بر خانه ام بيا

 

بر خانه ام بيا و بــــــخوان اين نماز را
قلبم ببين و بوسه بزن جـــــــاي راز را
 

بر دار عشقم و دو سه گامي به مُــردنم
باور نمــــــي كني بنــــــگر اين فراز را
 

در سر هواي كعبه ي تو ميكـــنم كه باز
با سر به راه عشق تو رفتم حـــــجاز را
 

با شوق وصل تو همه از خود گذشته ام
از اين شباب و پيري و عـــــمر دراز را
 

آواز زندگي زدي و بانــــــگ سرد مرگ
رقصيده جان من هــــــــمه آواي ساز را
 

تا چند مي ُكشي تو بيا و نــــــــظاره كن
جانم ستاندي و تو بـــــــــگو نرخ ناز را
 

ُمرد و شكست و رفت دل خون اين اميـد
يك دم نديـــــد و رفـــــت رخ دل نـواز را
 

 

28/7/88

2 نظر

سلام
واقعا" زیبا سرودین
هرآنچه از دل برآید لاجرم بردل نشیند

با سلام.

بر دار عشقم و دو سه گامي به مُــردنم
باور نمــــــي كني بنــــــگر اين فراز را

خیلی زیبا .

از اظهار لطفتون در مورد دلنوشته هایم بی اندازه سپاسگذارم. در پناه خدا پاینده باشید

ارسال نظر