آوای دل
معین سجادی
معین سجادی
معین سجادی

فرانك خليلي

  • avatar در دست ِ تعمیرم
    ساکت شدن – در پیشگاهت ، حالِ خوبی نیست
    وقتی ، تمامِ قلبِ من ، از عشق – لبریز است

    سَر می کشم ، آرام و پیوسته ، "تو " را ، هر بار
    این روزها ، حالِ دلم ، معطوفِ "پاییز " است



    دم می کشد –احساسِ خامم ، بینِ دستانت
    در استکانِ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دست بردم درون خاطره ها

    شوق پرواز مرده بود انگار توی فصل سقوط پنجره ها
    تا تو را خوبِ خوب بنویسم دست بردم درون خاطره ها

    روی آویز غصه آویزان چمدانی پر از حقیقتِ محض
    عزل میشد به دست تو عشقم در خیال حسود باکره ها

    در کنار ترانه ی باران شعله ی خاطرات می رقص

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دست فرهادواره ای که شکست!

    بیستونم  که نیمه کنده شده
    طرحم از طرح عشق مشتق شد
    دست فرهادواره ای که شکست!
    پایه ی عشق محکمی لق شد

    عشق-خود انعکاس تاریکی ست
    روی شب های بی سرانجامی
    عشق-یک کوره راه سر در گم
    درمسیر سقوط و بد نامی

    من خودم را به د

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar فرانک


    با ماده شیر سرزمین پارس

    با یک زن آزاده هم نامم

    هم نامی ام با او به این معنی است

    من جنس خاص از توده ی عامم!!

     

    پیغمبری از نسل زن این بار !!

    در اقتدارش _ مرد _ حیرت کرد !

    توی رسالتنامه اش با

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar طرح تحریم قلم !
    دفتری سوخته با صد غزل تکراری
    دفتری سوخته از توصیه ی اجباری!

    روزه ی تلخ غزل گوشه ی زندان امروز
    اعتراضی ست به این معضل شعر آزاری!

    مشق احساس وُ بیان کردن هر حس قدغن
    طرح تحریم قلم لایحه ی بیکاری*

    با لب دوخته از شعر جدا ماندن

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نون آور
    زندگی چرخش نمی چرخه

    وختی دستای تو کوچیک ِ

     وختی رویاهات می میرن

    وختی دنیای تو تاریک ِ

    از توی چشمات می خونم

    زندگی بی رحم بی رحم ِ

    جای بازی نون درآوردن

    اون ولی این و نمی فهمه

    بچگی تو تا کن و

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar چگونه می شود آخر خلاص شد از این...
    چگونه می شود آخر خلاص شد از این

    تفکرات عجیبی که در سرم دارم

    به غیر مرگ تمام گزاره ها نسبی ست

    هنوز شک عمیقی به باورم دارم



    چقدر توی پرانتز به جبر باید بود؟

    چقدر فاصله دارد جهان از افکارم

    دوباره در خفقان

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar با دلم اتمام حجت میکنم !
    پاک کردم هر نشانی از تو بود

    با دلم اتمام حجت میکنم

    با خودم با آینه تنها شدم

    بعد عمری باز فرصت میکنم

    از تو برگشتم تمامم درد شد

    از تو که پیوند خوردی با دلم

    جسم خود را می برم بر دست خود

    روح من! من از تو ه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar برای 12 اسفند ...!
    پای یک نارون پیر و بلند
    توی همسایگی شمعدانی
    تخته سنگی ست سیاه
    مثل آینده ی من !
    روی آن حک شده با خط درشت:
    اسم زیبای گل زندگی ام؛
    _ هستی ام _
    _ مادر من _
    مدتی هست شده کعبه ی من
    مستطیل

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دستهایم سبز خواهد شد...
    ترمه ی اشعار را امروز با غم نقش کن
    لا به لایش رنگ های تیره را هم پخش کن
    حرف هایم بوی غربت می دهد در انزوا
    خاطرات کهنه را یکبار دیگر نبش کن
    با طناب شعرها امروز دارم می زنند!
    تا قیامت_ ایستادن _ را به جایم بخش کن
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar با زبان روزه گرفتن تا کی؟
    باز از درد به خود می پیچم،
    باز مشمول ِتب ِدیروزم
    دارم از هیچ لباسی زیبا
    به تن خاطره ام می دوزم !
    زنی از جنس فداکاری شد
    سوژه ی قصه ی من تکراری ست
    آن طرف مرد که نامردی کرد!
    تلخی قصه ی من اجباری ست!!...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بهم وحی شو ...
    من و ذره ذره به رویا ببر،
    به آرامشی که ندارم هنوز
    به جایی که باور کنم زنده ام،
    که دنیا بشه مال من توو یه روز
    به آتیش این عشق دامن بزن،
    با رویای بوسه تووی اوج تب
    بذار از تو خاکستری شم وَ بعد،
    ب م ی ر م

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دوست دارم که دوباره به هبوطت ببرم !
    بعد «مریم »شدنم نوبت ِ «اقلیما * »شد!
    از لغت نامه ی من «عشق »دگر منها شد
    فتنه را یاد گرفتم که به چشمم بکشم!
    وقتی از خون دلم دامن ِ من دریا شد
    مثل «تائیس*»پر از شهوت ِ آتش زدنم
    اگر اسکندری از متن زمان پیدا شد

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خط بزن مشق های رفتن را ...
    خط بزن مشق های رفتن را دست از این خیال خود بردار
    روی خط های ممتد دفتر بعد ِ نقطه شروع ِ نو بگذار
    پرسپکتیو ِ دیدنی دارد امتداد نگاهمان با هم
    بکشش روی بوم زندگی ام آرزو را به دیگری بسپار!
    برق خاصی که تووی چشمت بود پشت ویتر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar از اتقلاب کاوه تا ...
    در بند بودن می شود معنای _ آزادی _!
    ویران شدن از ظلم هم مصداق ِ آبادی!
    بر سفره هامان، خون دل تقسیم می گردد
    چیزی که باقیمانده از میراث اجدادی!!!
    با (هجری - شمسی ) عقب ماندیم از دنیا
    وقتی جلو بودیم از تقویم میلادی
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کما
    از این دلتنگی مفرط دارم غم باد میگیرم!
    با یه بغض فرو خورده چه معصومانه درگیرم
    من از اوهام می ترسم از این تقدیر اجباری
    دلم میخواست میگفتی تو هم( حال من و داری)!
    شبیه فصل پاییزم دچار شوک قبل از مرگ
    دارم از ریشه می پوس

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تبری ساخته ام از قلمم ...
    تو به تکرار غزل می آیی،
    دست خودکار به دامان من است
    قلیان^ داشتن این احساس،
    چند وقتی ست که مهمان من است
    به \\\" خلیلی \\\" شدنم شک کردی،
    کعبه را باز بنا خواهم کرد
    به رضای تو رضایت دادن،
    جوشش زمزم ایما

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar چرا از نسل قابیل ایم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    زمین سلول بی مرز است
    زمان گستاخ و بی پروا
    که پیش ِ چشم مبهوت پدر این بار
    یوسف، قعر چاه ِ کینه می افتد
    چرا از نسل قابل ایم ؟؟
    اگر در نقطه ای هم آتشی برپاست
    نماد ِ سرزمینی امن اصلن نیست
    فقط کفتارها در صح

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar همه ام را تو جاودانی کن...
    از خیالت دوباره سر رفتم
    باعثِ خلق این اثر شده ام
    شعرهایم یتیم می مانند
    همزمان مادرو پدر شده ام
    خسته از زخم های بی مرهم
    عقده ها را به گریه می رانم
    درد می بارد از تمام تنم
    آن زمانی که از تو می خوانم
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar از الف تا دال
    من از \\\\\\\"الف\\\\\\\" رسیده ام به انحنای حرف \\\\\\\" دال \\\\\\\"
    به اینکه میرود دلم به سمتِ زردی زوال
    میانِ فصل یأس هم امید بسته قلبِ من
    به ممکنی که می رسد، به ممکنی پس از محال!
    پر از کنایه میشود، پر از جناسِ بی نظیر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بازگشت
    معلق مانده ام در خلسه ای شیرین
    وَ من باید حریر آسمان را روی اندامم بپوشانم
    تنم از شوق می لرزد
    تو را حس میکنم انگار
    وَ در قاب نگاه تو
    فقط عکس خودم پیداست
    تنم از شوق می لرزد
    گمانم عاشقت هستم
    که

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar گذشتی از من اما باز...
    گذشتی از من اما باز به یادت زیر و روو می شم
    ته خط می رسم هر بار،بازم از نو شروو می شم
    نمی گنجه تووی ذهنم که حسم از تو خالی شه
    تصور کردنش سخته حضور تو خیالی شه
    تقلا میکنم شاید یه راهی باشه برگردی
    محالِ این و میدونم ت

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ای تو ناممکن ترین رویای من ...
    \\\"ای تو ناممکن ترین رویای من\\\"، بی تو باید دور رویا خط کشید
    بی تو باید مثلِ اشکِ چشمِ ماه، بر تنِ دامانِ شب یکجا چکید
    با مدادِ مشکی نوک تیز باز، مشق باید کرد احساسِ مرا
    از سرخط با تو بود و بی تو تا، نقطه ی پایانی مطلب رسید!...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شاعر چشم های تو
    از تو که حرف می زنم شعر حساب می شود
    شعر برای گفتنت خوب مجاب می شود
    باز به لطف بودنت قلم به دست می شوم
    شاعر \\\"چشم های تو\\\" پس انتخاب می شود
    خیره شدن به چشم من عادت چشم های توست
    خیره که می شوی دلم خانه خراب می شود

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تصمیم اجباری
    با حسم سخت درگیرم وَ این تصمیم اجباریم
    با تصمیمی که مجبورم واسه ترکِ هواداریم
    توواین روزادلم خوش نیست تووی ظاهر فقط شادم
    رسیده وقت اون چیزی که قولش رو بهت دادم!
    از این تصمیم می ترسم دچار شکم و تردید
    شاید بازم بشه جا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar شک ندارم ذره ای هم ...
    مثل جنسِ واقعیت، در خیالم رنگ داری
    رفته ای اما حضوری کاملاً پر رنگ داری
    زندگی را خلق کردی پیش چشمانم مصور
    مانی دیگر شدی و با خودت ارژنگ داری
    جا شدی مانند نت ها روی خط حامل دل
    بهترین آهنگ ها را با نوای چنگ داری

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar اعجاز نگاهت
    حدسِ یک واقعه در چشمِ تو بود
    لبِ من خواست انکار کند
    ولی انگار دلم قدرت انکار نداشت
    جذبه ی چشم تو ایثار نداشت
    حسِ گنگی به تن من پیچید
    چشم هایت خندید
    من به اعجاز نگاهت جان دادم
    عشق را فهمیدم
    یشمِ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کاش میشد...
    کاش میشد بی خیالت باشم و
    مثل تو فلب منم از سنگ شه
    بی تفاوت شم درس مثه خودت
    بودنم توو زندگیت بی رنگ شه
    من بهت بدجور عادت کردم و
    دیگه دل کندن ازت ناممکنه
    اضطراب رفتنت از لحظه هام
    قلبم و میخواد که از

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar طرحی مچاله از ...
    باور نمی کنم این صورتک منم؟
    عکسی غریبه که در قاب آینه م
    خنجر به پشتِ من از عشق ناتمام
    از لکه های آن آلوده دامنم
    یک بیستون جنون در پیش روی من
    شیرین قصه او، فرهاد آن منم
    شاید عوض شدم جایی و با کسی
    در

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar درد و دل
    يه عالم حرف دارم كه نگفته رو دلم مونده
    از اون دس حرف هايي كه دلم رو كلي سوزونده
    مامان، چن وقته خوابيدي *( منم توو گريه بيدارم )
    نميشه پاشي امشب تا دل و دست تو بسپارم
    بهت محتاجم اين روزا كه اينطوري نفس گيرن
    دارن رد

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar روزه سكوت
    براي با تو بودن از خودم عبور مي كنم
    وَِ از نگاهِ بد تو را هميشه دور مي كنم
    تمام لحظه هاي من پر است از خيالِ تو
    كه دركِ روشني مدام از اين حضور مي كنم
    نترس نازنين اگر بدون مرز عاشقم
    مقرراتِ عشق را با تو مرور مي كنم...

    نمایش کامل شعر
  • avatar برگه هويت
    با تو كه باشم هويت دارم ، بودنت معني بودن منه
    شايد اغراق ِ ولي باور كن نبض ِ من با نفس تو ميزنه
    دل من شبيه آفتابگردون ، ميره تا مشرق و مغرب چشات
    حتي وقتي پلكاتو مي بندي سر به زير ِ واسه حرمت نگات
    با نمازم تو رو قامت بستم ت

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar روبرو کن ...
    در ذهن درگیرم بیا و جستجو کن
    آن را جدا از فکرهای فتنه جو کن
    شک می کنم بر باورم بر هر چه هستم
    در مورد این حس سرکش گفتگو کن
    با عشق خود رویای شیرینی بساز و
    کابوس را در خواب سنگینی فرو کن
    آن شانه های محکمت را جا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سپيد 1
    كوتاه 1

    شيشه كه باشي
    باران را
    پاپوشي !

    كوتاه 2

    خواستم نبودنت را فرياد بزنم
    اما...
    سكوت را بهتر مي شنوي !

    كوتاه 3

    اگر تابستان باران باريد
    تعج

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دنيا همان يك لحظه بود
    وقتي كه دل بستم به تو
    دنيا همان يك لحظه بود
    آن دم كه چشمانت مرا
    ( از عمق چشمان ربود )
    رد مي شدي چون سايه اي
    چشمم به دنبالت دويد
    حسي كه در چشم تو بود
    دل را به سويت مي كشيد
    وقتي گذشتي در فضا
    پيچيد عطر رازق

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar عشق ممنوع
    روزه ميگيرد زبانم تا نگويد راز دل ؛ فاش ميگردد ولي اسرار از چشمان من !

    بهت هر لحظه محتاجم تو از دنياي من ميري
    تو قلبت جا واسه من نيست يه جاي ديگه درگيري
    دلت مي سوزه ؛نه؟ چونكه يه وقتا مهربون مي شي
    اوني كه آرزو دارم يه وقتايي

    ...

    نمایش کامل شعر