آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

سید رضا موسوی

  • avatar دو تا غزل و جمله همیشگی فدای سرم ...
    صدای هق هق مردی کنار تلوزیون . . . که اشکهای شرابش برای من شده نوش
    به کوچه های توهم به سرگذشت غریب ؛ به عقل جِن نرسیده به جای من تو بنوش!

    کنار رخصت رستم برای کشتن زال ! کنار رسم قدیم و کنار حافظ و فال ...
    به یاد دارم از

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بنده آهن و چوب شدی
    طعم سیبِ غزلـــــم روی درختان حیاط
    مثنوی شد وسط قه قهه ایی تیره و مات
    گفتم از شرم و حیا هیچ نفهمد گل ما...!!
    پس نگو بوسه فرستاد رضا ...؛ باد صبا!
    شعر هایم همگی عاشق باران شده اند
    نامه هایی همه از جنس کلاغان شده ان

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سرِ پا نیست...
    یا حبیب الباکین


    با لحن عزیزان همه جا روضه نوشتیم
    در شام غریبان همه جا روضه نوشتیم

    این جادهء ابریشمیِ اهل حجاز است
    از کوفه گذشته وسطِ شامِ دراز است
    .
    .
    .
    در کنج خرابه قلمم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نقش تو در غزل
    آسوده ترین مسأله؛ { عاشق } شده بودم
    بعد از تو ولی معنی {هق هق} شده بودم

    دیوار به کوتاهی من نیست در این شهر
    من سوژهء لبخنـــــــد خلایق شده بودم

    گفتم به درک! دست خودم بود که بی شک
    صد بار از این معرکه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کجایی ؟؟!!
    از ابتدای زمان تا به انتهای زمــان
    تمام صحنه دنیا وَ هر کجای مکان
    نوشته ام که بفهمند اسیر چشم تو ام
    تویی که در تن خاکم شدی تمامی جان



    تویی که عین تواضع به سینه جا شده ایی!!
    شبیه مردم عادی ..

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دو غزل... دو عاشقانه
    1

    رونق ندارد بی تو مهدی! کار و بارم
    آقا فــــدای خنده ات دار و ندارم

    بر بوم شعرم میکشم زندان جهان را
    آقا بیا تنــــــــها تویی راه فرارم

    شیب الخضیبت آتشم زد تا قیامت
    دست خودم نیست اینک

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar اشی مشی
    غزل خسته من راه تو را گم کرده
    در بهشتی که تویی نیَّت گندم کرده
    شعرهایم همه در نطفه عشقش پوسید
    مثنــــوی آمد و دستان قلم را بوسید
    اشک لغزید و دلم با تو کمی تنها شد
    با مرور تو غمی در قلمم پیدا شد
    دل به سوزند

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تو را " موجی " صدا کردند
    در کودکی هایم تو را بابا صدا کردم
    از غصه های بی سرانجامم جدا کردم

    با اینکه من از حال و روزت تیره تر هستم
    هرگز نگو بابا !! ...چرا من خیره سر هستم

    فرق من و تو واضح است در یک لغت بابا! ؛
    تو {مرد} هستی م

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar توضیحات تکمیلی آخر
    بايد تو هم بترسي از گرگ پشت بيشه
    ما گول خورده بودیم از موی صاف شیشه

    اینجا فقط نمای بیرون خانه زیبا ست
    اما درون خانه پوسیده عمق ریشه

    ای کاش دختران شهرم گدا نبودند
    یا دست شیر مردان هرگز نبود تیشه<

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کو تا پاتک زدن؟!
    درد را کم می کند قرص لبت را مَک زدن
    سنگ بازی کردن و بر خانهء لک لک زدن

    زندگی تعبیری از فریاد های صندلی ست
    مست باشی روی آن با اندکی ایستک زدن!

    شعرهای مسخره از شاعری دیوانه را
    می کنی حکم توهُّم ...تهمت

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar اسم این شعر روضه است
    باید بگویم خاطراتی را که می دانم
    میگفت طفلی با عمو در شام تیره ایی
    به به چه لطفی دارد این تجدید خاطرات
    چشمت نمیزنم ولی بر عشق چیره ایی
    گفتم به ماه آسمان توصیف کردمت؟؟!!!
    فرزند حیدر هستی و ماه عشیره ایی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شعری برای باران
    مادر دلم شکسته با ضربه های باران
    هق هق کنان نوشتم با های های باران

    سرباز خیس و قلعه...راهش نمیدهند و ..
    باید بمیرد آسان از ابتــــدای باران

    تاریخ خط میخی در دفتری که میسوخت
    تاریخ بی نهایت ....اهل ری

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar عمو ...
    ای عمو قافیه ها نذر دو چشمان شما
    همه سوره چشمت شده وحی شعرا

    آیه نازل شده اینجا {قلم} اندیشه ماست
    بنویسید و بخوانید و بگویید به ما:

    بیت بیت غزلم پیش کش دست شما
    بلکه یک بوسه بگیریم از آن دست ج د ا
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بدنم را بلعید
    چهــار ده روز که {آبان} بدنم را بلعید
    خشک شد مرز لغات و وطنم را بلعید

    از قضا تا دل گلخانه قفط گند زد و ...
    به خدا جای هرس نسترنم را بلعید

    به عقیقی که یمانی نشده نامه نوشت
    که نیا {سنگ تراشی} عدنم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar جنگل فقط شهر من و اندیشه من بود....
    پرچم زدیم بر قُلّـهء کوهی که قاف نیست
    عشق حقیقی ریشه اش زیرِ لحاف نیست

    بد بختی من این شده {قصدم گناه نیست}
    تقصیر این بدشانسی و یک بند ناف نیست؟!!؟

    پرسیدم از تیغ تبر حرف درخت چیست؟!
    او گفت جنگل جای

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تو ضیحات تکمیلی 3
    دست خودم نیست عقده را روی تو می ریزم
    این شعرها را هم جــُــــدا! روی تو می ریزم

    با اینکه تهمت می زنی دردم نمی گیرد....
    با ونگـ ونگـــِ بچه ها روی تو می ریزم

    آخر چرا از خنده حتی بی نصیبم کرد؟!
    با من

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar حق تقدم ها
    در کوچه باغت ـ با درختان زرد می شود
    شاید به وقتش اندکی همدرد می شود
    با گفتن این شعرهای پاپتی امشب
    داغ دلم تا ساعتی هم سرد می شود؟!
    بادبادکِ مغرور من بد جور غیرتی ست
    قربانیِ مظلومِ این رویکرد می شود
    هرکس ت

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خندیدم

    از این چشمی که افتادم تمام شهر را دیدم
    از این بالا به بدبختی فقط یک ریز خندیدم

    دلم یک سوژه میخواهد برای کل این اخبار
    خبرهای "جدایی" را به طعم بغض بلعیدم

    شبیه دشت کنعان و شبیه دامن یوسف
    ز

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خاطرات تو برای دل من لوس شدند
    برگ تقدیر من آنقدر درخشید که سوخت
    مادرم روی لباسم دو سه تا قافیه دوخت
    بی تو در روز و شب از غصه ء تکرار شدن
    رد شد از روی من احساس تل انبار شدن
    کنج یک زاویه از دید تو با شَک به اتاق
    مینوشتم دو سه خط حادثه با لحن کل

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar توضیحات تکمیلی 2
    شهری که می کوبید برتن آرزویم را
    از دست میرفت و فقط تصویر ها می ماند
    در حاله ایی از دود ها؛ آغشته با ماتم
    از خواب پا میشد فقط تعبیر ها می ماند
    من سقط میکردم جنین شعرهایم را
    با اینکه در بند دلم تقدیر ها می ماند

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar اتفاقی ها
    تعبیر ما از "دوست" دشتی از اقاقی هاست
    اینجا بساط جنگ ما با هم اتاقی هاست!

    فردای من دیروز نسلی بعد از این بغض است
    با این که آنجا هم پر از این اتفاقی هاست

    "زخم زبان" و "خون دل" با هم یکی گشتند ! ! ! ! ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آقا بمیرم من برایت...گریه میکنی؟؟؟!
    با یاد رأس روی نی سر را شکسته ام
    دل را به روی غیرِ تو ـ ارباب! بسته ام
    آقا نگو اینجا نیا... از کِی نشسته ام!!
    از پیچ تند زندگی هر لحظه خسته ام
    ای دلبــــر ابرو کمان نبض مرا بگیر
    من مدعیــ هستم. فقط ؛ آقا ! بگو بمیر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar گفته بودم برای ساحره ها
    هستی ام را دوباره غم زده اند بر دو چشمم دوباره نم زده اند
    در کنارم تو را رقــــم زده اند بختمان را گره به هم زده اند

    لب به لب راهمان شبیه شده صورت کارمان قبیح شده
    اُمّـتی که تو را مسیح شده بر سر و پیکرم اَلم زده اند
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ...خانهء حلزون!
    کاش آن شب به من نمیخندید که شَوَم مثل انحنایی نون
    کاش اینجا بساط گریه شَوَد تا ببینی نشسته ام به جنون

    از شما هم گله ندارم و باز ؛ عقده هایی که بسته راه گلو
    قصد دارد که کودتا بکند لشکر چشمتان به غلظتِ خون

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar جشنی نبود و نیست...
    جشنی نبود و نیست در این تختخواب ـ اینجا ـ
    با اینکه میرقصند هر شب خاطراتت را
    دار و ندارِ جزوه ها را کرده ای جارو
    جمع توهُّم های من {تصویرِ ماتت را}


    تقدیرِ یک انگشتر وُ یک تا اَبَد چپ دست
    یک حلقه بود و

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar توضیحات تکمیلی
    سیلی زدم بر صورتم تا لحظه افطار
    از دست این آزادی و از این همه اجبار

    من قاری آیات شیطانیِ یک قدیس
    تو خیره ماندی بر من و سرگرم استفسار

    روزی که تقدیرم به من میگفت برگردم
    از راه تو برگشتنم ممکن نبود ا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar او را به قصر پرنیان برده
    آن شب قلمدان گریه میکرد و غزلهایم
    مثل پریشان گشته زلفی در ید بادند
    شاعر کنار صحن چشمان شما میدید
    جمع یتیمان پیش او سر تا به پا شادند
    در کوچه ها رنگ علامتها و هیئت ها
    از خاطراتی نا نوشته پرده بر میداشت
    با یاد

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar گفتم از روی نی چه دیده حسین؟؟؟
    عاقبت دیدن این سلسله سهم اُسرا ست
    کربلا معنی معراج رسول دو سرا ست
    جمعی از عرش خدا خواهر ما را سپرند
    شهدا هم به خدا فاطمه را چون پسرند
    در تکاپوی تو با قافیه هم درگیرم
    در دو راهی تو با شادی و غم درگیرم
    دشمن از

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شاعر از الطاف شما الهام گیرد
    ای باغ مینو ها شبیه صحن زیبـــات
    با یاد تو قلب گسل آرام گیرد
    با خواندن جوشن کبیرِ خطّ چشمات
    شاعر از الطاف شما الهام گیرد

    در نیمه ی تاریکیِ تاریخ ملعون
    دردِ کلامت بر دل یک چاه تابید
    نورِ دل مولای ن

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar موهای خرمایی چشمی از عسل داری
    تو اشجع الناسی و از محشر خبر داری
    یک زلزله از جنس عاشورا به سر داری

    موهای خرمایی و چشمی از عسل داری
    هفتاد و دو نسل از شقایق ها سپر داری

    وقتیکه روی دست تو خورشید میجوشد
    تنها شما مثل علی اصغر پسر دا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نوری که کل آسمان را شد پدرخــــــوانده
    سرتاسر این دشت را سر نیزه پوشانده
    تا \"آخرت\"رَدّی از این خون ها به جا مانده

    دودی به چشم عرشیان آهسته میگوید:
    از کینه ؛ دشمن خیمه ها را نیـــز سوزانده

    پژواک قرآن راوی این قصه هایم کرد
    لحن صدایت خود

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar قاصدک گفت به من:
    لحن اشعار بلندم به بلندی که رسید
    دشمنت خنجری انداخت گلو از تو برید

    وای ، از بس به سر و صورت خود کوبیدم
    قطره ایی یاس کبود از قلمم زود چکید

    کم کم از تیرگی عرض و سما فهمیدم↓
    قاصدک گفت به من از دل مقتل

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar غسل تعمید
    خوشهء گندم خجالت می کشد از ماهِ گندم گون
    آسمان هم غُصّه دارد بی شما ، با سینه ایی پر خون

    از شبِ گیسوی در بادت فقط نرگس نمی بارید
    زاده شد از نسل یاسین پادشاه گنبد گردون

    شاه پرهای کبوترهای این خاکی ترین مرقد

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سوار ابر و باران شد خیال کودکی لج باز
    سوار ابر و باران شد خیال کودکی لج باز
    گرفتار نگاهی شد نگاهی از تـــو با آن ناز

    کسی بین دو راهی ها سوار باد بادک شد
    خودش را با تو پیدا کرد وُ عشقش از تو شد آغاز

    دلش لرزید و از ترسش گرفت دستان حافظ را
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar عمود خیمه
    عمود خیمهء عیاس را کشید آن شاه
    نوشت روی دل آسمان که : یا الله !

    ببین کتیبـــهء احساسِ آسمان مرا
    نوشتمش که بماند به آسمان یک ماه

    برادرم که نشستم به خاک گرم فراق
    به سوی خیمه کشیدم غمی به وسعتِ آه
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar غم برادر زینب فقط ظهور شماست
    شکسته قلب ضریحت برای غفلت ما
    نوشته اهل طریق اَت برای عبرت ما↓
    که مانده رد نگاهت به روی غیرت ما
    همیشه از تو خجل بوده خاک تربت ما
    نوشته اند گِلمان هم ز خاک کوی شماست
    چه افتخار بزرگی ؛ اسیر موی شماست

    ند

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar از تو نوشتن سخت است
    صفتی در خور چشمان تو چیدن سخت است
    لغتی نیست بگوید به تو: رفتن سخت است؟؟!

    نرو این گونه؛ خدا هم به خودش می گوید :
    که حسینم!؟ نفسی از تو بریدن سخت است

    آه این شرح غم از سخت فراتر شده باز
    به خدا حرف دل

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar حسین ثارالله
    بسم رب الشهدا قصه ما شرح فراق است دلی زخمی داغ است کسی چشم و چراغش به سوی گودی گودال روان است وُ به دستش همه شمشیر هدایت به دلش تیغ امامت همهء خواسته اش دین رسول دو جهان است و نگاهش به دل قصه کمک کردن و دلسوزی بر این قوم لعین بن لعین است!!حسین در

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ارغوانی
    امشب نگاه عاشقانت ارغوانی ست
    رازی میان سینه ها آتشفشانی ست

    در خیمه ها نجوای یا رب یا رب افتاد
    عرش خدا گوید صدایت آسمانی ست

    جان رقیه یک نظر سوی دلم کن
    چشمان زیبایت صفای زندگانی ست

    ...

    نمایش کامل شعر