آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

محمدرضا بداغی

  • avatar اقاقی
    شکل اقاقی می کشم تصویر خود را
    البته زخمی از هجوم داس تردید

    تا می شکوفم در حریم باور مهر
    شب می رسد با دست خط حکم تبعید

    یک روز آمد در میان لحظه هایم
    خورشید شد تا بی نهایت عشق تابید

    فردا غروبم را قلم زد بر دل شب
    خاموش شد

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نسل چوپان
    چند وقتی می شود در شهر ما دل مردگان
    عاشقی معنا ندارد عشق هم سر در گم است

    چند وقتی می شود در قصه ها فرهاد نیست
    مرگ شیرین منتهای آرزوی مردم است

    وقت باران کوچه ها خالی است از احساس سیب
    ذهن ها درگیر یک لقمه ز نان گندم است

    لش

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ولی ...
    آمدم گفتم تو را من دوست می دارم ولی
    در جوابم گفتی از این جمله بیزارم ولی

    باورش سخت است انسان عشق را نفرین کند
    کاشکی این خواب باشد ، وای بیدارم ولی

    تا برایت سفره ی دل را گشودم ، خط زدی
    بر تمام حس من ، گفتی که بیمارم ، ولی
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar عوض
    بر آن شدم که باورم را عوض کنم
    رنگ دوات و جوهرم را عوض کنم
     
    عنوان تقدیر مرا بد نوشته اند
    باید که جلد دفترم را عوض کنم
     
    یک آسمان ستاره و فال من بد است
    ماندم چگونه اخترم را عوض کنم
     
    زخمی است پشت شاعر از ضر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar اون قدیما
    یادش به خیر اون قدیما به شاعرا پول می دادن
    زمین های مسکونی و اموال منقول می دادن
    اونی که شعر ناب می گفت جایزه ی خوب می گرفت
    تو کاخ پادشاه بهش زندگی فول می دادن
    شاعر غیر درباری دنبال لقمه نون نبود
    کیسه ی زر نمی رسید ، سکه ی مقبول می داد

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar پنجره



    بر خواب چشم پنجره ، تعبیر شد دلدادگی
    صبح از صدای پای تو آهنگ شیدایی شنید

    چشمش به پای راه بود افسوس پایش بسته بود
    تا انتهای کوچه را با دل به دنبالت دوید

    با هن و هن لب وانمود ، قفل درونش را گشود
    تصویر قلب خویش را بر چ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مادر
    می نویسم مهربانی می شکوفد نام تو
    مست می گردد غزل از ساغر گلفام تو

    آیه آیه عشق را از کودکی آموختم
    در مرور سوره ی آغوش بی ابهام تو

    دامنت معنای معراج است بر اندیشه ام
    من خدا را دیده ام در راستای گام تو

    ریشه ات پیوند دارد با

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نوروز


    ساعت به وقت هیچ تحویل شد بهار
    چرخید ثانیه بر حال اضطرار

    هر چند سفره ها از سبزه جان گرفت
    پژمرد آرزو در باور چنار

    چشم مترسکان مبهوت مانده از
    سوگ حیات وحش در انقراض سار

    اسفند رفت و لیک بید کنار دشت
    می لرزد از دم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar می شود ؟
    راستش آمده بودم که بگویم بانو
    می شود شاعر چشمان زلالت باشم ؟

    تا که بر کوچه ی ذهنت گل احساس شکفت
    زائر سر زده ی صحن خیالت باشم

    فصل آبستن دی ، برف که جان می گیرد
    می شود گرم ترین لحظه ی سالت باشم ؟

    عشق ، مجنون ، دل آشفته ، م

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تهوع تاریخ


    تاریخ را به بازی گرفته ایم
    رستم در مرز اعتیاد
    چرت می زند
    ناصر خسرو خیابانی است
    که سهراب در آن
    نیش دارو می فروشد
    و تهمینه
    در صف سبد کالا
    رفاه را کلافه کرده است
    و رخش در کورس پاییزه
    چهار نعل می تازد
    تا رهام
    ف

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar یاد
    دیشب که یادت می چکید از سقف ، یک مرد در ذهن خود شعر جدیدی قاب می کرد شعری که از نقش نگاهت وزن می یافت رنگ لبانت را به هر مصراع می بافت دل گفته ای در رقص از آهنگ خاموش تکواژه هایی پخته از گرمای آغوش سرشار ار وصفت خیالم ناز می چید افسوس جای خالیت ، دل

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ماه زخمی


    در شبی که ماه زخمی شد
    پادشاه کوچه فانوس است

    شحنه از خسوف آشفته
    محتسب پلیس محسوس است

    در هجوم سایه ی تردید
    لحظه ها مرور تاریخ اند

    سازها قرون وسطایی
    کوک از ندای ناقوس است

    تا خبر به نطفه جان گیرد
    گردنه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دریا
    " تو را من دوست می دارم  " همین یک جمله کافی بود
    که جان تازه ای گیرد ز دریای تو ، ذهن رود

    " قدم بردار در ساحل " مرا بر خویشتن خواندی
    همین احساس پاکیزه هوایت در سرم افزود

    کمی نزدیک تر گشتم ، شدم غرقه به امواجت
    دل توفان زده

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خزان


    ای باغبان دیر آمدی آهنگ هجرت ساز شد
    لاله به خون آغشته و سرو سهی جانباز شد

    اندیشه ی سبز زمین لرزید از تاخیـــر تو
    در نوبهار آرزو فصل خزان آغاز شد

    نرگس نگاه خویش را در داغ رود از دست داد
    این جا بهای عاشقی بر حسب شندرغاز ش

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ترافیک بنی آدم

    هوایم مثل تهران است ، غبار آلوده و در هم
    به رنگ ساعت ناخوش ، به شکل لوزی مبهم
    تمام سطح بودم را سیاهی نقش می بندند
    کلاغانی که می خوانند سرود از چاکنای غم
    هوای صبح و ظهر و شام هوای گرگ با میش است
    امیر کوچه سار شب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کودکی
    یاد آن روزی که چشم آسمان
    مملو از احساس سبز ارغوان
    اشک شوق از گونه جاری می نمود
    زندگی را پاسداری می نمود
    ناودان ها مست شرشر می شدند
    از زلالش جوی ها پر می شدند
    کودکیمان زیر باران ، کنج باغ
    در هیاهوی نوید پاک زاغ
    بی هجوم دردهای س

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar توفان

    دیشب کنار باران ، از آسمان بریدم
    تا صبحدم به یادت در کوچه ها وزیدم
    انگار قطره ها هم دلبسته ی تو بودند
    همراه بغض ایشان ، من آه می کشیدم
    چندی نسیم بودم بی آن که خود بدانی
    دزدانه از لبانت هی بوسه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar پیامبر
    و من گویی
    پیامبری هستم
    بر انگیخته ی الهه ی احساس
    معجزه ام
    یافتن تو بود
    از بین هفت میلیارد انسان
    و رسالتم
    شیدایی .
    و من پیامبری هستم
    که از شعر الهام می گیرم
    کتابم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آیه
    گلت را
    از پای کدام تاک بهشتی سرشته اند
    که آغوشت
    این گونه مدهوشم می دارد ؟
    خدا در کدام ساعت خوش
    روح خود را
    در تو دمیده است
    که آیه های عشق
    از نگاهت جاری است ؟
    هر چه هست
    شیری

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آیه ی انکار
    آیه ی انکار هستی بر همه اصرار من
    دوستم داری ولی انگار با اجبار من
    لحظه هایم را به تکرار تو تنظیم کرده ام
    گر چه احساس تو شیرین نیست از تکرار من
    عید قربان است هر روزم ، به پایت جان دهم
    کوشش بیهوده ات از چیست بر کشت

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar صفحه ی امروز شیرین
    خدایا می شود روزی بیاید
    به جای صفحه ی سرد حوادث
    به جای صحنه ی آزار کودک
    و یا تصویر گنگ چوبه ی دار
    به جای ناله های زرد یک زن
    ز خوی وحشی قابیل اکنون
    به جای نعره جان کاه یک تیر
    و یا زنجیر بر بال کب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بزم تنهایی
    در بزم تنهایی ام
    قناری مصلوب
    به انحنای دیوار فاصله
    توشمال بیت هایی تک ساختی است
    که پای حرکت عقربه ها را
    به گل نشانده .
    امید بیهوده ای نیست
    تو در بزنی
    و من
    غرق در اشتیاق
    پ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خاشاک
    هر چند که در چشم تو خاشاکم من
    آبشخور اندیشه ی باراکم من
    بر طبل نفاق دولت بیگانه
    در گوش تو ، ماننده ی پژواکم من
    از منظر امنیت ملی ، انگار
    هم پایه و هم رتبه ی ساواکم من
    بر کاوه ی اندیشه ناب اسلام
    بر جو

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نقش شیرین - جهنم
    "نقش شیرین"
    فرهاد نقش شیرین بر بیستون تراشید
    تصویر بیدلی را بر سنگ سرد بخشید
    تصویر عشق را من بر دل نموده ام حک
    زینت گرفته خانه ، از چشم ناب خورشید

    " جهنم "
    به برزخی که ساکنم میل جهنم چه خوش است ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar جبریل اندیشه
    جبریل بودی انگـار بر باورم نشستی
    بر مریم خیالم از عشق نطفه بستی
    بر من طلـوع کـردی ، در آسمان تـازه
    خوش آمدی و در را بر روی غیر بستی
    هر بار لب گشودی آهنگ خوش تراوید
    در رقص دیدگانت بغض از گلو شکستی
    گفتی ب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar " سرو "
    پس از مرگم که خاکم می سپارید
    کنار پیکرم سروی بکارید
    چو ریشه می دواند سرو در خاک
    زند پیوند با قلبم به رستاک
    شوم هم ریشه با سرو سهی من
    به کنج قبری اندر خاک میهن
    پس از آن سنگ برداریدم از گور
    رها سا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سنگ
    از سنگ هراسانم
    آن جا که چیده میشود
    دیوار فاصله
    آن جا که فرش می شود
    بر روی آدمی
    جایی که هجمه می برد
    از دست اتهام
    بر چهره بشر
    اما ، امان ز دل
    چون سنگ می شود
    بر بعد فاصله ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar " باران بنزین "
    مصراع اول از غزل ، یک خواب نوشین
    رویای نابی خیس از باران بنزین
    در امتداد بیت ها سرمست و مغرور
    من غرقه می گردم در این دریای شیرین
    تا خرخره پر می نمایم باک ، بی باک
    لبخند جاری می شود بر گاز ماشین
    راه سفر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خلوت مینو
    دیوانه و مجنون شدم زان دم که دیدم روی تو
    تاب دلم آشفته شد در پیچش گیسـوی تو
    دامی ز دل افکندمت شاید که در صیدم شوی
    دل شد شکـار یک نظر از دیده ی آهـوی تو
    گفتم که دریا می شوم تا غرقه ات سازم به خود
    دیدم که ریگی جـ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تبصره
    در تاریخ نوجوانی
    از شیمی تبصره خورد
    تا از پرواز جا نماند
    نمی دانست چندی بعد
    در فلسفه زندگی
    شیمی جبر می شود
    که کاکلش را بچیند .
    اما نچیده است
    می جنگد
    تا با تبصره ای از شعر امید
    از ط

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ترانه "مدارا"
    کمی با من مدارا کن ، در این کم تا غروب من
    بذار یک کوله بار از عشق بشه پایان خوب من
    به لبخند تو این روزا، دل من نشئـــه و شاده
    نذار در حسرت لب هات بشم راهی تو این جاده
    می دونم قصه ی تلخی برای زندگیت بودم
    تمام خا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar " آدم کش "
    همسایه دیوار به دیوار من
    آدم کش است
    دست های اورا
    بر گردن طفلی
    گره خورده، دیده ام
    چند وقت پیش
    بر بالای جسد پدر بزرگم
    چشم در چشمش دوخته ام
    در یک عمیات تروریستی
    در انتحار نابودی ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خاموشی بغض
    در سکوت لحظه های بی کسی
    ضرب آهنگی به جان آینه
    قصه تلخ شکستن ساز کرد .
    انعکاس بغض سرد حنجره
    در نگاهی منتظر بر ختم خویش
    رازهای اندرونی باز کزد .
    چشم های آینه
    دیدگان حنجره
    هر دو خیس از جام زهر

    ...

    نمایش کامل شعر