آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

جعفر سرخی

  • avatar آوای سروش

    از درون میکده می آید آوای سروش
    آتش می سر برآورد از سبوی می فروش

    دل هراسد گر از این ابرو کمان عیبم مکن
    زآن که دارد با کمانش زلف ضحاکی به دوش

    دوش با سنگ ملامت ساغرم زاهد شکست
    امشبش بینم که با واعظ کشد باده به دوش

    !باده

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آرایش خوان
    تو ای پر گوهر روح و ایمان من
    به گیتی برازنده ، ایران من

    بنازم بدین نام کاندر جهان
    فروزان کند شعله ی جان من

    تو ای دامنش مهد گردآفرید
    که نازد به رزمش دلیران من

    ز رزم یلان گو مرا قصه ها
    ز گیو و زگودرز و دهقان من

    ز

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ایران


    تا به کی ویرانه دل از چشم جان پنهان کنیم؟
    مردمان دیده را با خون دل گریان کنیم؟

    شمع جان خاموشی از غربت سرای غم گرفت
    خاک غربت را به ج

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar غمخانه«غزلی مشترک باسرکارخانم راسخ »
    غمخانه

    جهان بی می افسانه ای بیش نیست
    که بی باده غمخانه ای بیش نیست

    شهنشاه هفتاد شهر است جام
    درو شیخ  ، بیگانه ای بیش نیست

    به دستت دهد شه  می خوشگوار
    ستاننده ، پیمانه ای بیش نیست

    بسا خوشدلم از چنین شهریار

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar افسانه ی عقبی




    ساقی سر مینا بگشا باز بر آنیم
    که اسباب غم از خانه ی ویرانه برانیم

    تا جرعه ای از باده ی گلنار بنوشیم
    دیریست که در میکده ی پیر مغانیم

    ما شرح غم عشق چو بر سینه نویسیم
    از فرق گهر بار قلم ، خون بچکانیم

    هر چند

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آتش فتنه
    ساغر باده تهی از می ناب است اینجا
    دل دراندیشه ی یک شیشه شراب است اینجا

    شهر از آتش این فتنه گران سوخته است
    آتش  افروخته را آب سرابس است اینجا

    همچو مرغی که گرفتار قفس گشته ، دلم
    از پی سرو چمن در تب و تاب است اینجا

    حسر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مظلمه ی عشق

    یاد من گر نکند یار فراموشش باد
    خون من در قدحش باده شود نوشش باد

    دل و دین برده به یغما صنم باده فروش
    خم پر جوش فدای لب خاموشش باد

    جلوه ی مه به چمن بین و تن عریانش
    شرمی از عارض آن سرو قبا پوشش باد

    کو نگارم که صبوحی بزن

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مبادا

    مبادا

    در گلشن ما  هيچ گلي خوار  مبادا
    بر دوش كسي خاطر ما بار مبادا

    بي يار نشايد كه در اين حلقه نشستن
    در حلقه ما يار دلفگار مبادا

    هر چند صبا كرد پريشان  سر زلفش
    دور از قدمـش نافه ي تاتار مبادا

    ه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar باده و جام

    اي كــه كــردي دلم از طره  جانانه جدا

      كــند آه دل مـن دست تو  از  شانه جدا

    همه شب مست در آغـوش خيالش گو يم

      تا به كي شمع جدا سوزد و پروانه جدا؟

    دل چو كـاه است دراين سينه ي پر دود زآه
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تیغ مظفر


    نو بهـــار آمد و گل رونق دیگر دارد   
    غنچه بشکفت و چمن شـعله ی آذر دارد

    بخت بر گشته ی ما بین که در این فصل بهار
    ساقی میکده خونابه ، بـه ســاغر دارد

    اشک دلسوختگان را به پشیزی نـخرد
    آن که درطبله بسی نادره گــوه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar پیر مغان

    پیر مغان

    افسوس که از پیر مغان جام ربودند
    وارستگی از سرو گل اندام ربودند

    تا چرخ فلک  سنگ به مینای دل انداخت
    از خاطر ه ها گفت دل آرام ربودند

    تابی که ازل داد بر این چهره ی خاکی
    چون در یتیمی ز من خام ربودند

    س

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کماندار


    کماندار

    عفاک الله پریوش بی حجاب است

    به لب باده به کف جام شراب است

    به بالای چمان ، دل برده از سرو

    به غمزه قاتل صد شیخ و شاب است

    سواد دیدگانش جلوه ی ماست

    اگر چه فارع از دین و کتاب است

    چنین داند ک

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کوچه ی رندان


    کوچه ی رندان!

    آن ترک که با لعل لبش کار شکر کرد

    افسوس که شد آتش و دل زیر و زبر کرد

    گه اشک بر این گونه روان کرد و گهی خون

    این دیده که با مردم بیچاره سحر کرد

    هر نقش که نقاش فلک بر دل ما زد

    تیری است جگر س

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بهاران خجسته باد


    چه خوش است ای مه من مست تماشای بهار
    هم گل آن در ثمین بر لب ایوان بهار
    بین چه سان غلغله در بام فلک افتاده است
    ز نوا خوانی مرغان خوش آوای بهار
    با سر زلف دوتای تو مرا کار افتاد

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تا به کی ؟
    تا به کی ؟
    دل غمین ، خاطر حزین ، سر در گریبان تا به کی ؟
    سینه مالامال درد و دیده حیران تا به کی ؟
    در ره کعبه بسی خار مغیلان خسته پا
    پای خون پالوده را ناز طبیبان تا به کی ؟
    با خیالش خواب در چشمم نمی گیرد قرار
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar میخانه ی بیمار
    ساقی امشب از چه با من طالب گفتار نیست ؟
    کس چو من مخمور آن میخانه ی بیمار نیست
    در طواف کعبه ما را مست اگربینی مگیر
    دیده ی هوشیار جان را لایق دیدار نیست
    در ازل یک جرعه می ما را چنان مستی فزود
    گفتمش دیگر در آغوش اب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar غزل مشترک
    غزل مشترک *
    ==========
    کس را هوس صحبت ما نیست در این شهر
    جز باده بر این درد دوا نیست در این شهر
    ما قصه ی خود از سر اخلاص بگوییم
    افسوس که گوش شنوا نیست در این شهر
    میخانه ببستند و در زهد گشودند
    یعنی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar پـيدا كـن و پـيدا كـن
    پـيدا كـن و پـيدا كـن
    خيز اهل دلي سـاقي پـيدا كـن و پـيدا كـن
    بـا نـر گـس مـستانـه ، شيدا كن و شيدا كن
    گو قـصـة خـوبان را ، در مـجلس ميخواران
    صـد فـتنه در اين عـالم ، بر پا كن و بر پا كن
    در ديـدة مـوسي شـد ، ح

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خراب آباد شاهانه
    دلبری دارم که میخانه از اوست
    باده ی گلگون و پیمانه از اوست
    بر فراز غنچه ی حوری وشان
    خال مشکین سیه دانه از اوست
    هر که دارد شمع روشن در ضمیر
    زود در یابد که پروا ، نه از اوست
    پرتو حسنش درون آینه
    گوید

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar اقتراح
    اقتراح :
    آنان که دُرد میکده ها کیمیا کنند
    آیا بود که نیم نظر با گدا کنند ؟
    خوش عالمی است عالم مستانگی اگر
    منزل فراز عالم بی انتها کنند
    هر گز نمیرد آن که شود مست جام عشق
    مستان چنین معامله با کبریا کنند ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شهریارا
    غــــزل را افــتخاري شـهريارا
    ســــخن را اعــتباري شـهريارا
    بــراي تــشنگان دشت عـــرفان
    زلال جــويــباري شـــــــهريارا
    بيا اينك بـــهار بـــاغ گل هاست
    تـو بــهتر از بــهاري شهريارا
    بـه زلـف نـــو عـروس

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تا به کی ؟
    تا به کی ؟
    دل غمین ، خاطر حزین ، سر در گریبان تا به کی ؟
    سینه مالامال درد ای نامسلمان تا به کی ؟
    در ره کعبه بسی خار مغیلان خسته پا
    پای خون پالوده را ناز طبیبان تا به کی ؟
    با خیالش خواب در چشمم نمی گیرد قرار
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar وطن
    به مناسبت زلزله ی دلخراش منطقه ی آذربایجان شرقی
    ==================================
    دردا كه وطن باردگر زار و فگار است
    بر چهره ی هر كس نگرم سخت نزار است
    زین پیش (اهر)بود و گلستان هزاران
    ام

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دو چشم ناز
    دو چشم ناز
    دو چشم ناز تو را ، یار ! ناز تر خواهم
    صدای گرم تو را دلنواز تر خواهم
    برای گفتن تاریخ عشق دلسوزم
    شبی ز قامت یلدا دراز تر خواهم
    مرا به ناز هلال تو آرزوست ای ماه
    از آن کمان تو را سر فراز تر خواهم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بزم قدح نوشان
    بزم قدح نوشان
    در بـزم قدح نوشان ، ما هم گذري داريم
    با اين همه اوباشي ، حسن و هنري داريم
    پيمانه ي ما رندان ، بـي پرده بده ساقي
    از شيخ چه مي ترسي،ماهم جگري داريم
    از سقف قضـا هردم گـر تير قدر بارد
    دل خسته

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سررشته ی گم گشته
    رشته ی گم کرده
    مطرب بیا و سر بنه ، بگشا ی سرِّ پرده را
    ای دیده گو با ما دمی ، راز دل افسرده را
    گر بگزرد آن نازنین ، از جمع مستانم چنین
    شمع رخش روشن کند ، هر جا چراغ مرده را
    خواهی که اهل دل شوی ، از خویشتن غافل ش

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مادر
    تقديم به مادر عزيزم و تمام مادران به مناسبت روز مادر
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    تـو اي مـهر جـهان آرا ، تـو اي مـادر چه والايي
    مـديحت من چه سان گويم كه بر هر مدح شايايي
    جـهان را جمله زيـبايـي، من از روي تو مي ب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar چاه زنخدان
    چاه زنخدان
    امشب به بـرم دلبر سيمينه تني هست
    در بزم دلم صحبت شيرين دهني هست
    پيــوسته اشــارت كندآن خـنجر ا برو
    درهرقدمش كشته ي خونين كفني هست
    صــد گــونه قرار از دل ديــوانه ربايد
    آن فتنه كـه در راهـز

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar باغ شادی
    باغ شادی
    هوای کلبه ی چشمم دلا بارانی است امشب
    درون عاشق خسته عجب طوفانی است امشب
    ز حسن طلعت لیلی چراغ لاله می میرد
    چه سازد بینوا مجنون ، آسیر آنی است امشب
    چو دیدم ساقی گیسو پریشان کرده را ، گفتم
    به جم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar می دوشینه
    مي دوشينه
    بــاز بــا يــاد لــبت در تـب و تـابم ساقي
    بــر ســر آتــش عــشق تــو كبابم ساقي
    مــي گســاران دگــر را بـرسان باده كه من
    هـم چـنان از مـي دوشيــنه خــرابم ساقي
    يك دو روزي است مرا مهلت اين عيش و طرب <

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar در حسرت خمخانه
    در حسرت خمخانه
    بــر درد كـشان گوشــــة ميخانه مقام است
    صد خواجه و خان بر در اين خـانه غلام است
    داني كه چرا كعـبه چنين گشته سيه پوش؟
    در حسرت خمـخانه و آن و شـرب مـدام است
    آن جام كه لبـريز شـد از بـادة صـافي
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آغوش بلا
    آغوش بلا
    دل سرگشته درآغوش بلا افتادست
    باز در حلقه ی گیسوی دو تا افتادست
    غمزه اش کشت مرا ، مردم ما هیچ نگفت
    مگر از مردم ما دیده جدا افتادست ؟
    هر که در حلقه ی زلفین تو افتاد اسیر
    سر او در گرو دست دعا افتا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مسابقه ی غزل جناب سعادت نیا
    باده ی مستانه
    نو بهار است ودََرَد غنچه ی تر پیرهنش
    بوسه ها می زند از شوق ، صبا بر دهنش
    مست از باده ی می گونِ لب یار زنید
    بوسه بر عارض و گیسوی شکن در شکنش
    دلبر آمد به چمن طوطیکان لب بستند
    بس که شیرین سخن

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نرگس مست
    نرگس مست
    گلـرخي مسـت زگـلزار بـرون مي آيد
    هـم چـو لـعلي كه ز بازار برون مي آيد
    به هواي لب لعلش نه مــن باده پرست
    آشنــــا هـمره اغـيار بـرون مي آيد
    من بـه نظارة آن نـر گس مست و مردم
    بــه تـمـاشـاي مـ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مرغان سحر
    این غزل بر مبنای ابیات دوستان در قسمت مشاعره سروده شده است و هفت بیت اول غزل را شامل می شود . ( از مشاعره ی دوم )
    ===================================
    مرغان سحر
    نو بهار است و دلا خنده ی گل شورانگیز
    در چمن نغمه ی مرغان سح

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar رنگ ریا
    خداوندا که میخانه بنا کرد ؟
    که با می درد بی درمان دوا کرد
    در این دیر دو در اهل ریا را
    چنین رسوای بی چون و چرا کرد ؟
    چو خورشید می از خمخانه سر زد
    شراب عشق را در سینه جا کرد ؟
    خدا را حاجت ساقی بر آور
    ک

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar همایش خوش است
    همایش خوش است :
    ==================
    نازنینا بار دیگر یاد یاران کرده ای
    جمله ی آوا دلان را باز مهمان کرده ای
    تا که دیدم دعوتت افسرده دل لعلش شکفت :
    گوئیا مرغی رها از بند و زندان کرده ای
    نوبت چارم همایش را کن

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar باده ی مستانه
    باده ی مستانه
    دل اسیر ظلمت شبگونه خالی گشته است
    هم چو صیادی که خود صید غزالی گشته است
    وصف طوبی را شنیدن تا به کی یاران که آن
    در کنار سرو من کم از نهالی گشته است
    آن پری از خلوتش امشب نمی آید برون
    زندگا

    ...

    نمایش کامل شعر