بر خانه ام بيا و بــــــخوان اين نماز را
قلبم ببين و بوسه بزن جـــــــاي راز را
بر دار عشقم و دو سه گامي به مُــردنم
باور نمــــــي كني بنــــــگر اين فراز را
در سر هواي كعبه ي تو ميكـــنم كه باز
با سر به راه عشق تو رفتم حـــــجاز را
با شوق وصل تو همه از خود گذشته ام
از اين شباب و پيري و عـــــمر دراز را
آواز زندگي زدي و بانــــــگ سرد مرگ
رقصيده جان من هــــــــمه آواي ساز را
تا چند مي ُكشي تو بيا و نــــــــظاره كن
جانم ستاندي و تو بـــــــــگو نرخ ناز را
ُمرد و شكست و رفت دل خون اين اميـد
يك دم نديـــــد و رفـــــت رخ دل نـواز را
28/7/88
11 نظر