آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

عباس علی استکی

  • avatar بیچاره دلم
    بیچاره دلم

    می شکند

    قندیل های آویزان از قلب های یخ زده را

    و لک می زند

    برای لک لک های تنها نشسته بر بلندای مهربانی

    شاخه گلی می خواهد

    گرم و آتشین ،دلنواز، فاصله برانداز

    تو نداری؟

    پ.ن : این دلنوشته

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar چه یلدایی؟

    نه سوزی و نه سرمایی ، چه یلدایی چه یلدایی؟
    نه برفی و نه بارانی نه مستی و نه شیدایی؟

    غبار و دود و دم با آه مردم در هم آمیزد
    تمام روز هم شب شد، چه یلدایی چه یلدایی؟

    انار و پسته ای بر سفره ی مردم نمی خندد
    همه تصویر آن باشد، چه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سایه نشین

    شاید کسی خواهد که دلگیر تو باشد
    سایه نشین حسن تقدیر تو باشد

    فکری بکن تا از غم و غصه درآید
    همراه او گردی که نخجیر تو باشد

    شبگیر شبگیر است دنیا روشنی کو؟
    پایش کشد در کند و زنجیر تو باشد

    رحمی بکن صیاد بی رحم کمان گیر...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مرگ نامه

    اصلا شود کاری کنم لوسی نباشد
    در شعر های عاشقان بوسی نباشد

    تا از الف شویم کتاب و دفترم را
    گل بوسه ای چینم که جاسوسی نباشد

    بعدا به "با" گویم برو از خانه ی ما
    یارم نهان آید درون، کوسی نباشد

    تا "یا" ی دفتر میکَنم هر چه ا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شهر ادب


    پس چرا شهر ادب صاحب و سالار ندارد
    کوچه ها یخ زده و شخص وفادار ندارد

    این چه شهری است که بر چشمه ی چشم شعرایش
    آب غم می چکد وآدم بیدار ندارد

    یک نفس ،یک قدمی یا قلمی شعر تری را
    به بهای علفی می خرد و کار ندارد

    رنگ مو،

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شعر سوخته

    شعر جان میکند

    از پریشانی شاعران

    شهر شعر سوخته

    شهروندانش لالمانی گرفته اند

    حتی فاتحه ای برایش نمی خوانند

    چون صله ای درکار نیست

    صله رسم عرب جاهلیت نیست؟

    قبل از آن شعر حرف دل مردم نبود؟

    حرف دلت

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خشکسالی
    نه تنها "تیشتر" نگاهی به سرزمینم نمی کند

    "وایو" هم آنرا فراموش کرده برایش نمی رقصد

    همه چیز وارونه شده

    حتی هوا

    دود و تباهی همه جا را گرفته

    خصوصا چشم و دل مردم را

    نفرین بر خشکسالی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar رسوای دریا ها


    موج پدیده جالبی است

    روزگاری موج سواری می کردم

    ورزش قدرت بخشی است

    به حساب بانکی قدرت می بخشد

    همراه باد از هر طرف به سمت موفقیت

    راه پیشرفت باز است

    ولی سالها ست ورق برگشته

    موج سوارم شده

    طوف

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مرگ فستیوالها


    در غرب قرص های رقص دیگر قربانی نمی گیرند

    فستیوالهای تابستانی مرده اند

    دانسر ها در امانند

    فرصتی برای آواز خواندن و رقصیدن نیست

    برخلاف سالهای گذشته

    تعطیلات آگوست صرف تهیه گیلاس های خونین می شود

    از انواع

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar پیچ و تاب
    پیچ و تاب میدهد

    دلبر به کمند

    تمساح به اشک

    رقاصه عرب به نگاه

    کافی نت به کار مردم

    گره می زند:

    دلبر به ابرو

    صیاد به تور

    دم بخت به چمن

    کافی نت به کار مردم

    سر میدواند:

    دلبر با عش

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مرغ دل


    از بی کسی مرغ دلم فریاد می زد
    در ها به رویش بسته بود و داد می زد

    هنگامه ای پر پا نمود از شور و مستی
    در خلوتش عشق تو را فریاد می زد

    عاشق شده بی چاره ی گمنام مفلوک
    بر ساز هستی زخمه ی نا شاد می زد

    تا دزدکی بیند خرام

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar پلی تا کودکی


    شاید پلی تا کودکی هایم بسازم
    آهنگ شادی توی گهواره نوازم

    شاید بجای پرسه در وهم و خیالات
    بر کودکی بر گشته و کاخی بسازم

    شاید برای کاخ،کوخ کوچکی را
    ترسیم کرده بر محالاتش بنازم

    دسته گلی از عمر برق آسا بچینم
    بر لشکر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar چرا نقد؟

    نقد؟

    نقد؟

    نقد؟

    همیشه نقد؟

    چرا نقد؟

    خجالت نمی کشید؟

    خوش به حال قدیم ها که نقد به دنیا نمی آمد

    همش نسیه ی نسیه در "چوب قد" بود

    و بقال خوشحال از ثواب کارگشایی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دود فروشان


    دود فروشان بشکن می زنند

    اما بالا نمی اندازند

    مجوزشان اتوماتیک

    و مالیات سر خود است

    مشکلات را در پول آب میکنند

    این روز ها آب جویبار ها خشکیده

    لذا سرطان را سنبله می نامند

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar پشت عکس

    پشت عکس دیگران پنهان شدن حسنی ندارد
    سرمه بر چشمان نابینا دگر سودی ندارد

    پا برهنه در خیال و آرزو گشتن محال است
    حسرت دل را بچین از بن که بهبودی ندارد

    در توانت نیست خواندن بشکن این بانگ و صدا را
    که سرودِ زنده رودِ شهر ما رودی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کلک خیال


    مگر نقشی زند کلک خیالم
    که سیمرغی شود احوال و حالم

    بگیرد رّدِ پای عاشقان را
    ثریا را بچیند روی بالم

    ****

    غمش خاک دوعالم بر سرم کرد
    مرا آواره و در به درم کرد

    به مهرش سوخت مو تا استخوانم
    شراب سرخ نذر دلبرم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar حدیث دل


    به شب هنگامه ای بر پا کند دل

    کند در سایه ی مهر تو منزل

    بپوشد جامه ی شب زنده داران

    بسازد خانه ای از اشک با گِل

    *****

    حریر سرخ چشمم خانه ی توست

    دل شوریده ام کاشانه ی توست

    تمام تار و پودم ذره ذره<

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar گمگشته

    خون جگر مشروب می نوشد هنوز
    در رهی گمگشته می کوشد هنوز

    کفترش در بی کسی پر می زند
    بیخیال از باده می نوشد هنوز

    زیر ماشین خوش خزید و غافل است
    کم کمک مردار می پوشد هنوز

    یار او جام عروسی می خرد
    با شراب آهسته می جوشد هنو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar گرانی
    آسمان را غم گرفته ،دشت اما بی ستاره

    ماه هم چله نشسته،خوش ندارد راه و چاره

    چون به گیتی بنگری رودی روان است و دونده

    دل به پنهان خواب رفته در پی ماه و ستاره

    دشت و رود و آسمان جایی برای کس ندارند

    چون زمین از هم گسسته ،

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بهاران فرخنده باد


    این بهاران خجسته بر شما فرخنده باد
    عطر گل ها بر وجود شادتان زیبنده باد

    چون نسیمی خوش وزید از سوی کوهستان یار
    مردن سرما و یخ در روحتان فرخنده باد

    تا خریدی رخت و جامه از برای دلبرت
    یاد و سیمای فقیران در دلت پاینده باد

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar حسودی
    به بهار فرخی و منوچهری حسودی میکنم

    آسمانش بارانی و نیلوفر گونه بود

    دود از سر آسمان ما برخاسته

    از ستاره هایش گرانی بالا می رود

    هر سال گرانتر از پارسال

    پنجاه در صد،صد در صد ، دویست در صد

    و غیره درصد بالا می کشد

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دهک ها


    دهک ها سر به هوا می زنند

    توپ از سرشان در رفته

    جیبشان درد میکند

    یارانه را نشیمن گَز زده

    گز های شب عید بوی کافور می فروشند

    سرت را بدزد بو نبرد

    ******

    شعر من و نقدِ نقاد

    تنها ارزانی بهار...

    نمایش کامل شعر
  • avatar حراجی
    خوش آنروز ها که معلمی حرمتی داشت

    و زارعت آبرویی

    هر دو شغل انبیا بودند

    ظاهرا این روز ها

    انبیاء برای تغیر شغل

    اندیشه ها یشان را حراج نموده اند

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar یا مهدی(عج)

    نشسته کنج قلبم یاد رویت

    گهی شانه زنم بر تار مویت

    بیا رحمی بکن بر عاشق زار

    هوای جمعه را پر کن ز بویت

    *******

    سحر با بلبلان دمساز باشم

    برای ساز تو آواز باشم

    نشینم منتظر هر وقت

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar برج ساز
    بر خر مرادش سوار است و یکه می تازد
    بوق زانیا را زد و بر پیاده می گازد

    رودیوس* یگانه سوز پر از تکبر را
    رنگ بی خیالی زده تخته گاز می تازد

    چون به جاده ی شمالی رسید با سرعت
    ترمزی زده بر چمن زار برج می سازد

    در بلند خانه ی برج

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خیال کربلا
    خیال کربلا اشکم روان ساخت
    که مولای غریبم تشنه جان باخت
    همینه کربلا جان بر کف دست
    به یاری دل مظلوم پرداخت

    ******

    شنیدم راویان گل می فشانند
    برای کربلا نوحه بخوانند
    شکسته فرق زینب روی محمل
    شعاع مطلع خورشید دانند

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نور و غم

    برای چیدن نور از ستاره

    تصور کن همه دنیا بهاره

    بدون عشق هم شاید نیاید

    بهاری در خیال سنگواره

    ******

    شب است و غم گرفته تار و پودم

    به یغما می برد کل وجودم

    مقصر این دل محزون شیدا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar حقیقت عشق
    همان اول که نامش عشق خواندند

    کنارش لاله ای زیبا نشاندند

    برای یادمان هر شهیدی

    به دورش عطر آلاله فشاندند

    ******

    حقیقت عشق مولایم حسین است

    همانی که علی را نور عین است

    شهید کربلا گلبرگ زهرا

    هم او خو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سال سخت

    دارم برای دوستان نوعی روایت

    سال دگر سخت است و دارد بس حکایت

    افزایش نرخ همه اقلام ماکول

    در دفتری ثبت است و دارد یک روایت

    بنزین و نفت و گاز در بورس و گرانی

    بالا برد هر لیتر را تا بینهایت

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar عشوه مستانه

    امشب نشسته در دلم یاد و هوایت

    شاید بخواهی درد دل گویم برایت


    از بس که بی مهری نمودی با دل زار

    حلقوم من زخمی شد از داد و شکایت


    یک لحظه ای با ما کمی هم مهربان باش

    تنبیه و تعذیرم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آوای دل

    آوای دل آمد ولی، با رنگ و آب تازه ای

    دارد مدیر قادری ،دلسوز و پر آوازه ای

    نیمای ما شاد و جوان، فرهیخته است و کاردان

    همواره دارد بر زبان،تدبیر های تازه ای

    مجموعه ی آوای دل ،گرم است و پاک و بی نظیر

    سرشار گشتِه از غ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آبپاشی از صفا بردار ، شب بوها نخشکند
    جامه می دوزد بهاران برتنِ دشت و دمن ها
    گَشته مجنون چشمه ساران ، روضه خوانِ انجمن ها

    ریسه ای از نسترن با سوسن و میخک کنارش
    نور پردازی کند بر گنبدِ دشت و دمن ها

    چلچراغِ خرّمی پوشانده گندم زار ها را
    ف

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نزن خنجر که این پشتم نحیف ست
    نزن خنجر که این پشتم نحیف ست
    کمک بر دشمنان کاری کثیف ست

    اگر شیطان کند تحریم ها سخت
    گرانی کردنت امری سخیف ست

    تو رزق از مردمان پنهان نمودی
    خطا باشد که این ملت شریف ست

    اگر نرخ دلارش شد فر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar این لاله ی زهرا ست به شامات اسیر ست
    این لاله ی زهرا ست به شامات اسیرست
    مادام که آواره ی صحرا و کویر ست

    هر گوشه ی چشمش به تمنّای مدینه ست
    در لانه ی خُفّاش هنوزم چو اسیرست

    دُر دانه ی بابا ست دوان سوی خرابه ست
    گُلدسته ی قبرش هدفِ ترکش و

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar یاد آن روز که مهمانِ نگاهت بودم
    یاد آن روز که مهمانِ نگاهت بودم
    بر سرِ چشمه ی دل غرقه به چاهت بودم

    حجله یِ سرخ به بالای درِ خانه تو
    می گسار شررِ از اشک نگاهت بودم

    عشوه ی خنده ی محجوب تو پشتِ دیوار
    مدهش از نشئه ی آن ، مست و بخواهت ب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خوان غزل گسترده شد
    خوان غزل گسترده شد،لطفی کن و چنگی بزن
    هر دم به آوای حزین،با کلک آهنگی بزن

    در سفرِیِ بیچارگان ،خالی بود جایِ طعام
    از رویِ انصاف و کرم،بر خانه شان رنگی بزن

    هر جا که بینی دختری،در تن ندارد جامه ای
    باشد

    ...

    نمایش کامل شعر