کاش تحقق چنین دمی برای هر انسان پویندۀ راه عشق ممکن گردد
هستی مطلق حق
خنده ات،
خندۀ جام ازل است
که دلم مست کند تا به ابد
و نگاهت، که
سیاهی شب بی ماه است
روشنایی دل مستِ من است
دستهایت ، که
چو گهواره بود
هر دمی، سخت مرا لرزاند
گامهایت، که
به سنگینی کوهی باشد
به لگد خرد کند نفسم را
و پیامت، که
نسیم سحر است
تازه و سبز کند جانم را
تو که با کل حیات،
در چنان پیوندی
که نمودی ز یکی زیستنی
هستی ام گیر ومرا نورببخش
شاید . . .
این مرده ز پندار نمود
به دمی با دم تو زنده شود
سوی تو پر بگشاید، به درت بنشیند
به نگاه تو نگاهی بکند
وانگهی تا به ابد
مست و عاشق، به جهانی
که تو سلطان هستی
سفری از ره دل بنماید
و در آرامش آن قلب سترگ
هستی مطلق حق را،
در تمامیت خود
دریابد
8 نظر