آتش پنهان

 

 



باز آمدم در میکده تا عهد و پیمان بشکنم
پیوند با ساغر خورم
، پیدا و پنهان بشکنم
امروز بی سامان منم ، گم گشته ی کنعان منم
باز آ تو ای سلطان من تا قلب شیطان بشکنم
بی نوبهار روی تو ، یک گل نمی روید به باغ
خرم کن اینک گلشنم تا فخر شاهان بشکنم
این سان یکی دل می برد ، آن سان یکی دل می خرد
لیکن چو یار من تویی این سان و آن سان بشکنم
ای شعشع تابان دل ، وی آتش پنهان دل
با پرتو روی تو من ، خورشید تابان بشکنم
هر دم در میخانه ای ، بر هم زنم پیمانه ای
ساقی اگر مستم کند من جام مستان بشکنم
در عشق چون افتاده ام بهر بلا آماده ام
رستم اگر عزمم کند ، من دست دستان بشکنم
صوفی برو در کوی خود کاینجا نه جای چون تو شد
چون رند تبریزی منم خواهم که ایمان بشکنم

6 نظر

یه سئوال
شما تنبور می زنید؟
این قطعه صدای تنبور می ده
الان 4.5 صبحه و من بعد از دو روز خیلی سخت تازه مرخص شدم و همسایه های بیگناه محکومند فعلا به شنیدن صدای تنبور تا من بتونم قطعه شما رو چندین بار بخونم

درود بر رند عزیزم

خوبی جناب کم پیدا؟ نه ناپیدا؟؟؟؟؟ دلم برات تنگ شده دادشییییییییییییی. از این حرفها که بگذریم شعرت مثل همیشه استادانه محشر و قابل ستایش بود.

شاد و سلامت باشی.

سلام رند عزیز
اشعار شما بی نهایت زیبا و شنیدنی هستند . آفرین بر شما که استادانه می سرایید .
موفق باشید

سلام بر رند توانمند
شعرت واقعا زیبا و دلنشین بود
موفق و پایدار باشی

سلام بر رند توانمند
شعر واقعا زیبا و دلنشین بود
موفق و پایدار باشی

سلام و درود به رند تبریزی عزیز

سروده ی بسیار زیبایی بود و صد البته دلنشین.

این سان یکی دل می برد ، آن سان یکی دل می خرد
لیکن چو یار من تویی این سان و آن سان بشکنم
آفرین...خیلی زیبا بود
برایت آرزوی موفقیت و سلامتی دارم و باز هم منتظر اشعار زیبای تو هستم

ارسال نظر