سجده بارون

 

بارون که سجده ميکنه به خاک پاک قدمت

کبوتر خسته دل پر ميکشه به احترام حرمت

روح پريشون شده ام به ارتفاع انتظار

قد ميکشه منتظر اومدن قشنگ يار

جمعه ميشه آرزوی اومدنت وجودوم رو پر ميکنه

دلم ميگه اگه بياد حمد خدا سجودم رو پر ميکنه

اگه بياد نثار قد و قامتش دسته گل اقاقيا

 اگه بياد بهار ميشه زمستونم قد ميکشن آلاله ها

اگه بياد  دوره انتظار ما تموم ميشه

قصه هرچی زورگو  و نامرد ناتموم ميشه

آقا بيا امروز و فردا کردنم خيلی شده

به روح پاک مادرت نبودنت بغضی شده

 

 

20/11/87

7 نظر

سلام. احساس زیبایی دارید. امیدوارم موفق باشید. به وبلاگ من هم سر بزنید. تا بتونم از نظرات سازندتون بهره بگیرم

مولای من کاش بجای اینکه اینهمه برات شعرونثرکه آمیخته بااغراقه بگیم

همه باهم می پرسیدم چه کارکنیم که بیای

بنفسی انت مولاجان کاش دعای الهی عرفنی نفسک درحق ما بانظر لطف ومهرتواجابت بشه

تالذت باتوبودنو درهمه لحظات بچشیم کاش اون موقع که نگاههای آسمونیت به سمت ماست برق نگاهت

حجابهای وجودی ماروازهم بدره وگرمی اشعه نگاهت دلهای مرده ماروزنده کنه

کاش کاش کاش کاش لیاقت درک حضورتوداشته باشیم تابرای ظهورت حاضرباشیم

مولای من خیلی برامون دعاکن خیلی خیلی خیلی .............

سلام بزرگوار شعر بسیار با احساس و زیبایی رو اینجا خوندم امیدوارم از اشعار نابتون از این به بعد محروم نمانم

سلام
زیبا بود دست عزیز
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

خـلـیـل آتـشـین سخن،تبــر به دوش بت شـکن

خدای ما دوباره سنگ وچوب شد نیامدی

برای مـا که خسـته ایم و دل شکسـته ایم نه

ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمـام طـول هـفـته را در انتظار جمعه ام

دوباره صبح ظهر نه غروب شد نیامدی

سلام
به امید بازگشت آن عزیز سفر کرده

سلام و بسيار زيبا بود دوست من
موفق باشي شاعر عزيز

ارسال نظر