آوای دل
d
d
d

علی حیدری معاف

  • avatar درد فراق
    درد فراق سخت و فراتر ز طاقت است
    امید وصل همچو سراب و مرارت است

    در دشت بی کران محبت به جان من
    هر روز و هر شبم ز تاثر قیامت است

    مهرت به دل فتاد و دلت جای دیگرست
    بر تخت سلطنت به گدایت چه حاجت است

    تا اندکی ز پرتو حسنت به گل

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نیست گناهم
    گفتی به شکرخنده ترا هیچ نخواهم
    اما چه کنم عاشقم و نیست کناهم

    هر سرو و سپیدار به نزدیک تو پست است
    بالای تو را می طلبد طبع چو شاهم

    خیزاب کف آلود غم ار مهلکه باشد
    جز ساحل مهرت که دگر نیست پناهم

    پا در گل و غرق هوس روی چو ماه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar به رویایم نمی آیی


    به رویایم نمی آیی
    که کابوس است شبهایم

    و در این غمسرا بی تو
    همیشه سرد و تنهایم

    دلم باغی ست خشکیده
    بدون نغمه ی بلبل

    وچون دشتی ست تفتیده
    بدون یک گیاه و گل

    نمی دانم چرادیگر
    نمی باری به این صحرا

    چر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ای عشق تو
    ای عشق تو

    . . . . . . . . . . . . . .

    ای عشق تو آتش زده در خرمن جانم
     یکتا بت رعنایی و آگه ز نهانم

    فرهادم و لب تشنه ی یک بوسه ی شیرین
    درمعرکه ی عشق تو بگذشته ز جا نم

    پابندی مهرت نبوَد صحبت امروز
    از روز ازل بن

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دل می زنم به دریا
    گفتم بهارم ای گل در هجر چون خزان است

    گفتا بهار و گل ها در سینه ات نهان است

    گفتم دلم به هجرت همواره در فغان است

    گفتا کنون که بینم خاموش و بی زبان است

    گفتم که محو رویت ٬ شد چشم و در تماشا
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کمند حسن
    از دوست فاضل جناب آقای باوندپور گرامی که در مورد وزن این شعر راهنماییم فرمودند بسیارسپاسگزارم


    بربوده ای دلم را به کمند حسن جانا
    چو فتاده ام به دامت مرهان دوباره ما را
    ز نسیم شرح دل را شنوی دگر چه گویم
    که ز

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شمیم نرگسی
    خسته شد دل در غم و دلواپسی
    ای نجات خستگان کی میرسی
    هر چه فردا آمد و امروز شد
    کوه رنج افزوده بر دل ها بسی
    کاش تا آن روز من یک لحظه بود
    تا به آن فردا به فریادم رسی
    داس تیزی می شویم از خشم تو
    تا ز باغ دهر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کجایی
    بیست و پنجم اردیبهشت سالروز گرامیداشت استاد فرزانه سخنسرای سترگ حکیم فردوسی شاعر جاویدان ایران را گرامی میداریم.


    ای که مه بر یاد تو شب زنده داری می کند
    آسمان بر چهر تو آیینه داری می کند

    روز من تاریک چ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar لبخند یار

    لبخند یار دارد تاثیر ساحرانه
    دل می تپد ز شوقش سرشار از ترانه
    با من سخن مگویید از حور و باغ رضوان
    در دل نهفته دارم باغی پر از جوانه
    پندار خشک زاهد شادی گنه شمارد
    نالد همیشه از غم ٬ دوزخ و تازیانه
    درمان

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ای یار شیرین
    سلامم بر تو ای مه پار سیمین
    مرا از خود مران ای یار دیرین

    که دل در سینه سوزد همچو فرهاد
    ز شور انگیز عشقت یار شیرین

    دلم چون شیشه ُتردست ای دلارام
    مکن با من دلت را سرد و سنگین

    به یاد آری

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شاد آمد روزگار
    اول اردیبهشت روز بزرگداشت سخنور بی نظیر نظم و نثر / سعدی بزرگ / گرامی باد.

    شاد آمد روزگار
    . . . . . . . . . . . . . . .
    نغمه ات اینک به رقص آورده ما را ای نگار
    روزگارم شد بهاری از صفای مهر یار

    در به

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بخت
    ساعتم در خواب
    ذهنم آشفته

    خانه ام پر دود
    دست و دل خفته

    مانده ام بر جا
    در مغاکی دور

    دل چو سنگ زرد
    دیدگانی کور

    آسمان بلعید
    هر کبوتر را

    دشتِ خون

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سرنوشت تلخ
    ابر سیاه غم که به جانم خزیده است

    اینک گشاده بال و روانم رمیده است


    از صبر و انتظار ندارم نشانه ای

    طاقت به ناکجای هلاکت دویده است


    در منتهای بُهت به گِل مانده عقل من
    <

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ترانه
    ( بر وزن ترانه ی \' سنگ خارا \' )

    ای که در دامت اسیرم بگذر از من خسته هستم
    صید دیگر هست در دامت مگو دل با تو بستم
    لحظه های آشنایی طی شد و آمد جدایی
    زآنهمه شور جوانی نکته های مهربانی

    جز سرابی نیست

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar برای دخترم
    برای دخترم
    -------------------------
    آبی چشم تو دریای من است
    که به امواج نگاهت همه گاه
    رنج بی مهری ایام ز دل می شویم
    خنده هایت همه چون غنچه ی گل
    که از آن
    عطر گل های گلستان بهشت
    را به جان می ب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar غزال وحشی
    غزال وحشی
    . . . . . . . . . . . .

    دگر ای غزال وحشی با که درد دل بگویم
    که زدی به چشم مستت ره دین و آبرویم

    همه گه به انتظارت به ره است مردم من
    که بر او قدم گذاری برسم به آرزویم

    نگهی گ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ای نامهربان
    آخر ای نامهربان عهد و وفایی گفته اند
    دل ز غم رنجور شد درد و دوائی گفته اند

    گوش من بگرفته از فریاد فتح آن رقیب
    انکر الاصوات بر آنسان صدایی گفته اند

    گر به دل راهم ندادی دیگر از بیره مرو
    ره ز بیگانه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شهسوارحق
    شهسوار حق
    . . . . . . . . . . .
    مشنو که دیگر آید چو حسین شهسواری
    که به خون خود بشوید ز رخ جهان غباری

    همه روی ارض پر خون همه صحن نینوا شد
    همه دشت پر شقایق همه داغ و یادگاری

    اگرعاشقی چنین اس

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar پریروی من
    پریروی من
    . . . . . . . . . . . .
    پریرو آمدی یک شب نهادی سر به دامانم
    غزل ها گفت در آن شب دل شادان و خندانم

    پریرخ طوطی مستی بدی با شوق تلقینی
    که در روز ازل دادت سخای جان جانانم
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar یک شب
    یک شب
    ............................


    \\\\\\\"یک شب آخر از نهال غم ثمر خواهم گرفت\\\\\\\" (1)
    گر مجالی باشد از دنیا و دست سر نوشت

    هر غزل با یاد تو از لب شکوفا می شود
    هر سرودت چون شراب چشمه سا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بگویم ؟
    بگویم ؟
    . . . . . . . .

    انگار که از خواب و خیالی
    در خاطر سردم ره خود باز نمودی

    من در سفر بی خبری شاد٬
    بودم چه سبکبار

    درگرمی خورشید نگاهت
    تندیس یخی را ز وجودم٬
    بر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar در ثنای دوست
    ثنای دوست
    . . . . . . . . . . . .
    دل می تپد به کنج قفس درهوای دوست
    من ماندم و دلی که بجوید وفای دوست

    یک دم نشد مرا که جدا از غمش شوم
    پر کرده سینه را نفس جانفزای دوست

    از دل نرود گرچه نجوید ز

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar هست در یادت ؟
    یاد باد آن شب خوش
    که در آن
    با لبی خنده کنان
    دست در دست به دیدار غزلخوانی دریا رفتیم
    و در آن شب دیدیم
    دست خیس و خنک دریا را
    که چه نرم
    بر سر ساحل در خواب نوازش می کرد
    هست یادت که به خنده گ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar غم جدایی
    غم جدایی
    . . . . . . . . . . .

    ز گذشت عمر ازدل نرود غم جدایی
    که دل اسیر عشقت نرود پی رهایی

    ز جهان تو را شناسم صنما که دیده ی من
    بگریزد از نگاهی که ندارد آشنایی

    تو ز خاک آفریدی دل بی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar باد صبا
    باد صبا
    . . . . . . . .
    سحر از باد صبا بوی تو آمد صنما
    چه نسیمی که دلم گشته ز هرغصه رها

    به هوای نظری بر رهت افتاده دلم
    نگهم کن که ز دل نغمه برآید به سما

    که شناسد خبر از حالت دلداده دمی
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar فتنه گر من
    فتنه گر من
    . . . . . . . . . . . . .

    من مستم و مفتون تو ای فتنه گر من
    چون شام سیاهست کنون هر سحر من

    گه ابر خموشم گذرم ساکت و آرام
    گه سیل خروشان برود از بصرمن

    تا شور مرا هر که ببیند ب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar چه شود؟
    چه شود؟؟؟
    . . . . . . . .
    چه شود اگر درآیی تو شبی به خانه ی من
    که دگر چو روز روشن شود آشیانه ی من

    گل من دمی نظر کن که رود ز دست عمرم
    مگذر چنین به غفلت بشنو ترانه ی من

    غم دل

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سفر در آینه

    سفر در آینه
    . . . . .. .. .
    باز شب آمد و تنها شده ام
    بوسه دادم به لب دختر تاک
    در فراموشی خود غوطه ورم
    همرهم نیست دگر پیکر خاک

    اینچنین مستم و در آینه ام
    رو به دنیای دگر می نگرم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar امید

    امید
    - - -

    شعله ی شور و امید
    در دلم میرقصد
    و از این شوق تمنا لب من
    تب زده می لرزد
    دره ای پیش دو چشم
    با دهانی که در آن
    رود احساس رهایی جاریست
    به شناور شدنم می خواند
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ای خزان !

    ای خزان
    - - - - -

    با توام فصل خزان !!
    لحظه ای تا سخنم را گویم
    زوزه ی سرد مکش
    بنگر!!
    سیلی سرد تو بی برگ نهادم برجا
    و به جانم زده ای
    سردی و رخوت ایام پریشانی را
    من درخت که

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar فردا
    فردا
    . . . .

    هوا امروز توفانیست
    وسرما است و تاریکی
    درونم آتش و رویم کبود از سردی دنیا
    نمی خواهم ببینم
    آذرخش پر ز وحشت را
    و بیزارم از آوای مهیب رعد جانفرسا
    که ناخن می کشد بر صفحه ی

    ...

    نمایش کامل شعر