در استوای گرم تنت آب می شوم

 

 

در استوای گرم تنت آب می شوم
وقتی که راهی سفر خواب می شوم
 

امشب دوباره آینه می شوی، من هم
نوری که می آیم و بازتاب می شوم
 

گفتم بهار آمده این بار سبز - که نه -
طرحی شبیه یک گل مرداب می شوم
 

من توبه میکنم و روزی هزار بار
قربانیم نمی کنی و بی تاب می شوم
 

من بی قرار آمدنت می شوم ببین
چیزی شبیه قطره ی سیماب می شوم
 

خورشید قصه ی تبخیر من تویی
حالا اسیر پنجه ی آفتاب می شوم
 

دیشب ستاره آمدنت را نوید داد
تا لحظه ی طلوع تو مهتاب می شوم
 

"والله که شهر بی تو مرا حبس می شود"
از شهر چشمهای تو سیراب می شوم...

 

86/6/3

9 نظر

با سلام،

واقعا بااحساس و گرم ودلنشين سروده شده،

انگيزه و زمان سرودن اين شعرتون كي بوده؟ چون خيلي حستون قشنگ بوده.

با تشكر

نگاهِ آرام

سلام آقای فاضلی
غزل زيبايی از شما خواندم ..همواره زيبانويس باشيد

سلام آقا یسنا قشنگ بود
لذت بردیم.

بسيار بسيار زيبا وتاثير پذير بود با اجازه شمارو لينك كردم به وبلاگ منم سري بزنيد و منو راهنمايي كنيد اگه افتخار بديد منو لينك كنيد خيلي ممنون مي شم

bi nahayat zibast tabrik migam be khatere ehsase ghashangeton movafagh bashid

salam az lahaze vazni kheili moshkel dare

سلام
خیلی خیلی خیلی زیبا بود.
خیلی قشنگ احساس را در واژه های شعرتون به کار می برید.
کاش من هم می توانستم مثل شما شعر بگویم.
موفق و سربلند باشید.

سلام
غزلی زیبا و پر از احساس از شما خوندم
فقط در دو مصرع 6 و10 آوردن چیزی شبیه و طرحی شبیه رنگ تکرار رو به این دو مصرع داده البته این نظر شخصیه منه
موفق باشید

سلام و عرض ادب
مشخص است که ذهن خلاقی دارید
ولی کمی مشکل وزنی در غزلتان به چشم می آید
درود بر شما
در پناه محراب جانها

ارسال نظر