آوای دل
worker
worker
worker

محمد رضا رحیمی

  • avatar فصل اخر
    تو هوای سرد پاییز
    برگ سرخ یه درخت
    توی این جنگل وحشت
    ترس از افتادن مرگ
    خلصه های زرد چرخ خوردن
    سرگیجه های سبز یک برگ
    جدا شدن از اغوش ساقه
    این برادر ان دو خواهر
    خوابیدن در تابوت دشمنش باد
    می

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar امید
    باز هم می اید این امید ارزو
    مهربان بودن بدون گفتگو
    گم شدن در چشمان یکدگر
    عاشقانه زیستن برای همدگر
    پیچ خوردن گرد هم مثال فصلها
    رخنه کردن در درون قلبها
    تکیه کردن بر درختان بهار
    باشیم به رحمت خدا امیدو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کاش تو اینجا بودی
    امروز روز بدی بود کاش تو اینجا بودی
    اگر اینجا بودی چه کسی جرات داشت دیوانه بخواند مرا
    ومردم به تنهایی من نمیخندیدند
    تو اگر بودی اشنا طعنه نمیزد
    تو اگر می بودی پلک خوشبختی من این همه افتاده نبود
    تو بودی اعتمادم به

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar برزخ
    نه بهشت یا که جهنم
    من اهل برزخم بدون تو
    تو در قلب منی انوقت
    دیوانه ی در جستجوی تو
    دیروز دوست داشتنت که اتشم میزد
    امروز با روی سیاه خودسوزیم برای تو
    خاکستری که مانده وتماشا میکند
    نسیم بیاوردش به فرمان خ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar اخرین بهار
    با هر شکوفه قد میکشد این دیوار اجری
    دستان پنجره نور به در دیوار اتاق می پاشد
    من به تو مینگرم
    نسیم پیچ وتاب میخورد دور تا دور حیاط
    زنبوری ان سو ی سر به پیشانی من میساید
    و در گوش من میگوید
    این اخرین بهاریست ک

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar اشک یخ
    اسم تو رو رو برفا با اشک یخ نوشتم
    تا که همه نفهمن چیزی از سرنوشتم
    قصه ای گنگ مبهم پر از صداو جادو
    معجزه ی خداوند.با غصه ها روبرو
    بار سکوت وحشت رو شونه های خورشید
    هق هق گریه هاشو .فقط سیاهی. فهمید
    گم کرد

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تب
    سپیده دمه سردیست . منو قلبم هردو تنهاییم
    سکوت کرده نمیگوید به من چیزی
    نگاهش شیرینو تب دارست
    طبیبی نیست بر بالینش
    بیرمق دست بر زمین میساید
    پاشویه اش میکنند شبنم ها
    نفس هایش سختو جانکاهست
    درون این معدن

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کابوسهای کودکی
    بیرون از این جنگ هر روزه جایی در دور دستها
    در سرزمینی که بارانش کمی انصاف دارد
    وترکشهای توطئه تن خوشبختی را نشانه نمیگیرد
    بر بلندای بادگیر خانه ایست رویایی
    کودکی هر روز سحرگاه میاید بر لبه جاده به انتظار
    د

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar پروانه خیال
    پروانه ی خیال من باز کمی بال میزند
    زود خسته میشود باز نفس میزند
    به دور شمع چشم تو میان دستهای غم
    در این باتلاق زندگی مدام دستو پا میزند
    گر بمانی یا بروی فرقی نمیکند دگر
    پاهای لنگ من سالهاست سر به سنگها میزند

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar یادگاری
    خندان خوش امیدوار
    گویی هزار دل دارمو این یادگار
    گردنبند کهنه ات مانده با مشتی کتاب
    هر گوشه اشکی بلغزد ز گونه ای
    قطره هااز پیش هم زنجیر وار
    اسمان با من وخیال من لج میکند هنوز
    دلگیر تا نهایت\\\" سایه وار

    ...

    نمایش کامل شعر