شب را حسد از ســـــياهي موي تو شد
ماه هم عجب از هـــــلال ابروي تو شد
شمــــــس هم نزده پرتو نورش به سماء
زانجا که خــجل از رخ دل جوي تو شد
گل مست شد آنـــزمان که عطر تو رسيد
مستي گل از حــــــــــــلاوت بوي تو شد
در هر چه طريـــــق نيک و بد بود شديم
آخر دل ما فــــــــــــــتاده ي کـوي تو شد
بر پرده ي ديده عکــــــس روي تـو زدم
زانجا که دو ديـــــــده طالب روي تو شد
بنگر که ز عشــــق هر طرف مي گذرم
آنم گذري به ساحت و ســـــــوي تــو شد
در بازي عشق جان اميّــــــــــــــــــد نگر
شــوريده و والـــــه و چو اين گوي تو شد
20/4/70
ر- اميد
1 نظر