آوای دل
d
d
d

سعید حاج ابراهیمی

  • avatar غرق چشمان تو
    غرق چشمان توام ،خوب مرا می نگری؟
    تا بگیرم من از آن چشمِ خمارت ثمری

    من چنین عاشق و بی تاب ، ولی صد افسوس
    به گمانم که تو از حال دلم بی خبری

    من به تاثیرِ دو چشمانِ تو ایمان دارم
    می کند نیم نگاهت ، به دلِ من اثری


    این چو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar حسِّ غزل
    دنیا مرا بهشت است با شرطِ با تو بودن
    عشق تو می دهد باز ، حسِّ غزل سرودن
    بی تو هوای خانه بی روح و سرد و سنگین
    دیگر اثر ندارد صدپنجره گشودن
    صد گونه درد و غم هست ، اما چه بیم وقتی
    آغوش تو تواند ، غم را ز جان زدودن
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar چه شود؟
    حرف نا گفته ی دل گر تو بدانی چه شود؟
    از دو چشمم سخن عشق بخوانی چه شود؟
    غرق در غم شده این سینه ی پر درد ولی
    گر تو با معجزه ی بوسه بِرانی چه شود؟
    چه شتابان ز دلم قصد عزیمت داری
    گر محبت کنی ای یار بمانی چه شود؟

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مزد ثواب
    مرا نگاه می کنی یا که عذاب می دهی؟
    چرا شکنجه بر دلِ زار و خراب می دهی؟
    وعده چه خوب میدهی ولی وفا نمی کنی
    آبِ حیاتِ من! چرا ، قولِ سَراب می دهی؟
    نیست مجالِ دلبری روی به روی من گُشا
    بوسه ای از تو خواستم ، تو کِی جواب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بهانه
    بهانه ی شروعِ شعرِ من ، نگاهِ توست
    تمام واژه های من اسیرِ چشمهایِ توست
    تو ای قرار لحظه های بیقراری ام
    نصیبِ من ز دلخوشی
    طنین خنده های توست...

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar قند فراون
    من را هراسی نیست از دردی که درمانش تویی
    جنّت کجا می خواهد آن جانی که جانانش تویی؟
    خاطر پریشان می شود چون از تو غافل می شوم
    ویرانه ی دل را دِگَر آرام و سامانش تویی
    صد جلوه ی زیبا رُخان در پیشِ رویَت بی اثَر
    این جان ب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar چشم بی تفاوت
    چه بی دریغ عشقِ من
    به پای چشمِ بی تفاوتت حرام می شود
    و آنچه رشته ام زِ مِهر
    به دستِ قلبِ بی ترحُّمت خراب می شود
    و آرزوست در سَرَم
    که جملگی به یک اشاره ای سراب می شود
    و روزگارِ من به لطف تو
    تمام لحظه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar پیله ی درد
    این خانه می کُند حالِ مرا خراب
    فریادی از سکوت ، تصویری از سراب
    در پیله ای ز درد ، تکرارِ بی ثمر
    یارِ همیشگی ، رنج و غم و عذاب
    رویای مبهم و تصویر نیمه جان
    من را خیالِ تو ، نقشی به رویِ آب
    هر گوشه می روم یا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ابر بهار
    مرا زِ دوریَت ای گُل ، به دل نشسته غباری
    دلِ کویریِ من را ، تو مثلِ ابرِ بهاری

    زِ حالِ من تو چه پُرسی زِ روزِ من تو چه دانی
    نه طاقتی به دلم مانده بیش از این ، نه قراری

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مه جبین
    پرده نشینِ مَه جبین ، حالِ نَزارِ ما ببین
    از کَرَمِ تو دور باد، جور و جفایِ بیش از این
    شور و جوانی ام گذشت ، رونقِ کارِ من برفت
    نیست روا به جز رضا، حُکم توراست ، نازنین
    قبله مرا چه حاجتی گر تو کنی عنایتی
    غیرِ خیال

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خم گیسو
    تا اسیرِ خمِ گیسویِ تو ام آزادم
    چون که در بندِ سرِ زلفِ تو ام دلشادم
    شب و روزم به تمنای وصال تو گذشت
    عمرِ ناقابلِ خود در رهِ جانان دادم
    من که با لعلِ لبت جان و تنم می سوزد
    نه عجب دار که تا عرش رسد فریادم
    نا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar فریاد رس
    در دو عالم نبود جز تو مرا یار، کسی
    چه شود گر تو به فریادِ دلِ من برسی
    چون اسیرم که به زندانِ غمت در بندم
    همچو مرغی که فتاده ست میانِ قفسی
    رویِ تو بینم و هشیار بمانم هیهات
    بخدا غیرِ وصالِ تو ندارم هوسی
    گر گدای

    ...

    نمایش کامل شعر