شبي مرگم فرا مي آيــد اي عشق
بيا تا آنكه هستم باورم كـن
به صدها چشم ديدي عشق من را
بيا يكبار چشم ديگرم كـن
نگه كن اين خراب كوچه هــا را
دلـي سوزان بر اين چشم ترم كن
تو را ميجويم و كم بازيابــــــــــم
خدا را يك نگاه آخــــــــرم كـــــن
عزيزان يك به يك رفتند و اينــك
تو خاكي سرخ بر فرق سرم كـن
چه كردم جز نگاه عاشقـــــــــانه
نگه بر تير خونيـن پــرم كـن
سياه سنگ ميكوبـــــــم بــه سينــــــــه
بر اين اميــد وصل ياورم كـن
ر- اميــد
29/11/86
درود بر شما
از جنابعالی بخاطر شعر زیبایتان تشکر میکنم
موفق وپیروز باشید
درود بر جنبش سبز راه ازادی
سلام عرض شد.....
خوبین؟؟؟
عالی بود، فوق العاده بود، من دو بار خوندم و بغض کردم، اما چون تنها نبودم، گریه نکردم،
آه ای خدا، آه ای خدا، روحم کن از جسمم جدا.................
شعرتون خیلی قشنگ بود
موفق و شاد باشید
جناب امید سلام. ضمن سپاس از گذاشتن یادداشت در زیر شعر این کوچک سروده تان مثل همیشه لذت بخش بود. در پناه خدا پاینده باشید