آوای دل
worker
worker
worker

كريم لقماني سروستاني

  • avatar جارچیان گرسنه !


    مسافری گم کرده راهم

    جرعه جرعه  آب میرود تمامم

    تا ناتوان این کوره راه خس وخارگردم !

    رکاب چاروغم ، روبه پاره گیست !

    کورشده تبسم صدایم

    وتغاراحساسم بی تقار

    گوئی سطلی خیالات مجمل

    آوارشده برسرم !

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar انتظارصبح فردايم...
    همين امشب بمان پيشم،كه من تنهاي تنهايم
    كه خالي ميکنی ازسينه اين اندوه وغمهايم

    چوفردا ميرسد ديگر وداع را پيشه ميسازم
    مخورغصه نمي ماند نشان از ردِ پاهايم !!

    چورفتم بي خيال ازگم شده نامم دراين محفل
    نشانم تخته كردم  ، تا ندانن

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آمال سوخته !!
    درلحظه های غریب

    نشسته ام انتظارِ سُکسُکه های قطار!

    روی ریلهای بی انتها

    درایستگاهی سوت وکور

    که نیست هیچ چشمی

    غیرازپلک های خواب آلودم!

    که دقیقه شماری میکند حریصانه ، دیدنت !

    میان ثانیه های مچاله شده
    <

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مست تویی نه حال من !


    خواب کجا وُ من کجا ، رفته  دگرزِ یاد من !
    کاش شود صبحِ سحر، تا برسد به داد من !؟

    بغض نشسته برگلو، خسته شده.حِق حِق دل
    غصه خورم بحالِ خود، که نیست او جوادمن

    نسیم صبح عاشقی ، باز زِهم گسسته شد !
    گمشده درکویر دل ، کجا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دیده گان مه گرفته
    دراین آسمان پرستاره ی شب

    هنوز جا خوش کرده چک چک قطرات اشک!

    برگونه ی ماتم زده ی درد

    کاش درمان میشد شبنم چشمها

    تابخشکاند پشت دستان استخوانی

    که آلوده کرده سرآستین خیس گشته !

    یا پنهان میشددرخشش مهتاب

    پشت پ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نمیخواهم تکرار شوم

    تکرار غزلهایم
    تکرار قصه های گذشته است !
    سوت وکورهمچون شبهای خزان زده
    کناراشکهای شمعی
    جاری شده درکف کهنه بشقابی شکسته
    باقلمی منگ ، درحسرت عشق
    که داغ وصال
    سیاه کرده کاغذ پاره های چروک شده اش
    دیگر تهی شده حال وهوای دلم !!
    ز

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ماراچه باک ازابهام !
    درونِ كهنه لباس
    جستجومیکنم هنوز !
    شايد پيدا كنم خودم
    دراين قفس تنگ كه تسخيركرده تنم
    چاك زنم سینه را
    نجات دهم ازاين ورطه ي فرتوت
    كه به انزوا كشانده افكار پوسيده ام
    هرچندطعم گس نيشخندها
    برای ملعب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شب روي تنم ميرقصد !
    كوچيد روز
    آغوش گشوده شب !
    ازسرشاخه هاي كوه
    تاريكي برپنجره ام آويزان
    بادهم مدام مي كوبدبردريچه ي اقبالم !
    ها ميكنم برشيشه ي كدر
    شايدنوري انتظارباشد پشت در
    ليك گرگان گرسنه
    با شكمي ورم كرده درحال

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar كوچه ي بن بست دويدن دارد...!؟
    چه هياهودراين كوچه ي بن بست به راه افتاده !
    مگرگم شده ام ؟
    همه درجوش وخروشند ، دوان !
    مشت بردروديوارچراميكوبند؟
    بازهم دلهره وُ حيراني
    چه دلسوزشدند ، ازمفقود شدنم!
    واي برمن دراين گوشه نشستم باخود
    نگاهم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar حديث غصه وغمها
    گاهي نگاهش ميكنم خوابي به چشمانش نميبينم !
    درديده گان خسته ازدردش دگر عشقي نميچينم !
    افسرده يك گوشه نشسته سرگرفته لاي دستانش
    باناله ميخواند ، كجا بردي فلك آن عشق ديرينم ؟

    ازمن گرفتي روزگارِ بي مروت وقتِ بازي را
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar روزوشبها ، مُرده درهم!
    روز، قطره قطره خشك گرديد
    درستيغ كوه
    تاكه شب آغوش بگشايددوباره
    بازهم فريادتاريكي بلند
    ماه پنهان است ميان ابرهاي بي قواره
    آسمان ظلمت گرفته
    اشك ميبارددمادم خاطراتم
    شهرخاموش ، فوجي ازغم
    پرسه ميزدبر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ساقدوش !
    غرق ام درخود
    چون قايقي واژگون گشته دردرياي طوفاني
    زيررگبار بي انتها
    توشعه ام مهربانيهاي گم شده
    درامواج خروشان سرگردان
    وكوله بارم نامهرباني هاي مانده به جا
    كه آغوش گشودند
    تا دراعماق دريا ساقدوشم باشند

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar رسيد موسم مستي !
    درآن پياله چه ديدم كه باز مستم كرد
    كه قفل عشق بريدم دوباره دستم كرد
    هرآنچه درد كشيدم به حال مستي بود
    قراروُ عهد چوبستم مرا شكستي بود
    گره گشا نگردد دوباره كردن كوچ
    دگر اميد نباشد ! دراين جهانِ پوچ
    كجاست كه بگر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar اشتباه زائيده گشتم !
    تاگشودم چشم خوددراين جهان
    بي خبربودم چه باشد درنهان
    غافل ازدنياي پوچ وبي علاج
    عاقبت خود راكند برمن عيان
    هفت مهرمن آمدم ، رسوا وُ غم
    بي خبربودم كه گردم ناتوان !
    ازهمه سختي كه مانده درره ام
    خسته گشته تار

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دخترباران
    بيااي دخترباران، مكن چشمان من گريان
    خدا ميدونه حالم را، لبم بي تونشد خندان

    بيا تاهم نفس باشيم، جدا ازاين قفس باشيم
    بريم دراوج فرداها، نه اينجا خاروخس باشيم

    منم شمع وتوپروانه، اسيرم كرده اين خانه
    تودا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar گذشتم دگر ازعشق
    رحم كن ، اين همه غم بردل بيمار مكن
    خسته ازغصه شدم ، چشم مرازارمكن
    نچكان ديده ي من چونكه چكيدم درخود
    بيش ازاين گونه ي من به سيل گرفتارمكن
    همه ذرات تنم گشت پرازآفتِ وهم
    تيشه بيهوده دگر برتنِ اين خارمكن
    بارِ سنگ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بزن دنيابزن سازت
    چه سازي ميزني دنيا كه ميرقصم به سازتو
    تلاطم كرده احوالم ، نواي غصه سازتو
    صداي نانجيبت ميشكافدقلب محزون را
    چه زخمي ميزند بردل طنين دلنوازتو!!
    بزن دنياي وارونه كه رقصيدم براي تو
    مگوديوانه ام ديگر، شدم من همطرازتو
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar حريم شانه هايت را كمي بگشا
    نگاهم كن چه اندوهي به روي دوش خوددارم !
    دوپا ي لَنگ وُيالغزان
    زكولاك مصيبت ها دلي لرزان
    صدائي خفته درتاريكي سينه
    دستاني كه گُم كردم ، زيرلايه هاي ناسپاسي ها
    تني خالي زشورِمهربانيها
    كمر خم گشته زيرشيونِ غمها !

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar همچنان كوهم !
    من خانه ام رابرفراز قله ميسازم !
    شايد كه باتنهائي ام پنهان كنم رازم
    ديگرنميخواهم ميان قوم خود باشم
    چون دركناراهل نادان عمرخودبازم!

    اين ايل نابخردهميشه غرق تزويرند
    بالحظه هاي پوچ خودهمواره درگيرند
    مملو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شعر زشت اكبيرمن
    گاه گيجم در ميان واژه هاي سست
    اين كلافِ خسته وُبرفك زده
    فرتوت وُ سمج
    چون سبويِ سنگ خورده بركمر
    چكه چكه ميچكد ازگوشه اش
    ليك ، زيرانبارِ تبسم هاي تلخ
    قدعلم كرده چوسرو
    همچنان بلعيده اين انديشه ام

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar چرامن پيش وپس گشتم ؟!!
    چرااين عشق بي معنا شده من بي هوس گشتم
    كه خشكيده بهارِمن اسيرِخاروخس گشتم
    نباشدذوق پروازم ، شكسته بال پروازم
    شدم تسليم صيادم، اسير اين قفس گشتم
    گهي فريادوِ بيدادم ، كه خنده رفته ازيادم
    چنان درخوددويدم من كه ديگربي ن

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar درسوگ شمع ، پروانه زاري نميكند!
    وقتي ازغصه لبريز ميشوي
    چكه چكه اشكت سرازير ميشود
    چگونه زره زره آب ميشوي ؟!
    وپروانه بي خيال !
    رقصان به گِردتو
    باورنميكند!!
    كه درانتهاي اشك
    تنهاسايه ا ي ميماندازتوفقط بجا
    وخيسي سيلاب ، نقش برروي خ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آبستنِ فريادهستم !
    عمري كه من درخاطراتم خواب بودم
    غافل زدوراني كه من هم شاب بودم
    پنهان شدم گاهي ميان درد هايم !
    چون ماهيِ گمگشته درمرداب بودم
    آواي فرتوت ، نگاهي بي تفاوت
    سازي شكسته فاقدِ مضراب بودم
    حيران، دردنياي بي معنا نشستم<

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar گفتم به توعاشق مشو !
    خالي شده پيمانه ام، باجرعه اي مستم كنيد
    زنجيرعشقم پاره شد ! قفلي دگردستم كنيد
    باخودچرابيگانه ام ، گويند به من ديوانه ام !
    اي بي خبربس كن دگر، تاكي مراپَستم كنيد ؟!

    خون ازدلم جاري شده، روزوُشبم زاري شده
    تنها

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar انديشه ي هذيان !!!
    مگوديگرتوازاين درد بي درمان
    ازآتش بازي دوران
    كه پژمان كرده اين افكارواين ايمان
    چه مانده ؟
    ازوجودِ هيزمي سوزان
    وطوفاني كه ميكوبد؟
    فقط خاكستري ! آنهم اسيرباد ، سرگردان
    دلم باورنداردمهرباني را
    كه د

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar گفتن رفته ازيادم
    شدم وامانده ، ازتكراربي معنا وبي حاصل
    كه تنها خاطرات كهنه ام جا مانده دراين دل

    صداي تاروتنبورم فضا را كرده غم سوده
    كه زخمه ميزندبرآن همين دستان فرسوده

    رميده ازبرم ساقي ازاين سازي كه من دارم
    كه با آن

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar هيچ كس نانش با من تقسيم نميكند!
    انديشه ام سوك نشسته
    تماشاگرحجم بغضم
    ونبضم تكراربودنم شمارش ميكند
    گاه مرورميكنم خسته گي ام
    كه غرق گشتم درامواج كودكي
    وساحل خاطراتم
    نظاره گرِمَترسكي پارو زنان به عمق گذشته
    كه چه نانجيب به يغما بُرد ، شب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بُروبي خيال اين عشق !!
    نه توان ناله مانده نه رهي به لانه دارم
    نه اميدتازه دردل ، نه ازاين زمانه دارم
    چوبرفته كاروانم شده ام دوباره بي،خود
    نه خود ازخودم بدانم نه دگرنشانه دارم
    همه آرزوي مُرده ، شده هرليل وُ نهاري
    كه تباهي شده حاصل به چه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مخندبه حال خرابم
    بگوشبيه چه هستم،خمود، خسته وُرنجورم
    بسانِ ماهيِ افتاده دام ، كه مانده در تورم
    چنان شكست باله هاي تنم كه ناتوان گشتم
    كويرِ خشك ، اسير گشته وُازكرانه هادورم
    چه دركمين نشسته، بچينندخوشه خوشه تنم
    خيال باطلي كه ندانند

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مسافر
    سفردرپيش
    مسافرهمچنان آبستنِ انديشه هايِ خويش
    نگاهم بروداع بوسه اي مانده
    كه گشته زارودرمانده !
    سري درگيروداردستهاي خسته اي حيران
    به طعمِ لحظه هاي تلخ ازهجران
    دوچشماني كه بُق كرده ميان گونه اي ازدرد
    گلود

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ديگرحلاوتمان به هلاكت رسيده ...!
    دلم گرفته ازاكبيرهاي بي قواره
    آرزوها مچاله شده ! از معجون ملال
    امروزم فداي بغض تركيده ي ديروز !
    غمگنانه دنبال فرداي مجهولم
    تا بازهم نظاره كنم آسمانش !
    شايدابرش سخاوتي
    بارانش طراوتي
    ازديروزي كه غم ميبار

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar براي همه افسانه شوم
    بارديگرگره اي كور زدند برلب من !
    تاكه مفقود شود خنده وُآيد تب من !
    چه تفاوت كه بمانم دراين كومه درد
    روزِ م آشفته شده واي بحال شب من
    كارِهرروزوُشبم عاشق وشيدائي بود
    خانه آورا نمودند وُشكست فرسب من

    من د

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شد شكسته قايق نابالغ ام
    بي خبرهرروزوشب مي ميخورم حالم خراب
    برتن افسرده ام ديگر نمي سازد شراب
    آن چنان مستم ، هميشه كنج اين ميخانه ها
    غرقه دردرياي فكرم چون شكسته اين غُراب
    قطعه قطه گشته اين رويايِ بي سامانِ من
    هرچه ميگردم نمي يابم دراين دنيا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بنام تقدير مكن
    درديست فزون شده توتعبيرمكن
    اين پاي شكسته ام توزنجيرمكن
    كم گوي توازحال پريشانيِ من
    پس شعرمرا دوباره تفسير مكن
    بگذار زدست توكمي گريه كنم
    اين روزپريش من توتغير مكن
    زخم است دل وُسينه رنجيدهِ من
    ديگرتواسيرض

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ديگرصداي شعورم مسموم گشته !!
    وقتي چشمهايم درپشت شيشه محصوراست !
    تورا چه به خواندن ؟
    وقتي يك بغل اندوه چكه ميكند ازپسِ دريچه ات !
    دوباره فروريخته نردبان دلم
    درپيچ پيچ كوچه هاي سرمازده
    ونيست راهي براي شفاي دوباره اش
    تمام واژه هازيربرف مد

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar چه عاشقانه ميخواهم!!
    براي ديدن تو ، يك بهانه ميخواهم
    نه يك بهانه ي مبهم، نشانه ميخواهم
    كه گم نشوم ، ميان ازدحامِ دروغ
    فروغ عشق تورا ، بي كرانه ميخواهم
    مني كه با ريسمانِ دلم ناله مي بافم
    مگوكه عشق توراخودسرانه ميخواهم
    چنان صاعقه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بيچاره كفش !!
    واژگونه حلق آويزم !
    برطنابي زنجيرشده ، اما برپايم !
    وپوسيده كفشها ي فرسوده
    فريادسردهند !
    ازفشاري كه برحلقومشان گره كورميزنند
    بيچاره كفش !!
    محكوم به مرگ !
    به جرم حمل پاهاي تاول زده
    پرسه زنان درچ

    ...

    نمایش کامل شعر