در استوای گرم تنت آب می شوم
وقتی که راهی سفر خواب می شوم
امشب دوباره آینه می شوی، من هم
نوری که می آیم و بازتاب می شوم
گفتم بهار آمده این بار سبز - که نه -
طرحی شبیه یک گل مرداب می شوم
من توبه میکنم و روزی هزار بار
قربانیم نمی کنی و بی تاب می شوم
من بی قرار آمدنت می شوم ببین
چیزی شبیه قطره ی سیماب می شوم
خورشید قصه ی تبخیر من تویی
حالا اسیر پنجه ی آفتاب می شوم
دیشب ستاره آمدنت را نوید داد
تا لحظه ی طلوع تو مهتاب می شوم
"والله که شهر بی تو مرا حبس می شود"
از شهر چشمهای تو سیراب می شوم...
86/6/3
13 نظر