فرصتی بی نظیر - در اولین مجموعه کتاب آوای دل حضور داشته باشید برای توضیحات بیشتر بر روی این نوشته کلیک کنید

((دم های سیاه دلهای سپید))

 


دلم می تلاطمد
از دوده های دوران
خودم دیدم
دخترکی توی اخبار دیشب مرد
گرد سپید خاموشی بر معصومیتش خفته بود
توی صفحه روزنامه جدید
باز خنده ناز کودکی به خاموشی سرید
و در انتهای عروسک خونی چکید
بر سنگ فرش خیس خیابان
سیگاری از لب ماتیکی بی جانی ...
برای همیشه سرید...
تلاشی برای انگشتی دیگر!
انگشتی که رسید و بعد
مهر های سیاهی زد بر برگهای تاریخ
ذهن سیاهش تاریکی را می مکید,می دمید
بروی آدم های سپید
دستش تاریکش در حفره چشمخانه جوانتکی عظیم می چرخید
زنجیر نحس ادامه داشت
سیگار های سیاه
دوده های تباه
افسون خون سیاه
در دلهاشان می دمید
در هم
می طنید
چرخید
در همان نزدکی
جایی که چشم هاشان هرگز نمی دید
زیر نور یک خمپاره
کودکی نخستین نفسش را کشید
در پی فردایی رشید
درون دلهای جوانی
خورشید می دمید
می تپید
ساده و پر امید...

((رها رضایی))



رها رضایی