﴿ واژه ي عشق ﴾

 

واژه ی عشق 
به معناي حريم امنيست
دور محدوده ي تنهایيمان
و تو اين معنا را چه غلط فهميدي
كه به تنهايي من سنگ زدي
 و به شيدايي  من خنديدي.
خنده ات آتش شد
آتشش بال و پرم را سوزاند
و تو اين را ديدي
باز میخندیدی!
تو چه میفهمیدی؟
تو نميفهميدي.
 

واژه ي عشق
به معناي گذشتن با هم
از ميان كوچه باغ سبزدلگرميها
يا نشستن لب مرداب پر از نيلوفر
كه درونش چند مرغابي آزاد به ما مينگرند
و من و تو با هم
جمله اي ساده بسازيم از غم.
تو چه ميدانستي؟
كه خيال من از اين حادثه ها لبريز است
تو چه ميدانستي؟
كه من از فاجعه هم شعر و غزل ميسازم
تو چه ميدانستي؟
واژه ي عشق به معناي تو بود                       
تو چه میدانستی؟
تو نمیدانستی
تو نمیدانستی.
 

 

                                   


 

3 نظر

خیلی قشنگ و احساسی بود امیدوارم موفق باشی...........

سلام،

شما رو به ديدار از وبلاگم دعوت مي كنم.پيشا پيش متشكرم.

كه به تنهايي من سنگ زدي
و به شيدايي من خنديدي.
خنده ات آتش شد
بسیار زیبا بود ممنون لذت بردیم.

ارسال نظر