دیریست ؛
در منجلاب بی کسی
دیوارهای خستگی ام را شمرده ام
و به یاد آخرین بوسه
و آخرین گناه
چشمهایم را بسته ام
هر صبح ،
از پیچک نیلوفران بالا رفته ام
و هر پائیز
زیباترین ثانیه ها را سروده ام
و سالها در جستجویت
نرگس های دشت را
به عطر ملموس نفسهایت ،
بوییده ام ؛
با بود و نبودت زاویه ساخته ام
و به انتظار آمدنت ،
در امتداد کویر گون با فلک در آمیخته ام
و اینک تنها در این سکوت
به یمن ظهور تو
خورشید را به استعاره ی فانوسی
شورانده ام ...
رند تبریزی
سلام بر رند تبریزی عزیز
من هم خوشحالم که بعد از مدتها بازهم شعری زیبا از تو دوست عزیز می خونم
شعرت زیبا بود...دستت درد نکنه
همواره موفق باشی و برقرار
سلام رند تبريزي
با اينكه شايد يه خورده دير شده باشه
تبريك مي گم هم به خودت و هم براي شعرت
عزت زياد
سلام
سلام رند عزیز
خیلی وقت بود شعری ازت نخونده بودیم . شعر زیبایی بود . دستت درد نکنه ...
موفق باشی
سلام به رند عزيز
واقعا لذت بردم از شعر شما بسيار زيبا بود در واژه هايي كه بيشتر به شعر جان ميداد.
موفق وشاد باشيد.
ميلاد منجي بر شما مبارك باد
رند عزیز سلام...
چقدر خوشحالم که بعد از مدتها دوباره شعری زیبا ازتون می خونم....
لذت بردم...
سبز و پایدار باشی....
به امید دیدار...
عمریست که از حضور او جا ماندیم
در غربت سرد خویش تنها ماندیم
او منتظر است تا که ما برگردیم
مائیم ه در غیبت کبری ماندیم
..
خیلی شعرت قشنگ بود
افرین