من شبي مي ميرم از اين عشق يادم مي كني؟
بي سواد مكتب عشقم ، سوادم مي كني؟
در سكوتم مي كشم صد ناله از اين سوخـتن
گوش دل بر نعره هاي سرد دادم مي كني؟
سوختم ، خاكسترم را از براي عاشقان
در دل اين كوه ودشت و جان بادم مي كني؟
يك گذر بر مسكن سرد من و اين خاك گور
با كلام عشق مي آيي و شادم مي كني؟
آتش جانم از اين نامردمي افروخته
يك نظر بر آه گرم اين نهادم مي كني؟
جان و سر در مكتب اين عشق دادم اي دريغ
اي امام عاشقان حكم جهادم مي كـني؟
عاصيم بر درگهت اي عشق، اميّدم كجا؟
گوش دل بر آتش اين انتقادم مي كني؟
13/3/87
ر- اميد
5 نظر