آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

نادر ملایی

  • avatar حکایت می کند
    اشکی که بر چشم ترم از عشق شکایت می کند
    سوز دلیست کز آخر قصه حکایت می کند
    وقتی که می بارد دلی از غصه های بی شمار
    دردیست که دردم تازه کرد میل شهادت می کند
    چون سیل می گردد روان آه دل سوته دلان
    بر عاشقان تشنه لب دُردی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شب یلدا
    ش- شاد باش و مخور غم زمان را
    ب- با شادی نگر تو این بیان را
    ی- یکتایی این شب طویل بین
    ل - لیلی که بیان کند نهان را
    د - دوستان به کنار هم ز هم خوش
    آ - آسوده نگه کنند جهان را


    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بی کس
    در غروب بی کسی در میان ظلم و دود
    در همان اقلیم بد می رود همسان رود
    این که می گفتی بیا من تو را هستم پناه
    گشته بخت من سیاه کار من افسوس و آه
    من به خال روی تو گشته ام مبهوت تو
    یک نظر بر من فکن

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar یاد یار
    ای آشنایم مهر و وفایم
    پیش تو باشم غرق گناهم
    غرق گناهم
    من در میانه تو در فرازم
    با تو که هستم من سر فرازم
    من سر فرازم
    عشق تو جاری در کل جانم
    گر که نباشی من ناتوانم
    من ناتوانم
    داغ لب تو بر ج

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar اکسیژن ناب
    در این وادی بی مقدار
    در این کنج پر از آشوب
    جهان گنگ بی ارزش
    نبود شعله ی فانوس جان افزا
    به ذهنم باز می آرم خیال تو
    لحظه های شادمان کودکیت را
    تا به این وادی ناموزون
    ببخشم روح پر معنا
    به نظم می

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar لیلا
    هوا سرد و زمین سرده
    دلم آشفته ی درده
    ندارم طاقت دوری
    تو اربابی و من برده

    قرار من بهار من
    تویی تنها نگار من
    زچه آشفته و زاری
    بیا بنشین کنار من

    ببین جسمم چه داغونه
    دل من کنج

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar باران
    باران
    به امید تو ای باران ، سر راهت نشستم
    لبانم تشنه ی کامت ، زهجرانت شکستم
    بیا از بوسه کن سرشار ، تمامی وجودم را
    که از آئین چشم تو ، خمار و مست مستم
    ز مهرت میشوم سرخوش بپایت میزنم زانو
    به تنهایی وجودت را چنا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar رقص فقر
    در میان جمع دونان زمین
    در کمال ظلم و جور آرزو
    میزند چرخ ، رقم
    میکند باز خروش
    در سکانس فقر وبیداد و ستم
    می خرامد خورشید
    دخترک رقص کنان
    در میان مردمان
    مینماید جسم خویش
    می خورد قبطه به دد...

    نمایش کامل شعر
  • avatar از این کران میکن حذر
    کوچ پرستو را نگر ، ای بلبل خونین جگر
    برصبح فردا کن نظر ، با رسم و آئین خطر
    او میرود با صد نوید ، تا محفل نور و امید
    در کنج زندانش خزید ، سودا گران بی بصر
    رسم وفا باشد چنین ، خود را رها میکن ببین
    آن مهر خدعه بر جبین

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar عشق تباه می کنم
    ز پشت قاب پنجره ، نظر به ماه می کنم
    نگه مکن بچشم من ، شرم گناه می کنم
    نگاه دلربای تو ، آب حیات من شده
    بر ره دل نمی روم ،عشق تباه می کنم
    خیال وصل کوی تو ، همیشه در دلم ولی
    عقل نهیب میزند ، که اشتباه می کنم
    تو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دو بال برای پرواز
    در هیاهوی سکوت واژگان
    از غریو ظلم ابیات کهن
    دل بشکسته به آوار سخن
    بخت آن ناز اقاقی ظریف
    در سه کنج محفل جهل و فساد
    منتظر بر مرگ خویش
    .
    .
    نیک باید اندیشید
    خط بطلان روی فکر پر خطا
    همی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شاعرانه
    تو از انتهای باغ می آیی ، غریبانه
    صدای ضجه ای نالان ، ز پروانه

    نباشد اشک تمساحی به این واژه
    که باشد گلشن رازی به این خانه

    چه میدرد کنون گرگ ستم پیشه
    دل این نازنین ، احساس بیگانه

    به کفا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar غیرت
    در آنروزی که عشق جانانمان بود
    غم و مهر وطن در جانمان بود

    در آندم که اقاقی مست در خواب
    به پا کرده بنفشه ، رقص مهتاب

    در آن طوفی که یاس احرام پوشید
    به آزادی خاکش ، چشمه جوشید

    به پاس مهر ج

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خراباتی
    در خرابات مغان ، اسیر و دربند شدیم
    از نوش لبش ، مست چنان قند شدیم
    انگار ز یادمان برفت ، کز چه سبب !
    ساکن به چنین ، کنج بلامند شدیم
    ما را چه توان ، در محک حی جلیل
    از لطف و صفا ، محو خداوند شدیم
    از خامی و از قص

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar در عمر چه اثر بود؟
    ایام چنان جوی خروشان به گذر بود
    در عمر چه اثر بود؟
    مانند قطار از پی آن سوت خطر بود
    در عمر چه اثر بود؟
    از دور فلک جز غم و ماتم چه دیدیم؟
    الحق که ندیدیم!!
    مستانه به دوران که وصالش به هدر بود
    در عمر چه اث

    ...

    نمایش کامل شعر