمایش کامل شعر
  • avatar من سربازِ وطنم
    تاریخ شعر 20/11/1391 - تاریخ اعزام 01/12/1391
    لهجه ی شیرینِ /اصفــــــونی/ در خواندن فراموش نشه

    این روزا دلم میخواد که زود زمونا نگذِرِد
    چَن سالی طول بکشِد ، بعدش یِهویی بگذِرِد

    تا یه چ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar یک بازیِ کودکانه
    کودک شرِّ درونم قصد بازی کرده بود
    در درونم هیچ هم بازی و اسبابی نداشت
    دل به دست او سپردم تا که سرگرمش کنم
    ناگهان در شور و شوقِ کودکی ...
    دل ز دیوار تنِ خاکی گذشت
    در حیاطِ خانه ی لیلی نشست
    لیلیِ بد خوی و پر نا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دومینو
    آمده بودم برای تماشای سریال نگاهی تازه از شبکه ی چشمانت
    آمده بودم تا باور کنم موجودیت خودم را ، میانِ امواج مدفون در فضا
    اندکی که گذشت ، پرنده ای در نزدیکی ام روی آسفالت ها نشست
    قدم زنان زیر سایه ی مواج من آمد و ایستاد
    فهم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar حرف مادر
    دوش دیدم که دو دوشیزه ی خوب
    آمــدند بر طـــرف بنـــده ، بکـــــوب

    فکـــر کـردم قصـد آنان نیـک اسـت
    یا که در افــکارشان تبــریک اسـت

    تا رســیدند بر مـــنِ آزرده حــــــال
    فکر کردن در وجـــودم شد محـــ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar پرنده های عاشق
    من مترسک بودم و گنجشکِ ایـن باغم تو بودی
    تو چـو طاووس و تمـامِ وَهـــمِ زیبــــایم تو بودی

    من عقــابــی بـودم و در آسِـمـان در حـالِ پــرواز
    تو شکستــی بال مـن ، کان تیــرِ صیـادم تو بودی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مترسک و آدم برفی
    آدم برفی با نیش خندی روی لب های سنگی اش با تمسخر به مترسک گفت :
    " ایستادن روی یک پای چوبیِ نازک و خشکیده و خمیده خسته ات نمیکند ؟ اگر میتوانی قدری استراحت کن ! "

    کلاغ های روی شاخه ی درختِ همیشه زمستان که در آن نزدیکی هنوز هم ایس

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar لطفا برای رفع بیماری ام دعا کنید .
    دلم آدرنالینِ لحظه ی آمدنت را میخواهد .
    در زمانی که طاعون گرفته این دلهایِ گرفتار در اعتیادِ مزمنِ روزمرگی .
    در اتمسفرِ آلوده شده با رذالت ها .
    در شهر ایدز زده ای که هر پَستی را می پذیرد و گلبولهای سفید انسانیت هم توان مقاومت با

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دماسنج
    هوا سرد است ،
    کمی تا قسمتی غمگین ،
    امید و آرزویِ بارشِ بارانِ چشمانم ، ز سمت شرق می آید ،
    نسیم از جانب غرب است ،
    و با سرعت هوایم را ، به طوفانی ترین حالم مبدل می کند ، . . . . . گاهی .
    نگاهِ روشنِ خورشیدِ چشمانت ، ب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar عشق اصفهانی
    از زمـانـی کـه دلـم بـه دیگِــری بستـــه شـدِس
    انـگـاری سهمــی دلم همــِش غـم و غصـه شـدِس

    هیشکی نیس به دستی من بدِد فقط یه لقمه نون
    اووَخ* انتظاری عشق از این و اون خواسته شدس

    پِیـروزا رفتـه بودم حُجــره ی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar چه خبر ؟
    از حال زار عاشقی گویم ؟
    یا که از راز رازقی گویم ؟
    تا شما ساعتی فکر کنید ،
    بنده آن را دقایقی گویم !

    عاشقی را بار دیگری گویم
    حال از خاکبرسری گویم
    از [ خط فقر و یارانه و وام ]
    بعد از آن از [ کلانت

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خدا با ماست
    زیر باران رفتن
    آینه بشکستن
    قهوه ی سرد چشیدن
    همه از تنهاییست
    نزد خود قصه ای از یار خیالی گفتن
    در خیالت با او ، لحظه ای خندیدن
    قهر کردن ، فاصله ، ناز کشیدن

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کلبه ی من
    چقدر بوی نا گرفته این تنهایی من
    چقدر سنگینی می کند جمعیتِ غبارِ روی صندوقچه ی دل
    آرام بگذارید . . .
    نترسانید موریانه های هم آغوش با چهارچوب های درِ اتاقم را
    اینجا زندگی جاریست ، کپک های کنج اتاقم خوب شادابند .
    ای

    ...

    نمایش کامل شعر