آوای دل
worker
worker
worker

محمدمهدي اسدي

  • avatar خواب عشق
    در اینجا عاشقی خواب است
    که خواب عشق میبیند
    میان خواب و بیداری
    قدم آهسته بردار ای عابر
    مباد از خواب شیرینش برون آری
    در اینجا عاشقی خواب است
    که قلبی آتشین دارد
    به خوای خویش میبیند:
    سر هرکوچه تاریک گروهی جیرجیرک شعر میخوانند
    ع

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar پشیمانم مکن
    ای سبزه چشم ماه رو ابروی خود را کج مکن
      ابرواگرکج میکند ای دل فریبش را مخور

    بازیت اگر او میدهد ای دل مرا بازی مده
      گرمو پریشان میکند ای دل پریشانم مکن

    گر راه خود کج میکند ای دل به بیراهم مبر
      ور میرود بر راه خ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar جشمه
    برلب چشمه نرو

    چشمه عاشق نشود

    یااگرهم رفتی دست در آب نزن

    دشت عاشق نشود

    دامن گل گلی ات را به لب جوی نبر

    سبزه هامیبینند

    سبزه ها از بغل دامن پرچین بلندت

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مثل خوابهاي كودكي
    شب گرفته و سیاه
    شب اسیر خلوت و سکوت
    آسمان به زیر ابرهای تیره گون
    آسمان بدون ماه
    نه صدای گربه ای سگی پرنده ای
    نه صدای جیرجیر و نه خزیدن خزنده ای
    هر یکی خزیده گوشه ای
    هر یکی گرفته گوشه ای پناه
    در

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar غروب
    در غروب غمین پاییزی
    در حیاط حزین غمگینی
    زیر پایم حصیر دلگیری
    دور جانم حصار دلتنگی
    در کنار درخت تنهایی
    بر سرم سایه سار دلتنگی
    میزند باد سرد پاییزی برزمین برگهای زرد درخت
    روی آجرسفالهای حیاط
    مینشا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نيمه شب
    نیمه شب روی حیاط

    هجمه سرد سکوت

    زاغ و قمری وقناری همه خواب

    باغ گلهای بهاری همه خواب

    آنطرفتر لب حوض شاخ گلدان سفالی درآب

    برگهایش همه خواب

    نیمه شب روی حیاط همه دن

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar برنميكردي جرا
    ای جدا از یاور خود برنمیگردی چرا

    سوی شهر و کشور خود برنمیگردی چرا

    روزگاری عشق را در خانه باور داشتی

    بر سر این باور خود بر نمیگردی چرا

    روزگاری زهره بودی ومدارت مهر بود

    بر مدار

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar رازتنهايي
    دل من ساکن آنجاست که آنجایی تو
    وطن و شهر من آنجاست که آنجایی تو
    راز تنهایی من نیست در این شهر مگر
    آنکه در جمله خوبان همه تنهایی تو
    هردم از بام خیالم بزند مرغی بال
    تا بداند به چه بامی ز ثریایی تو
    مثل مهتاب لب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خوش خبر
    آن خوش خبر کجاست کازین حال ناخوشی

    ما را ز حادثه ای خوش خبر کند

    آن سایه کیست که هرشب به راه عشق

    از پشت پنجره ما گذرکند

    آن کیست پشت در که همه شب به خیرگی

    بر ما نظر ز روزن دیوار

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar هركجا هستي
    هست
    هرکجاهستی
    هست
    دل تنگم تنگت
    هست
    این حقیقت که در و بنجره و کوچه و دیوار بهانه
    همه ی گردش این گنبد دوار بهانه
    که مرا یاد تو اندازد
    هست
    پشت هر بنجره صد خاطره بکر نشسته
    پشت دیوا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ندارد
    همچون حباب بر سر امواج مانده ام

    تا عاقبت کجا برد این جذر ومد مرا

    از این طرف که عشق تو میخواندم به خویش

    یا آن طرف که دست فلک میکشد مرا

    ای آسمان ببین که در این گیر و دار عشق

    هرم

    ...

    نمایش کامل شعر