آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

محمدرضا بداغی

  • avatar پند رستم .
    شنیدم فرامرز آن گرد رزم
    ز رستم بپرسید هنگام بزم
    چه پندی تو داری به چنته پدر
    بیاموزیم بهر دفع خطر
    که ایمن بمانم ز شر و فساد
    بدان پند نیکت بگیرم مراد
    \" تهم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نوش دل
    جرعه چندی بده ساقی از آن نوش دل
    مست کنم آن چنانک کاوببری هوش دل
    مطرب بد مست را گو بکند ساز کوک
    زمزمه سازد غم عاشقی در گوش دل
    گو که معلم شود باده فروشم دمی
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مهتاب
    من به دنبال طنابی هستم
    خورده باشد گره بر تقدیرم
    در پی چارکی از آجر ناپخته و خام
    و سکوتی مبهم
    در شبی گم شده در عمق سیاه
    پای بر آجر ناپخته نهم تا بشوم
    اندکی پای بلند
    دست در گردن بی جان رسن اندازم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar برای تولد خواهرم خانم نیوشا
    نوشم بده ای ساقی ، سرمست می ام بنما
    خواهم بشوم از خود ، فارغ ز غم دنیا
    یعقوب نگاهم شد روشن به قدوم گل
    آن گل که برد آب از رخسار گل مینا
    وقت است که دنیا را آذین بکنم اکنون
    زیر قدم آن گل فرشش بکنم دل را
    شکرانه م

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سیب تردید

    سیب تردید که از درخت افتاد
    مادرم گازش زد
    طعم آن سیب چشید
    معنی جاذبه آن دم فهمید
    و کمی بعد تر از مزه گس
    کششی رو به زمینش آورد
    پدرم تاب نیاورد بدان فاصله اش
    پس به همراهی مادر برخاست
    ای

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar افیون ( اعتیاد )
    شبی یاد دارم که خوابم نبرد
    گلوی مرا بغض غم می فشرد
    به یاد رفیق شفیق دلم
    که بود آشنایم زدوران خرد
    جوانی که روزی به بالای خویش
    بزد بر زمین ،هر چه یل بود و گرد
    ندانسته در نیستی پا نهاد
    عنان خودش را به افی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شام
    دیشب به لطف یاران دعوت به شام بودم
    این شعر طنز راهم در وصف آن سرودم
    شامی که خارجی بود ، بهتر زمرغ بریان
    مانده هنوز طعمش ما رابه لای دندان
    با شادی رفیقان زان شام بهره بردیم
    ما اختیار خود را دست شکم سپردیم
    تحسی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar در گورستان
    به گورستان گذر کردم پریروز
    کشیدم از ته دل آه جان سوز
    به یاد خفتگان در تربت سرد
    که آسودند از رنج و غم و درد
    چه کس ها رفته اند از عالم خاک
    کسانی گرد ویل ، مردان بی باک

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دیدار خدا
    من به دیدار خدا رفتم دوش
    نه بر آن اوج که می پنداری
    نه بر آن ارگ که شاهان دارند
    من خدا را آن جا
    بی سراپرده و پوشش دیدم
    کعبه در کار نبود
    چه نیازی به طواف
    من خدارا سر سجاده سبز
    در دعای

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar عشق یک سویه

    دیده آلودم به دیدار شراب
    با دلی خونین نگاهی غرق آب
    باشد این می درد را درمان شود
    وای از دردی که روحم می جود
    لیک مستی هم مرا چاره نبود
    بلکه بر اندوه و بر دردم فزود
    می نه تنها نامدم هرگز به کار

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar چک
    کشیدم چک زدم تاریخ محشر
    گمانم ناید این تاریخ بر سر
    به محشر اعتقادم بود راسخ
    زر و سیم آن دمم بنمود کافر
    بدم در خواب شیرین ، غرق رویا
    خیال آسوده سر بر بالش پر
    که جستم با صدای همسر از

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شکوه
    سیمای زنی مانده به ذهنم ز شب پیش
    کاو زمزمه می کرد ز درد و الم خویش
    عمرم نرسیده به ده و پنج پدر داد
    شوهر به یکی مرد ، سیه کار و بد اندیش
    روزش همه دنبال هوسرانی و مستی
    شب منقل و بافور مهیا شده در پیش
    من خ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آدم برفی
    هوا سرد است و
    در این سوز جان فرسا
    نگاه کنجکاوم می دود دنبال طفلی
    به خود می لرزد اما سخت و کوشا
    میان آشغال میوه های گوشه بازار می گردد .
    چه احساس گسی پیچیده در ذهنم
    نبار ای برف
    گرمی آرزو دارم .
    ن

    ...

    نمایش کامل شعر