آوای دل
worker
worker
worker

سید رضا موسوی

  • avatar مادر! دو دست آیه ها دنبال دامنت...
    در خشم مادرم إذا الشَّمسُ کُوِّرت
    مرز شهنشاهی او دنیا و آخرت

    تفسیر آیات خدا در خانه شماست
    مادر ! دو دست آیه ها دنبال دامنت

    عرش خدا در خانه ات شاگردِ اول است!!
    بی بی بهشتی میکنی ما را تو عاقبت
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شاعران
    یا محمد ! شاعرانت در غمی سوزنده اند
    ایلشان هم در نبردی نابرابــــــر زنده اند

    تا بیاید زاده نرجس همه جان بر کفنـــــــــد
    در مصاف کفر و ایمان با \"دعا\" رزمنــــده اند

    شعرشان هم آیه هایی از کلام الله بود

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آخرتی هست فقط دنیا نیست
    این مصیبت کده ویرانه شام است دل صحرا نیست
    رنگ رخساره خبر میدهد از سر درون؛ تنها نیست!

    دخترک روی دو زانوی غمش طشت طلایی ست ولی↓
    داخل طشت طلا شرح بلایی ست...سر بابا نیست؟

    رانده از دور و برش خستگی و دردِ سفر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ابالفضل ع
    دل نمک گیر دو چشمان تر سقا بود
    خیمه تا عرش خدا در علمش پیدا بود
    شاهد قصه ما فاطمهء زهـــــــــرا بود
    طاقت مشک علمدار حسین؛ دریا بود↓
    پس چرا تشنه به دیدار خدا رفت عمو
    پس چرا آب نیاورد برایم ......تو بگـــو
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar پیراهنی که از خون سنگین شه واویلاست
    من شانه هایم زیر پیراهــــــــــن کبود شد
    پیراهنم سنگین شده ...\"خون\" ، تار و پود شد

    آرام باریدن گرفته اشک های ابـــــــر
    باران که نه ...این اشکها بر گونه \"رود \" شد

    این آسمان در خود سه ساله اختری د

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کنار ریلِ جدایی...
    ببار ابر ظهورش که شهر شهرِ غم است
    بدون حضرت چشمش قطعاً جهنــَّــم است
    شاید نباشم بیاید! ...چشمم پر از نم است
    آب دهان غلامش هم سطح زمــــزم است
    ریلِ قطار جدایی تا سرزمین شما ست؟
    من هم مسافر عشقم ؛میعاد ما کجاست؟ ↓...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ابرو ی شمشیری
    خسته از قافیه ها از دل دفتر وا شد
    روضه های پسر خون خدا بر پاشد
    لکنت شاعر ما در قلمش پیدا شد
    کربلا رفته نرفته دل او صحرا شد
    که تو از نسل علیٌ بَشَرٌ کَیف بشر
    رَبُّه فیــــــــــــــــهِ تَجَلّی وَ ظَهَـــــــــــــــ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دیگر توان ذکر مصیبت نمانده است
    سردم به وسعت بهمن ، طاقت نمانده است
    جز تیرِ چشمِ تـــو ...راهِ شهادت نمانده است

    حُرّ آمده کنار سپاهی از جنس نور و شور
    گوید که انتخابی برایم جز ندامت نمانده است

    گرچه نگاه من به تو باشد که می روی
    با ر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دو قدم مانده به خورشید حسین ثار الله
    دو قدم مانده به خورشید ... بیا گام به گام
    شد توسل به شما زینت کردار و کــــلام

    رسم و آیین تو شد دینِ خدای دو جهان
    هر چه دارم به خــــدا نذر دو چشمان امام

    عرشیان از سر احساس به شوق آمده اند
    چو شنی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar چون نمی بینندت انکارت میکنند
    ...از عرش پرسیدم...
    دلیلی جز وجـــــــــــــــــــــودش نیست
    پاکی و زیبایی به جز دریای جودش نیست

    آری خداوندا تو میدانی که بد کاران...
    گفتند : عشقی در میان تار و پودش نیست

    این هم تو میدانی که مجنون م

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شکارچی ستاره ها
    ستاره ها ز حـال آسمان خبــــر ندارند
    شکار چشم تو شدند و چشم تر ندارند!!!!

    درختهای سبز سرزمین آرزو هـــــــــــــــــــــا
    به هیچ جا... به هیچ وجه... بار و بر ندارند

    به محض تابش ات کنار کعبه اهل ایمان
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تقدیم به علمدار

    فقط رَدِّ نگاهش شُهرهء افلاک گردون است
    فرات از اشکِ مشکی پاره پر خون است

    سواری برده عقل از دلربایی های لیلی ها
    دل کل خلایق گیر چشمانش چو مجنون است

    دو چشمش بحث امروز غزل ها شد
    همان هایی که بر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar به طبیعت سوگند
    به دشت ها به ابر ها
    به سنگ ها به موج و ماه
    به تازیانه های باد
    به خنده های آبشار
    به گیسوان سبز جنگل کهن قسم
    به کوه ها به رودها که چون شیار بر جبین
    به راه خویش می روند قسم
    به بلبلان
    به قمریان
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ادعای بیخود نکنم
    ای دادِ بی داد این تمنای شَرار ها ست
    از عشقِ سردی که فقط راهش فرار هاست

    دیدم که تنها *ادعا* ی عشق میکردم
    گفتم رها کن عقده را .... رسم نگار هاست

    من اعتقاد راسخم بر وحدتِ خدا
    او در توهــــُّــــم نوکرِ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مادر (تقدیم به مادرانی که رفته اند....)
    شانه به سر میکشی ام مادرم ، رفت ز سر شَرِّ جوانی وُ شور
    شاید از این زمزمه تا نعره ها ، فاصله از مهد تو باشد به گور

    رسم زمین رسم وفا نیست نیست، راه تو موسی ! شده پر مدعی*
    دوست فقط حضرت حق بود و بس ، ما که سرابیم و شما کوه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar عشق فقط یک کلام: حسین علیه السلام
    درواقعه میریخت سکوتی سخنش باز
    جاریست به گودال بلا خونِ تنش باز

    بر نیزه و شمشیر تنش مَحرم راز است
    بوسید لب حضرت طاها کفنش باز

    از روز عطش قبله ء معبود عوض شد
    از شور حجازی به عراقی وطنش باز

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar علی ولی الله (تقدیم به مهدی حیدری عزیز)
    با صوتِ قرآن علی خرما بِه از انگور شد
    مستِ شرابِ لا فتی عالَم سراپا نور شد

    بینا ترینِ مردمان در فیلسوفی ها رها
    بی بهره از حُبِّ علی ـ او ـ هم بلاشک کور شد

    تاریخ میداند علی تیغش به دنیا غالب است
    هر ک

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شروع دوباره!
    اینک شروع یک غزل هم خوب باشد!
    ابیات در تاب و تب و مجذوب باشد

    در مهربانی یوسف زهرا زبانزد...
    ریزِ اسیرانش فقط یعقوب باشد

    هرچند باید جستجو از سر بگیرم!
    نازم به صبرش اسوه ء ایـّــوب باشد

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar پسر فاطمه چشمان پر از نم داری
    پسر فاطــــــــــمه چشمان پر از نم داری
    گوییا در غم آئین محمد به دلت غم داری

    گوی و میدان و سپر تا سر یک نیزه رسید
    وای این معجزه را در دُرِ خاتــــــــم داری

    به خدا خوب ندیدم که نوشتم اینبار
    به تن سر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar امام عصر عج
    سبک و سیاق ما تبلور ی از عجیـب هاست
    ورد زبان پیر و جوان امن یجیب هاست

    با آرزوی قیامت ؛ قد میکشم چو سرو
    با اینکه زندگی پر از فراز و نشیب هاست

    آخر ترین تجلیِّ ایمان! ... اول ترین سراط !
    گرچه مرید اسم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar باید بگویم

    از بیت اول در غزل هایم مردد بـــــــود
    چشمان هیزم مست در ابیات گنبد بود

    با کوله باری از گناهانی همه مهلک
    قلب سیاهم سائل این رفت و آمد بود

    زائر تو را می خواهد او از تو طلب دارد!
    این سفره دار

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دامن یوسف کی اندر شعرها تسخیر شد؟
    یوسف کنعان من یعقوبِ شعرم پیر شد
    دیدن رخسار ماهت باز دیدی دیــــر شد؟؟!

    ترجمان آیه های چشم تو شد هَل اتی
    مرهم زخم دلم در آیه ء تطهیـــــــــر شد

    دیشبی هم کهکشانِ پر ستاره دیدمت
    با عبور یک شهاب این خ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar باغ مینو ها
    من خیره در یک زلزله از جنسِ \\\"هو هو\\\" ها
    عرفانِ درویشان نبود هم سنخِ جاشو ها

    سلطان مشهد ! من دلم درگیر جمعی شد
    از خال لبها تا پریشان مــــــــــــو و ابروها


    دست و دلم لرزید وقتی دیدمت در خواب...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بانو...
    شب اگر زمزمِ چشمانِ تو جوشید ؛ سحر خورشیدی ست
    کهکشان با شَرَفِ چشم ِ شما در شُرُفِ ناهیدی ست

    تن بی عیب شقایق ، سر جحازی ِ شما شد بانو...
    رمقی نیست به تکرار گناهم... توبگو...امّیدی ست...

    غزلی بر تن تب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کاش شیعه باشیم
    بسم الله الرحمن الرحيم

    به خدا زخمهء دردی که در این سینه زدی نغمهء ماست

    همهء روز و شب آهسته دعایت نَفَسِ بسته ء ماست

    کاش یک بار هم این قافله سالار ؛ که دل آزردهء ماست

    ..........به ملائک

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مرد و مردی
    مرد و مردی را چه چیزی کُشت؟
    ....آسمان ابری ز انکار است
    راستی در سینه هامان نیست
    رازها بغضِ فرو خورده.....
    شهد گلها تلخ؛قناری ها همه ساکت!
    لاله ها بیرنگ ، رودها خشکیده و تبدار
    \"پاسخی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دل به دریا نزدی چون که خود اقیانوسی
    فقط ای اشک امانم بده تا من نفسی روضه ز مقتل بنویسم. به گلوگاهِ نَفَس هرز که افتاد یکی بغض ِ فروکش نپذیر از سر اکراه منم بغض فرو خوردم و گفتم بزنم سینهء پُر ابر نگاهم به رگ و ریشهء احساس تو و گریه کنم باز.... و آغازِ سخن با تو صحیح است خدای دو جهان ای

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مرور یک خاطره
    فریادِ\\\\\\\"بی تو هرگز\\\\\\\" ام را خوب میدیدی
    با یک غرورِ بی سر و ته... باز خندیدی
    وقتی سکوتت ؛ پاسخ ِ……من دوست دارمت
    وقتی نگاهت می رود من هم به دنبالت....
    شاید نفهمیدی کسی جز \\\\\\\"ما \\\\\\\" نمی کٌشتی
    \\\\\

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar حیفِ غزل؛ تو لیاقت نداری
    سرم از روی ناچاری به روی بغضِ تقدیری خیالی بود
    تو را دیدن گمانم لحضهء انکارِ تفیسری خیالی بود
    نه تقدیرم جدایی بود.
    وُ تفسیرم خدایی وهم واهی بود
    تو در فکر من و ُ ترفندِ شیطان در مردد کردنم سعیی خیالی بود
    فراموشت

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ابر...
    زَوالِ اَبرِ باران زا ، نگاهی بر تو خورشید است
    نگاهم کن که ابرم را ، به باریدن نگیرد دستِ تقدیرم
    سر وُ دست وُ دل وُ جان وُ تنِ ناچیز وُ این روحِ گرفتارم
    برایت یک غزل حرف از خدا دارد
    ولی وزنی ندارد شعر باران خورده وُ خیسم...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نفرین میکنم
    همینجا هر چه پایان است نفرین میکنم
    ننگ بر رنگ جدایی من جدا افتاده گان را نیز نفرین میکنم
    راه بی برگشت و بی پایان ندیدم تا کنون
    راه پیمایان این بی راهه را هر باره نفرین میکنم
    ساکتم در اوج طوفانی شدن
    بارش آنی باران..

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شاید این بحر طویل است
    روز ها میرود اما به خدا من که هنوزم که هنوز است دلم مست تَوَلّی و تَبَرّی شده از قافله جا مانده شده راه نفس بسته و این زندگی ِ بی تو چه تکرار شده از همه جا رانده شدم مرغک سر کنده شدم از تو دل آزرده شدم !پس چه شد آن وعده ء دیدار ؟؟چه شد طرح نجات من ِ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar رجز او خوانده ؛ تو تکبیر بگو..
    گرفته پنجه ی خورشید ، گلوی دشت تفتیده
    خدایا من چه میبینم؟ علی اکبر به میدان می رود آهسته آهسته
    رجز ها را شروع اما نکرده ست او، همه در بیم و شک :پیغمبر است یا خیر؟!!
    بنازم لحظه تکبیر اربابم ، بنازم این سراپا شبه پیغمبر رجز گیرد:<

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar اینجا کجاست دیگه....
    شهر روی سرم هوس میریخت
    بوسه ای در دلم هوایی بود
    وقت رفتن رسیده از پس شعر
    لحظه ناب یک هم آغوشی .... در افق دیدنی ترین <<تر>> بود
    آه گویا قلم نمیخواهد
    تو هووی دست من باشی !
    راز ها بند انگشت من باشد
    تو می

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar قضاوت...
    بی رحمی این قلب را از من پذیرا میشوی؟
    وقتی قضاوت میکنم تصویر سیمای تورا
    در سایه ی تصویر ها در پیچ و تاب نور ها
    در من هویدا می شوی
    در ذهن بیماری که هر شب میزند سر بر در و دیوار شهر
    _این شهرِ غرق منکرات وُ مسکرات وُ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سکوتی ضجه میزد...
    دلم بازیچه ی تصویر یک “شهر” است
    که مردم در برش آسوده میخوابند
    و زن ها بیوه میمانند
    من و چندین پسر یا دخترک، با یک نگاه گنگ
    \" یتیمی\" را برای شهر از بر میسراییم باز
    و م َن این بار هم غرق از عرق خیسم
    سکوتی ضج

    ...

    نمایش کامل شعر