سلام خدمت اساتید مهربان و عزیز و دوستان محترم آوای دلی

از شما خواهشمندم به مناسبت تبریک عید نوروز دوبیتی بسرایید و در قسمت نظرات قرار دهید تا پی نوشت متن شود . همچنین بازدید کنندگان عزیز آوای دل چنانچه مایل بودند ، شعر نوروز خودشان همراه با نامشان را قرار دهند تا در ادامه ی این مطلب چاپ گردد .
بهار آمد خوشا در طرف جويي
نشستن با نگار لاله رويي
غبار نا اميدي را ستردن
به عطر نوگل خوش رنگ و بويي
( مجتبی مرتضایی )
نو بهار اولدی گنه هر اوریین دلبری
وار
گلدی نوروز چمن گول لرینین افسری وار
صحن گلزاره بو بایرام یلی رحمت گتیریر
سایت آوای دلین گور کی نچه سروری وار
ترجمه
باز نو بهار شد و هر دل دلبری دارد
آمده نوروز گلهای چمن افسری دارد
باد عید بر صحن گلزار رحمت آورده
سایت آوای دل نگر چند سرور ی دارد
( غزل تاران )
دلم غمگین شده از غصه هایت
بسان شمع سوزان از برایت
بشین و خنده بر لبها بیفشان
که نوروز آمد و طی شد خزانت
(
آرش نعیمی پور )
برق زد و تیره شد و نعره کشید
کهنه زمین مرده دل جامه درید
چشم سیاه آسمان سبز گریست
از سَر ِ انگشت ِ خدا عشق چکید...
( آرش محمدی )
من پي عيد تو ام عيد تو را ميجويم
عايدم هر چه ز عيد تو
بوَد ميبويم
من به دامان چمن چهچه بلبل خواندم
تا چونان بلبل به گل عيدت مبارك گويم
(
نادم )
پاییز و زمستان گذرش اجباریست
این حادثه ی بهار هم تکراریست
گویند خزان،فصل عاشق شدن است
لیک عشق،به دیدن شقایق جاریست
( سپیده امیر عسگری )
بهاري كن دلت وقت بهار است
مپوشان چهره عاشق بي قرار است
تماشا كن ببين هر گوشه ي باغ
سري بر سينه ، دستي گرم كار است
( شمس الدین
عراقی )
گشت بیدار زمین،نوبت دیگر شدن
است
غنچه بگشاده نظر،زمزمه ی تر شدن
است
همه ی فرصت سرما و شب دی سر شد
آمده فصل بهار و نفس زر شدن است
( زهرا طاهری )
بهار آمد خزان عشق رویید
غبار عمر را از دل بشویید
چون این دنیا دو روزی بیشتر
نیست
مدام از زندگی کردن بگویید
( اسماعیل زارع )
بهار آمد بهار آمد خوش آمد
زمان لاله زار آمد خوش آمد
چنان با لحن شیرینی سرایید
که موسم دیدار آمد خوش آمد
( روح الله رحیمی )
سفرۀ قلب شما پر سین باد
سبزه اش سبزی تاران باشد
بهترین عیدی ما در اینجاست
عیدتان بی شب ِ تاران باشد
( علی محامی )
آويز درون گور و زندان زمان
بي روي تو 4 فصل من عين خزان
اي ريشه ي خواب هاي رويايي من
برگرد و بهار عشق را برگردان
( مهزاد متقی )
آمد بهار شكل خزان شد جهان من
مرگ است و درد شاعر شعر زمان من
عطر شكوفه پر شده در كوچه تازگي
دست از سرم نمي كشد اما خزان من
( حسین ظهرابی )
برخیز که بلبلان غزل می خوانند
برخیز که رقصان همه ی ایرانند
گویند تولد بهاران شد ه است
در جشن زمین فرشتگان مهمانند
( صبا آقاجانی )
مژده ای دل که بهار از طرف
یارآمد
ارغوان نو گل خندان به چمنزار آمد
بلبلی کو، به خزان رفت از این گلشن
و یارـــ
دوش دیدم به تفرج برِ دلدار آمد
( رند تبریزی )
دلا ،بنگـر جـوان شـد قامــت
دشـت
دگر ظلمت بسر شد، غصه بگذشت
نه دیگــر آسمـان مغمـوم و دلتنگ
که عاشـق با نگارش همزبان گشت
( عزیز اله منتقمی )
بهاري بوده است در دشت و صحرا
خوشند چون بلبــــــلان دارا وسارا
زرخســـــار گل ِ مريم همه پـــــاك
صفـــــاي دل كند دوري شـــــر را
( سعید مطوری )
عید است بهار آمد و سبز است
عید است لبان غنچه بسته است
عیــــــد است بیایید و بخندیم
عیــــد است بیا که دل ببندیم
(
امین )
غنچه های حمل وفروردین در دلها زندچنگی
دیدن سرو صنوبر می ارزد بهر ننگی
بهاران را چنان با انگشت سحر آمیز
کند تزئینش آن دلبر با هزار و یک
رنگی
( روح
الله رحیمی )
بر بام ِ جــهان نشست ، خورشــید
با نــــور و وفـــــا ، امیـــد پــاشید
گل، سبزه، شکوفه، دشت و باران
نوروز شده ست و عیـــد ِ جمشـــید
( مریم تاران )
26 نظر