آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

محمدرضا بداغی

  • avatar " خدای من "
    بگذار خداوند
    برای او
    در عشای ربانی لبخند بزند
    یا برای دیگری
    در افطار رمضان
    سفره باز کند
    من
    خدای محدود
    در شنبه ، یک شنبه
    پنج شنبه یا جمعه
    نمی خواهم .
    پروردگار اسی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar عروس . بریل
    " عروس "
    سی سال دورتر
    صدایی روشن
    پرسید :
    "عروس خانم من وکیلم ؟"
    و کسی در امروز
    جواب داد
    عروس
    رفته است
    ته مانده گل هایش را
    به لقمه ای نان بفروشد .
    " بریل "
    " بر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مگر؟
    " مگر ؟ "
    گفتی که آدم نیستم ، اما تو حـوایی مگر ؟
    گفتی که پنهان سیرتم ، جانا تو پیدایی مگر ؟
    گفتی که بس دیوانه ام ، اندیشه ام اهریمنی است
    آگاه بر اندیشه ای ؟ زنهار اهورایی مگر ؟
    گفتی که باید گم شوم اما نه در آغوش تو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar اعتبار حرف
    با دیده ی شگرف به تو باید نگاه کرد
    آری عمیق و ژرف به تو باید نگاه کرد
    در این کویر خفته بر انزوای خاک
    در آرزوی برف به تو باید نگاه کرد
    در انعکاس آیه ی ایمان به آینه
    ای اعتبار حرف به تو باید نگاه کرد
    جام

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar عاق ستاره
    در دامن شب ستاره را عاق نمود
    قلیان به طعم قهوه مر ، چاق نمود
    سان دید ز لشکر سیاهی ، آن گاه
    در خیمه گه تیره شب ، اتراق نمود
    بر گوشه قاب عکس خود بر دیوار
    یک رشته ربان تیره الصاق نمود
    در قهقهه زوال ذهن چاقو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar انجماد چشم
    بغض فرونشسته در انجماد چشم
    خطی ز غم نشانده بر امتداد چشم
    تنگ است دل به حسرت دیدار آفتاب
    تنگ است قافیه مرا بر استناد چشم
    من قاب کرده ام تو را در ذهن و ، باورم
    تصویر خضر می کشد هر دم به یاد چشم
    خنجر به اشتیاق ک

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شب شعر
    در شب شعر نگاهت واژگان مسکوت اند
    غزل و مثنوی از ماه رخت مبهوت اند
    شعر انگشتری از حسن کلام ار باشد
    چشم های تو بر انگشتر جان یاقوت اند

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مهمان خاک
    دیری نمی پاید که ما
    بر مرکب دستان هم
    ارابه ی خاموش را
    آسوده ، مهمان می شویم .
    دیری نمی پاید که ما
    در باور سرد زمین
    در مطبخ کرم زوال
    مدفون نسیان می شویم .
    زین چهار فصل روزگار
    در فصل گنگ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar اجداد
    در خود دقیق می شوم
    مندل عبور می کند از راه ذهن من
    فرضیه اش حقیقتی در زندگانی ام .
    این سان که روزهای پیاپی
    باری است روی شانه های ضعیف تن
    ...شب ها به چشم ، خواب سلامی نمی دهد
    اجداد حیوانی من مورچه بوده ان

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مدرنیته

    برای من ساده
    برای این ذهن باستانی
    اندکی مدرنیته
    هوا را عوض می کند .
    گاهی
    چقدر دلم می خواهد
    عروسک شوم
    در پای اتاق فرشته نیک افتاده
    با کفش های سی سانت بیایی
    دست در گردنم افکند

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar باغ
    من آز آن باغ که شاعر می گفت
    بوسه از چهره شبنم چیدم
    مست از آن ساغر ناب
    کنج دیوار فرو ریخته فاصله ها
    سر تعظیم به احساس سپید گل یاس
    از سر شور فرود آوردم .
    هم نفس با ضربان دل پروانه پیر
    پرده گوش اقاق

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar قرار
    دلم
    در حوالی چشم های خورشید
    جا مانده است
    مغزم
    در علامت تعجب
    گیج است
    دست هایم
    در قلنج باورم خشکیده
    اما چشم هایم
    چشم هایم را کاشته ام در راه
    و بو می کشم ثانیه ها را
    ت

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کهکشان
    باز می گردم به دور کودکی
    هم سفر با آرزوی باورم
    می نشینم در کنار پنجره .
    یک نگاهم
    آسمان می چیند از مینای صاف
    یک نگاهم بر لب آموزگار
    مهر را در مهر معنا می کنم .
    می نویسد کهکشان
    گام بر می دارد

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar رد پا
    تابستان
    رد پای من
    در ذهن نیلوفری جا ماند
    که دزدانه
    از دیوار خاطره ات
    بالا می کشید
    پاییز
    خشاخش برگ هایش
    زیر گام هایت
    ترانه فروتنی را
    نجوا می کند .

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بوسه شبنم
    خواب دیدم که جهان یک سره بر هم زده ای
    ز آفتاب نگهت شعله بر عالم زده ای
    همه در حسرت رخساره ی تو دود شدند
    به جز از من که به جان بوسه ز شبنم زده ای .

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کهف رنج
    عمری است مهمان غمم بر سفره جانکاه او
    روزی خورم از خوان او ، از اشک او وز آه او
    در کهف رنج افتاده ام اما به چشمم خواب نیست
    قرنی به من طی می شود هر لحظه کوتاه او

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نیشتر
    شاهرگ جدایی را
    نیشترمی زنم
    کم کمک زخم های بیشتر می زنم
    فاصله طعم مرگ را می نوشد
    ناگهان مرا می بینی
    روبروی چشم احساست
    تق و تق ضربه، آرام ، بردر می زنم
    آری آری این چنین هر شب
    می آیم به خیال

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar زایش
    چشم هایش
    بر شکم زن باردار بغل دستی افتاد
    رو به راننده تاکسی
    سرود دلش را زمزمه کرد :
    مریم
    ...در شرقی ترین باور طلوع
    بر تب خال زایش
    بوسه زد
    و پسری هدیه گرفت
    از جنس آسمان
    با د

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دار
    سوزن بان
    در ایستگاه آخر
    میان کویر تنهایی
    مترسکی را
    دار زد
    که هم نشینی با فرشتگان را
    در آسمان تنهایی اش
    از او گرفته بود .

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar گم
    پدرم
    در تاریخ گم شد
    و از آن روز از گم شدن می ترسم
    اما این بار
    دل را به دریا زده ام
    می خواهم گم شوم
    در آغوشت
    پیدایم کن .

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دلقک
    وقتی که احساس می کنم تو باورت رنگ دیگست
    ثانیه های بودنت دلخوش به آهنگ دیگست
    بغض می شینه توی گلوم دنیا واسم سیاه میشه
    برای حلقه های اشک غرورم سد راه میشه
    حس می کنم دوست داشتنت ، سراب دلفریبیه
    عشق تو دره سقوط تو کاب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تمدن
    پدر بزرگ
    یادش به خیر
    سفره گسترده باغچه رویایی ات
    زنبورها
    از شهد جاری بر تن تاک کنج باغ
    سرمست می شدند
    مورچگان
    تخم آفتاب گردان بر دوش می کشیدند
    خانه هاشان پیدا بود .
    بچه قورباغه ها ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بمان
    اکنون که
    لب هایم
    دم کشیده است
    از هرم بوسه هایت
    قلیانی چاق کن
    می خواهم در دود
    خالی شوم
    از غلیان
    اکنون که
    در خمیازه ها
    چشم می بندم
    خستگی ها را
    در دریای ذهنت

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar الهه ی مهر
    سالی سرآمد از آن ، کوچ نگاه خورشید
    بر جای خالی تو دل رخت تیره پوشید
    رفتی و آسمان این خانه تیره گون شد
    اما هنوز باور در رفتنت به تردید
    آه ای الهه ی مهر در حسرت نبودت
    دست نوازشت را از خواب دارم امید
    هر لحظه ای

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سرود غم
    بگذار باران ها سرود از غم بخوانند
    امواج دریا آیه ی ماتم بخوانند
    بگذار تا تار زمین در پود لغزد
    بن بست هامان نوحه ی معظم بخوانند
    یا ماه را دیوان به بند خویش آرند
    تلقین مرگش واژه افهم بخوانند
    یا خط بطلان بر رخ خ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بیداری زمین
    1 .
    زمين لرزيد
    دخترك سراسيمه سوي عروسكش دويد
    عروسكم نميرد
    مادر سراسر آغوش شد
    عروس فردا و عروسكش را
    زمين بيداريش را به رخ مي كشيد
    دخترك و مادرش در خواب برادر تعبير مي شدند
    با چشم هايي بيدار

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کلبه
    من دلم می خواهد
    کلبه ای داشته باشم کاه گل
    رنگ دیوار و در و پنجره اش
    رنگی از جنس تماشایی دل
    در دهی بالا دست
    با تو دستم در دست
    پا به پایت همراه
    زیر باران ، بی چتر
    در غزل بر بخورم
    و تو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کان مهر

    افسوس می نگارم بر لحظه های دیروز
    بر آه می کشم مد با ناله ای جان سوز
    عمری به ناله سر کرد این جغد در خرابه
    با آتش نگاهت شمعی به جانم افروز
    در قحطی محبت ای کان مهرورزی
    سرمایه ای ز مهرت بر گوشه دل اندوز
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سوگند
    سوگند به خال رخ آلاله مست
    و بر آن بغض که بر دیده نرگس بنشست
    سوگند بر آن دست وفای گل یاس
    که به بد عهدی توفان خیانت بشکست
    و بر آن کوه که پاینده ره عصیان بست
    ...و بدان سرو که آزادگی اش را سر داد
    و قسم بر ب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar داماد
    دیشب در دریا غرق شدم
    روحم با عروس دریایی پیوند خورد
    مرغ ماهی خوار
    خبرم را از کام عروسم ربود
    و اعلامیه ام را در ساحل پراکند .
    جوان کامیاب
    داماد دریا شد .

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نشانی . چای
    \"نشانی\"
    این روزها
    هرکس نشانی از تو می گیرد
    کروکی قلبم را برایش می کشم
    این جا خانه ابدی توست .
    \"چای\"
    چای رنگ دلهره به خود گرفت
    با چهر زرد زرد
    سینی لقوه را تجربه می کرد
    چون بید ب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سمفونی میلاد
    صدای درد می آید ز کومه
    کنار دشت احساسات و حو مه
    قطار ذکر می پیچد به لب ها
    فرو در باور گرم رطب ها
    نه صبح است و نه ظهر است و نه مغرب
    اذان نیمه شب را چیست واجب
    بدین سمفونی شیوا و یکدست
    صدای ضجه ای از کو

    ...

    نمایش کامل شعر