﴿ واژه ي عشق ﴾

 

واژه ی عشق 
به معناي حريم امنيست
دور محدوده ي تنهایيمان
و تو اين معنا را چه غلط فهميدي
كه به تنهايي من سنگ زدي
 و به شيدايي  من خنديدي.
خنده ات آتش شد
آتشش بال و پرم را سوزاند
و تو اين را ديدي
باز میخندیدی!
تو چه میفهمیدی؟
تو نميفهميدي.
 

واژه ي عشق
به معناي گذشتن با هم
از ميان كوچه باغ سبزدلگرميها
يا نشستن لب مرداب پر از نيلوفر
كه درونش چند مرغابي آزاد به ما مينگرند
و من و تو با هم
جمله اي ساده بسازيم از غم.
تو چه ميدانستي؟
كه خيال من از اين حادثه ها لبريز است
تو چه ميدانستي؟
كه من از فاجعه هم شعر و غزل ميسازم
تو چه ميدانستي؟
واژه ي عشق به معناي تو بود                       
تو چه میدانستی؟
تو نمیدانستی
تو نمیدانستی.
 

 

                                   


 

4 نظر

تو و لذّت ریزاندنِ هر روزه ی من
من و این وسعت زرد
تو دوان بر همه جان و تن خسته من
من و این خش خش و درد
با تو ام باد صبا
تو وزیدی به همه سبزی من
تو خزان ام کردی
تو به سبزی دلم خندیدی
خامی اش نامیدی
من به هر قهقهه ات
پخته و سوخته و سرخ شدم، زردیدم
تو ز کار خودت امّا نهراسیدی و دل ببریدی
ای که از داغ دل سوختگان بیخبری
بشنو، هر برگ دلم با تو سخنها دارد
آه! افسوس که تو کور و کری
نفس سرد تو برّنده تر از هر تبری
مصله می کرد مرا هر سحری
نرمی دست نوازشگر تو
به قدمهای تر چلچله ها می مانست
من چه می دانستم
تو به خون امّتی غسل نمودی که تَری

خیلی قشنگ و احساسی بود امیدوارم موفق باشی...........

سلام،

شما رو به ديدار از وبلاگم دعوت مي كنم.پيشا پيش متشكرم.

كه به تنهايي من سنگ زدي
و به شيدايي من خنديدي.
خنده ات آتش شد
بسیار زیبا بود ممنون لذت بردیم.

ارسال نظر