آوای دل
d
d
d

رند تبریزی

  • avatar آواره ی بی نام و نشانی است دل من
    آواره ی بی نام و نشانی است دل من
    آسیمه سر از شوخ جوانی است دل من

    با من سخن از سایه ی طوبی ننمایید
    پژمرده ی در باغ جنانی است دل من

    زنجیر من از زلف سر دوست ببافید
    دیوانه ی بی تاب و توانی است دل من

    جز تیر بلا قامت من را نظر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ای خوش آن مست که در خانه شرابی دارد
    ای خوش آن مست که در خانه شرابی دارد
    سرخوش از باده و در دست ربابی دارد

    پای در محفل انسی است که یاران جمعند
    دست بر حلقه ی زلفی است که تابی دارد

    آه پروانه نه هر سوخته داند جز شمع
    هر که شد محرم اسرار عذابی دارد

    آخر آرامش دله

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تقدیم به استاد نظمی تبریزی
    باز ناز گلرخان دیوانه می سازد مرا
    سینه چاک نرگس فتّانه می سازد مرا

    با که گویم جور آن سیمین عذار تندخو
    کو به هجرش هر دمی ویرانه می سازد مرا

    در درون پیله ماندن نیست در سودای کس
    شمع رویش عاقبت پروانه می سازد مرا

    بر خیالم نو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar رباعی
    بر خال لبت راه نظر نتوان بست

    چشمان تو را به شور و شر نتوان بست

    با این همه سینه چاک، در کوی غمت

    بر وصل تو ای دوست کمر نتوان بست

    رند تبریزی

    ========================

    تا آتش خرمن دل افروخته ای

    سرتاسر آفاق

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تا که اندیشه ی آن جام شرابش کردیم

    تا که اندیشه ی آن جام شرابش کردیم
    غم اغیار جهان نقش بر آبش کردیم

    ناز بلبل چو بدیدیم به  پرورده ی خویش
    غنچه را پرده دریدیم و عتابش کردیم

    آتش عشق در این خانه مگر سوزی داشت؟
    خود ندانسته و دل ، شمع مذابش کردیم

    عقل چ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar رنج...


    در تیزی افق
    معشوقه ی نیاز
    می خواندم بی خویش
    هنگامه ی شب است
    بر آستانه کسی در نمی زند
    رنج از درون حنجره ام زوزه می کشد
    راهی به سوی صبح می رود اما به جور صبر
    آواز تیشه ای از دور می رسد
    خورشید مرده است
    خفاش تیره دوست <

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar افسانه...


    در سر افسانه ی آن ماه لقا نیست که هست
    بختم آشفته ی آن زلف دو تا نیست که هست
    نغمه ای خوش بنوازید در این جمع که یار
    قبله ی اهل دل و صور و صفا نیست که هست
    زاهد از کوی خرابات دگر عیب مگیر
    که در این خانه ی ما نور خ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ای شاهد جان بازا...
    ای شاهد جان بازا ، در غیب جهان تا کی؟
    وین سینه زخمی را ، این رنج نهان تا کی؟
    در زلـف تو پیچیـده ، چشمـان سیـه بختـان
    این چشمه خشکیده ، ای موی میان تا کی؟
    در وصل بهارانت ، دل پاره شد از هجرت
    ای مژده فروردین ، این فصل

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تو به من تابيدي...
    تو به من تابيدي ، همچو خورشيدي گرم
    و چه روشن کردي ، شب بي روزنه ي تارم را
    دل من غمگين بود ، از غم تنهايي
    و تو چون عياري ،
    دل بي تابم را ، از کفم دزديدي
    تو همه پنجره ها را به رخم وا کردي
    چشم یاری به رخ غم کردی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar رباعی طنز
    عاشق شدم و مثل پری می رقصم
    با شور و نوای دلبری می رقصم
    بانوی جنوبی ام بیا و حظ کن
    من آذری ام که بندری می رقصم


    تا کی بخورم غصه ی دنیا دیگر
    تا کی بشوم خروس بیجا دیگر
    از زندگی مجردی خسته شدم
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تلخی غم...
    ما نه آن صوفی صافیم که کوثر گیریم
    ما از آن طیف سیاهیم که ساغر گیریم
    سالها از دل و جان نغمه سرایی کردیم
    تا که شاید دو سه روزی لب دلبر گیریم
    دود بی پرده ی عشقیم که سودای وصال
    همچو عود از گذر شعله ی مجمر گیریم
    د

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar چهار رباعی...
    از داخــل رود مـــــــاه را بــــرداریـــــــد
    از زندگی مـــن آه را بـــــــــرداریــــــــد
    عشق است پیاله و درونش کشک است
    از این سر من کـــلاه را بـــرداریــــد



    من شاعر بی شرف تو را می خواهم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خواب حوّا
    شب بود و ماهتاب به رضوان رسیده بود
    وقت ترانه خواندن شیطان رسیده بود
    آلاله مست بود و سمن در فراق گل
    در لابلای تب به لب جان رسیده بود
    مرد از سکوت زمان خسته بود و سرد
    گویی از انتظار به نقصان رسیده بود
    حوّا دو سی

    ...

    نمایش کامل شعر